من نمیدانم کیم من، لیک یک من در من است

من اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین
کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین

من نمی دانم کی ام من ، لیک یک من در من است
آن که تکلیف مَنَش با من منِ، من ، روشن است

من اگر از من بپرسم ای من، ای همزاد من !
ای منِ غمگین من در لحظه های شاد من !

هرچه از من یا منِ من ، در منِ من دیده ای
مثل من وقتی که با من می شوی خندیده ای

هیچ کس با من ، چُنان من مردم آزاری نکرد
این منِ من هم نشست و مثل من کاری نکرد

ای منِ با من ، که بی من ، من تر از من می شوی
هرچه هم من من کنی ، حاشا شوی چون من قوی

من منِ من ، من منِ بی رنگ و بی تأثیر نیست
هیچ کس با من منِ من ، مثل من درگیر نیست

کیست این من ؟ این منِ با من زمن بیگانه تر
این منِ من من کنِ از من کمی دیوانه تر ؟

زیر باران من از من پر شدن دشوار نیست
ورنه من من کردنِ من ، از منِ من عار نیست

راستی ! این قدر من را از کجا آورده ام ،
بعد هر من بار دیگر من ، چرا آورده ام ؟

در دهان من نمی دانم چه شد افتاد من
مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من !

 

بر خلاف آنچه در برخی شبکه های اجتماعی موبایلی منتشر میشود، این شعر از مولوی نیست، بلکه سروده ناصر فیض است. کتاب املت دسته دار.
کلمه من دقیقا ۷۰ بار در این شعر بکار رفته است.
اما چقدر به روحیات مولانا نزدیک است:
من نمیدانم کیم، لیک یک من در من است

حقیقت از منظر بودا

مشهور است که “بودا” درست در نخستین شب ازدواجش، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح زندگی مشترکش طلوع نکرده بود، قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می کند. این سفر سالیان سال به درازا می کشد و زمانی که به خانه باز می گردد فرزندش سیزده ساله بوده است! هنگامی که همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان “بودا” می دوزد، آشکارا حس می کند که او به حقیقتی بزرگ دست یافته است. حقیقتی عمیق و متعالی.
بودا که از این انتظار طولانی همسرش شگفت زده شده بود از او می پرسد: چرا به دنبال زندگی خود نرفته ای؟! 
همسرش می گوید: من نیز در طی این سال ها همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش می گشتم! می دانستم که تو بالاخره باز می گردی و البته با دستانی پر! دوست داشتم جواب سوالم را از زبان تو بشنوم، از زبان کسی که حقیقت را با تمام وجودش لمس کرده باشد. می خواستم بپرسم آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و در کنار خانواده ات یافت نمی شد؟!
و بودا می گوید: “حق با توست! اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم که جز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن!” 
حقیقت بی هیچ پوششی کاملا عریان و آشکار در کنار ماست آن قدر نزدیک که حتی کلمه نزدیک هم نمی تواند واژه درستی باشد! چرا که حتی در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد! ما برای دیدن حقیقت تنها به قلبی حساس و چشمانی تیزبین نیاز داریم

ساعت زمین – بی تفاوتی اجتماعی ما

266282_JKqexpvr

 

مطابق هر سال به مدت یک ساعت از ساعت ۲۰:۳۰ دولتها چراغهای اماکن عمومی را خاموش میکنند تا به مردم گرم شدن کره زمین را یادآوری کنند. سایت خوبی نیز در کشورمان ساخته شده است http://www.earth-hour.ir که گرچه نواقصات زیادی دارد ولی نشان دهنده توجه ما ایرانی ها است.

هنوز آمارهایی در خصوص میزان تغییر در کشورمان منتشر نشده است ولی احتمالا فردا که همه کشوهای جهان به این ساعت میرسند آمارهای مقایسه ای خوبی منتشر خواهد شد.

این خودش حرکت خوبی است ولی موضوعی که ذهنم را درگیر کرده است عکس العمل ما است. عارضه ای که به نام بی عاطفگی اجتماعی social apathy که به آن دچار شده ایم و گرفتارش هستیم.

از عکس العملهای مردم در قبال اختلاسهای هزار میلیاردی تا روغن پالم، آلودگی هوا، مشکلات محیط زیستی، بنزین های آلوده کننده، جنگلها، دریاچه ها و روهایی که خشک شده اند و …

ظاهرا احساسات کمتری بر انگیخته میشود.

آیا اکنون ساعت زمان موضوعی خواهد بود که حرکتی را ایجاد کند؟ احساساتمان را تغییر دهد؟ وقتی مسائل دور و بر خودمان ما را حساس نمیکند آیا انتظار داریم مسائل و نگرانی جهانی ما را تحت تاثیر قرار دهد؟

بی عاطفگی اجتماعی موضوعی جامعه شناسانه است که البته من نیز به آن خواهم پرداخت.

 

نوروز ۱۳۹۴ و سال نو مبارک

سلام دوستان،

 

صمیمانه فرا رسیدن سال نو و نوروز سال ۱۳۹۴ را به یکایک شما عزیزان تبریک عرض نموده و سالی سرشار از موفقیت و سلامتی و شادی را برایتان آرزو میکنم.

سال ۱۳۹۳ بسیار سریع گذشت. با همه سختی هایی که داشت زود سپری شد. اتفاقات خوب زیادی هم رخ داد. بستگی دارد کدامیک را بیشتر ببینیم.

امیدوارم در سال جدید کسب و کارتان پر رونق، جیبتان پر پول، لبتان خندان، دلتان شاد و تن و بدنتان در سلامت کامل باشد و لحظه لحظه زندگیتان را در کنار عزیزانتان در آرامش و خوشی سپری نمایید.

با تقدیم شایسته ترین احترامات

علیرضا مجاهدی

 

پیام برتراند راسل به نسل فردا

در موضوع رویکرد سیستمی دائما به اهمیت رویکرد و نوع نگاه به مسائل، دیدن واقعیتها بدور از تعصب و توجه به چیستی هستی خود و چیستی هستی سازمانی که دارید آنرا هدایت میکنید پرداخته میشود و همواره رساندن کنه و اصل این مطلب با توجه به زمان اندک کلاسها برایم دشوار است و اغلب نشانه های ابهام را در حالت صورت و چشمان دانشجویان میبینم.
هشدار دادن در مورد جهل و نادانی و غرق شدن در تصور دانایی. صد بار هم که شعر آن کس که نداند و نداند که نداند را بخوانیم یکبار هم در موردش اندیشه نمیکنیم. گاهادنبال آن هستیم که همه چیز بدون زحمت اتفاق بیفتد. و این موضوع دارد بیشتر میشود.
اندیشمندان بزرگ چراغهایی هستند که راه ها را برای ما روشن میکنند.
این سخنان برتراند راسل فیلسوف بزرگ قرن را ببینید. بخصوص بخش اول پیامش از نظر من بسیار مهم است.
چون خود من برخی زمانها در دیدن ویدئو مشکل پیدا میکنم متنش را در زیر مینویسم. گرچه فیلم زیر نویس دارد:


مصاحبه کننده: به عنوان آخرین سوال جناب لرد رال تصور کنید این ویدئو مانند طومارهای دریای مرده توسط نوادگان ما در هزاران سال آینده پیدا شود. فکر میکنید ارزشمندترین پیامی که میتوانید به آنها، در مورد زندگی خود و آنچه از آن آموخته اید بدهید چیست؟
پاسخ راسل: من مایلم به دو نکته در پاسخ اشاره کنم. یک نکته فکری و دیگری اخلاقی است.
. پیام فکری که مایلم به آنها بدهم این است ، وقتی موضوعی را بررسی می کنید و یا توجه شما به فلسفه ای جلب می شود تنها چیزی که باید از خودتان بپرسید این است که واقعیت ها در این فلسفه چه هستند و چه حقایقی در آن ها است ، هیچوقت به خودتان اجازه ندهید که آنچه را دوست دارید حقیقت داشته باشد و یا آنچه را فکر می کنید حقیقت بودنش برای بشر مفید است شما را منحرف کند ، فقط و فقط تنها به اینکه واقعیت ها چه هستند نگاه کنید. این مسئله فکری بود که دوست داشتم بگویم اما مسئله اخلاقی که مایلم اشاره کنم بسیار ساده است ، باید بگویم عشق ورزیدن خردمندانه و تنفر ورزیدن ابلهانه است ، در این دنیا که ما هر روز و هر روز به هم نزدیکتر می شویم باید بیاموزیم یکدیگر را تحمل کنیم ، باید بیاموزیم تا با با این واقعیت که دیگران ممکن است حرفهایی بزنند که به مزاج ما خوش نیاید را باید کنار بگذاریم زیرا ما تنها در اینصورت می توانیم با هم زندگی کنیم ، اگر قرار است با یکدیگر زندگی کنیم نه بایکدیگر بمیریم ، آموختن این بزرگمنشی و تحمل یکدیگر برای تداوم حیات بشر روی این کره مطلقا ضروری است

 

بردن یا باختن به دلایل غلط

سه عامل جبر، اختیار و شانس عوامل مهمی هستند که باعث میشوند به دلایل غلط ببریم یا به دلایل غلط ببازیم. در طول زندگی همه ما این اتفاق بارها رخ میدهد ولی صدایش به گوش نمیرسد. فوتبال را چون عده زیادی میبینند بهانه خوبی است که متوجهش شویم. زندگی اصلا روی یک مدار قابل پیش بینی حرکت نمیکند برای همین هم نمیشود کنترلش کرد. چرخ فلک همان چرخش کره زمین نیست. آنچه که به ما مربوط میشود اراده و عزم و تمرکز بر روی هدف است و با تمام وجود و قوا حرکت کردن.
شل برویم فوری زمانه متوجه میشود و برایمان بازی در می آورد. فقط در مقابل عزم جزم است که توانش کم میشود. البته فقط توانش کم میشود ولی باز هم برایمان سورپرایزهای زیادی دارد و آن سه عامل کار خودشان را خوب بلدند. پس باید از تدبیر هم استفاده کرد. تا میتوانید فکر کنید و تا جایی که میتوانید روی چیزی که فکر میکنید دایره اطلاعاتتان را بزرگتر کنید تا چیزهای بیشتری را در طول مسیر ببینید و البته آنکه هیچ چیز کوچکی را دست کم نگیرید. هر چه که هست را باید دید و تدبیر کرد.
انسانهای زیادی هستند که کانون کنترلی شان درونی است و تلاش میکنند بر این سه عامل غلبه کنند و اثراتش را کم کنند.
به خودتان، تواناییهایتان و هدفی که برای خود مشخص کرده اید باور داشته باشید و هیچ چیزی کوچکی را در طول راه دست کم نگیرید و آماده باشید برای باخت و شکست مکرر و مقاومت بیشتر و بیشتر.
برای موفقیت تنها یک را در پیش داریم: شکست، امیدوارانه و با تلاش بیشتر و صبورانه ادامه دادن، باز هم شکست، باز هم امید، باز هم شکست، باز هم امید و تلاش … و موفقیت. (در اصل از رو بردن فلک و ترساندنش از اینکه با ما سر و کله نزند)
این فلک انگار دوست داره با ما بازی کنه و ما رو بازی بده …
که چه؟

باز هم خبرگزاری مردم!

مثالی بارز از قدرت رسانه شدن مردم. امروزه با گوشی های هوشمند و دسترسی به اینترنت همراه هر فردی در هر گوشه جهان یک خبرنگار است. وقتی در کلاس بازاریابی دیجیتال از حادثه چند سال پیش هندوستان، یا آن فرد ساکن بغداد که از لحظه لحظه بمبارانهای بغداد گزارش منتشر میکرد تا اینکه به یکباره تماسش با دنیا قطع شد، تا حادثه آتش سوزی ساختمان خیابان جمهوری تهران صحبت میکنم تصورم این است که دانشجویان هنوز درک صحیحی از این قدرت ندارند. با اینکه مثالها عینی است شاید اشکال از دست کم گرفتن مسائل و حوادث پیرامون و عدم تحلیل آنها باشد.

آنچه اتفاق افتاده است این است که امروزه هر کسی یک خبرنگار است و هر فردی یک رسانه. امروزه وقایع و اتفاقات را قبل از آنکه فرصتی برای سانسور کردن باشد میتوان در دنیا منتشر کرد. و البته به همین دلیل نیز دروغهای رسانه ای و خبرهایی که از پیش آماده شده و روی آنها کار شده است میتواند منتشر شود.

یکی از جدیدترین اتفاقاتی که حمایت مردم را بر انگیخت و توسط یک رسانه مردمی!! (چه اصطلاحی شد!) منتشر شد خبر مربوط به کشیده شدن لاشه یک سگ در سطح خیابان بود که در اینجا میخوانید:

بدنبال انتشار تصاویری دلخراش از اقدام غیر انسانی یک راننده اتومبیل پراید در شبکه های اجتماعی انجمن حمایت از حیوانات از فرماندهی انتظامی استان خراسان رضوی خواستار بررسی صحت این عکس و شناسایی و مجازات عامل این جنایت شد.

شکایتی نیز از طرف انجمن حمایت از حیوانات تنظیم شده است که به زودی تقدیم قوه قضائیه خواهد شد. در این شکایت از قوه قضائیه خواسته شده است تا صحت عکس مورد بررسی قرار گرفته و در صورت صحت آن راننده خاطی و در صورت عدم صحت آن جاعل عکس تحت پیگرد قضائی قرار گیرد.

10997183_932763630102265_6980240586674692999_n

11046848_932763613435600_9067500718117279879_n

 

وقتی با خودت مواجه میشوی…

…اما گاه وقتی کارت تموم شد یکباره با خودت مواجه می شی…با خود غیر خبرنگار و غیر امدادگر و غیر رزمنده ات…
من اصلا نمیدانم این خانم خبرنگار کدام شبکه خبری است. به من ایراد نگیرید که خبرنگار موافق یا مخالفی را تایید یا تکذیب کرده ام. وقتی این جملات را خواندم برایم مهم نبود از چه کسی است.
جنس سخن برایم ارزشمند بود. خود ما هم خیلی اوقات با خود غیر مدیرمون مواجه میشیم. همه دوستان و همکاران مدیر شاید تجربه نکرده باشند.

وقتی مجبوری بر خلاف میل و فقط به خاطر مسئولیت حرفه ای ات رفتار کنی.  مواجهه عقل با دل. مواجهه میل باطنی با میل و صلاح حرفه ای.

مهم آن است که بتوانی نقشهایت را ببینی.
به نظر من مهم آن است به اهمیت نقشت پی برده باشی. آن وقت خودت را فراموش میکنی و در نقشت قرار میگیری. اگر سستی کنیم خیلی ها آسیب میبینند و دیگر خود ما اهمیتی نخواهد داشت.

10419598_10152786018808172_2022370538499393359_n

 

 

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این عکس رو بذارم یا نه. در این چندین ماهی که مدام درگیر خبرهای داعش و جنگ و آوارگی بودم صحنه های دردناک زیادی دیدم…صحنه های ترسناکهم…البته پیش از این هم وقتی ترکیه بودم یا حتی در همون ایران شاهد دردناکترین صحنه ها بودم. از نزدیک و درست از دل ماجرا…مثل زلزله بم…که وقتی به شهر رسیدم اولین جمله که به مامانم پشت خط گفتم این بود: مامان اینجا اثری از زندگی نیست…یا زلزله وان که چندین روز با پسر ده ساله ای صحبت می کردیم تا زنده بمونه و از زیر آوار بیرون بیارنش…زیر سرش که بیرون بود بالش گذاشتیم…امدادگرها بیرون اوردنش…اما فرداش برای همیشه رفت…یا صحنه فرار پابرهنه صدها سوری در مرز ترکیه اول بحران چهار سال پیش…طی ماههای گذشته هم از لبنان گرفته تا مرز سوریه و عراق مرگ و انفجار و آوارگی های زیادی رو از نزدیک لمس کردم…خیلی ها ازم پرسیدن و هنوز می پرسن…نترسیدی؟ آیا شده گریه کنی؟…به نظر من اینها انسانی ترین حسها هستن و نه ربطی به قوی بودن دارن و نه چیز دیگه…شما می تونی بری در دل ماجرا چون فکر می کنی باید اینکار رو بکنی و این وظیفه توئه…این کار توئه…تنها کاری که می تونی الان انجام بدی برای نشون دادن این شرایط…اما هر خبرنگار و امدادگر و حتی رزمنده ای هم همه اون حسهایی رو داره که دیگران دارن…حالا خیلی جاها به حکم وظیفه باید خودش رو کنترل کنه…اما گاه وقتی کارت تموم شد یکباره با خودت مواجه می شی…با خود غیر خبرنگار و غیر امدادگر و غیر رزمنده ات…اونجاست که هم می تونی بترسی و هم اشک از چشمانت سرازیر می شه وقتی اونهمه درماندگی رو می بینی…این عکس رو همراه نازنین ما در سفر سنجار گرفته از لحظه ای که ماموریتمون بعد از موندن در سنجار تحت محاصره با موفقیت تموم شد…فکر می کردم نمی بینه در اون هیاهو… وقتی با مصیبت سوار هلی کوپتر شدیم برای چندمین بار در همون چند روز شاهد تقلای پیر و جوان و مرد و زن و کودک برای سوار شدن به تنها مرکب امیدشون بودیم…در حالی که تنها چند هفته قبل هم در مرز سوریه و لبنان صدها کودک رو دیده بودم که پای برهنه در گل و لای هستن و چهره های درمانده مادربزرگ ها و پدر بزرگها که در چشمانشون تنها یک هیچ بزرگ موج می زد…بله بچه های نازنین دلبری که می پرسید…من و خیلی ها مثل من هم با دیدن اون صحنه ها گریه می کنیم…هرچند شاید دیرتر از وقتی که باید…

 

عرض تبریک سال نو

سلام دوستان صمیمانه فرا رسیدن سال نو و نوروز این عید سعید باستانی را خدمت یکایک شما عزیزان تبریک عرض نموده و سالی پر از سلامتی و شادی و برکت را برایتان آرزو میکنم. امسال جای پدر همسر گرامیم در نزد ما خالی است. خداوند به همه عزیزانمان طول عمر عطا فرمایند. سال ۹۱ خیلی سریع برایم سپری شد. واقعا امروز که داشتیم حسابها و سال مالی را میبستیم باورم نمیشد که داریم کارهای پایان سال را انجام میدهیم. سعی خواهم کرد در سال ۹۲ بیشتر بنویسم. به شرط آنکه شما ها نیز بخوانیدش و برایم نظر هم بنویسید تا بدانم که خواننده ای دارد هنوز. سال پر هیجانی پیش رو داریم. برای همه شما و خودم آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

عرض تسلیت زلزله آذربایجان

حادثه غم انگیز زلزله آذربایجان را به تمامی هموطنان بخصوص هموطنان آذری زبان تسلیت عرض میکنم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید