مروری بر مشکلات کسب و کارهای اینترنتی

این مقاله در حال تکمیل شدن است. به تدریج در آن خواهم نوشت تا تکمیل که شد در اختیارتان قرار گیرد. در دسترستان قرار دارد تا اگر خواستید از همین حالا روی آن بحث و اندیشه کنید راه باز باشد.

 

در اینکه رشد تجارت الکترونیکی و کلا کسب و کارهای الکترونیکی (e-Business) یا کسب و کارهای آنلاین و کسب و کارهای اینترنتی، که امروزه بیشتر با عبارت استارت آپ شناخته میشوند تا چه حد بسیار زیادی به توسعه زیربنایی کشور کمک میکنند شک نداشته باشید. توسعه کشور ما از توسعه روستاها شروع میشود و چه ابزاری ارزانتر و ساده تر از این که از این طریق همه چیز در سرتاسر گستره میهن عزیزمان در دسترس باشد.

اما آنچه امروزه به عنوان دانش بنیان و استارت آپ (در مقابل استاپ داون) به غلط به هر کسب و کار اینترنتی اطلاق میشود تیدیل به ابزاری شده است.

مگر کسب و کاری هم داریم که بر روی دانش، بنیان گذاری نشده باشد؟ مگر ممکن است کسب و کاری بدون دانش پیش برود؟

مگر هر جوان تیز هوشی که یک اپلیکیشن نوشت و خودش را استیو جابز دوران فرض میکند میتواند یک کسب و کار را بگرداند؟ مدیریت کسب و کار مگر فقط برنامه نویسی یک اپلیکیشن است؟ فرقی نمیکند اپلیکیشن وب یا موبایل.

آیا لیست حمایتهای دانش بنیان شدن یک تله است؟ یک جوان دانشگاهی چرا باید گول وام را بخورد و برود شرکت ثبت کند و تبدیل شود به یک بدهکار بانکی چون که خلاق است؟ مگر یک جوان خوش فکری که تازه میخواهد وارد بازار شود درآمدی هم دارد که وام بانک را پس بدهد؟ خانواده اش مگر چقدر میتوانند فشاری که او بر خانواده وارد میکند را تحمل کنند؟ چرا برای حمایت از او به جای وام بانکی کمک بلا عوض اعطا نمیشود؟ (این کلمه تسهیلات هم شده است ابزار تبلیغاتی. همانطور که میبینید تسهیلات یعنی چندین نوع تسهیل. امروزه به وام هم میگویند تسهیلات)

چرا کسی سراغ اصلاح نظام مالیاتی نمیرود؟ چرا ارقام محاسبه شده مالیاتی هیچ کارفرمایی با محاسبات ممیز مالیاتی یکی نیست؟

فضای کسب و کار ما مسموم است. اینترنتی اش مسموم تر. اینکه حالا بگوییم و تقسیم کنیم به کسب و کارهای اینترنتی و کسب و کارهای سنتی! هم که رواج دادن یک اصلاح غلط و کج فهمی است. سنتی یعنی تاریخی و متکی بر سنت و رسوم که بیشتر هم ملی و آیینی هستند. مثل برخی از صنایع دستی (نه همه آنها)، مثل فرش، مثل محصولات بازارچه مسگرها و …

کسب و کار، کسب و کار است. فردا روز همه کسب و کارها از اینترنت برای رونق بخشیدن به بخشی یا تمامی بخشهای کسب و کارشان کمک خواهند گرفت. آیا اگر کسی از اینترنت در کسب و کارش استفاده کرد میشود کسب و کار اینترنتی و اگر نکرد میشود سنتی؟ لطفا مراقب معنا و مفهوم لغاتی که استفاده میکنید باشید.

در این میان از روی ناچاری و بی حساب و کتابی یک اتحادیه کسب و کارهای اینترنتی هم دارد ایجاد میشود. که شاید سامانی بدهد و از حقوق این صنف حمایت کند.

خوشبختانه همه مسئولان هم از اینها به عنوان ابزارهایی استفاده میکنند برای مطرح کردن خودشان و یک شو آفی برپا میکنند.

دوباره رسیدم به نقطه ای که نباید بنویسم. چون پای وزیر و معاون و … در میان می آید و مجدد به جایی میرسم که انتقادم مخالفت ترجمه میشود و سر سبزم بر باد رود.

فعلا همینجا نوشتن را تا حد نوشتن سر تیترها متوقف میکنم. بیخود نیست که مدتهاست نمینویسم.

شاید وقتی دیگر…

در آستانه ورود به ۲۵ سالگی فعالیتم در عرصه اطلاع رسانی و وب ایران – مروری بر تارخچه

این متن در حال تکمیل شدن است. لطفا در تکمیل آن مشارکت کنید.

تماس نشریه نگاه شرقی برای تنظیم وقت مصاحبه جهت تنظیم مقاله ای در خصوص تاریخچه تبلیغات اینترنتی در ایران، مرا بر آن داشت که کمی به گذشته و سابقه فعالیتم فکر کنم و آنها را مرور کنم.

از طرفی در آستانه ورود به ۲۵ سالگی فعالیتم در شبکه های اجتماعی و وب و اینترنت ایران قرار دارم بهانه خوبی است که یک نوعی تاریخ شفاهی اینترنت ایران را هم درست کنیم.

چیزهایی به یادم افتاد که مدتها بود فراموش کرده ام. از طرفی فکر کردم بد نیست همراهان عزیز بدانند که خط سیری که به اینجا رسیده ایم چگونه گذشته است. لذا این متن را در حال نگارش نگه میدارم و به مرور که چیزهایی به یادم می افتد را به آن اضافه خواهم کرد.

گرچه این پست بیشتر در مورد تاریخی از زندگی خودم است ولی از دوستان و عزیزان با سابقه ای که از اتفاقات گذشته نکات مهمی را به یاد دارند نیز درخواست میکنم با نگارش رویدادها و اتفاقات خاص آن دوران و مسائلی که با آن مواجه بودیم در کامنت این پست وبلاگم، کمک کنند این متن تکمیلتر شود.

با سپاس

 

بد نیست با مرور تاریخچه اینترنت در ایران آغاز کنم:

سال ۱۳۷۱: تعداد کمی از دانشگاه‌های ایران، از جمله دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه گیلـان، توسط مرکز تحقیقات فیزیک نظری و از طریق پروتکل UUCP به اینترنت وصل می‌شوند تا با دنیای خارج ایمیل رد و بدل کنند.

سال ۱۳۷۲: در سال ۱۳۷۲ هجری شمسی ایران نیز به شبکه اینترنت پیوست و ASN مشخص برای زون ایران توسط IANA (هم اکنون زیرمجموعه ICANN) در ارتباط با Backbone اینترنت MENA از طریق پروتکل BGP  تعیین شد. نخستین رایانه‌ای که در ایران به اینترنت متصل شد مرکز تحقیقات فیزیک نظری در ایران بود. در حال حاضر نیز این مرکز یکی از مرکزهای خدمات اینترنت در ایران است.مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات،‌ بعنوان تنها نهاد ثبت اسامی قلمرو [ir.] در ایران به رسمیت شناخته میشود. این قلمرو مشخّصه تعیین شده برای هویّت ایران در فضای اینترنت است. به نقل از ویکی پدیا: … به گفتهٔ سیاوش شهشهانی، قائم‌مقام سابق پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، این مرکز در ایران در سال ۱۳۶۸ خورشیدی (معادل ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۰) برای اولین بار به شبکهٔ بیت‌نت متصل شد؛ هدف این کار ارتباط علمی و پژوهشی با دانشگاه‌های دنیا بود.[۶] شبکهٔ بیت‌نت با شبکهٔ اینترنتی که امروز استفاده می‌شود تفاوت‌های بسیار داشت. استفادهٔ اصلی که از آن می‌شد دریافت و ارسال نامه‌های الکترونیکی بود. سیاوش شهشهانی، قائم‌مقام آن زمان پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، در مصاحبه‌ای می‌گوید: «وقتی عضویت ما را تصویب کردند یک بند جدید هم به تعهدات اعضا اضافه کردند و آن این که از شبکه برای تبلیغات مذهبی استفاده نشود.»[۷] یکی دیگر از تعهدات این بود که هیج عضوی نباید جلوی عبور اطلاعات از کشوری به کشور دیگر را بگیرد. محمد جواد لاریجانی فردی بود که تعهدات لازم برای برقراری این اتصال را پذیرفت و توافق‌نامه را امضا کرد. مرکز در ابتدا از طریق اتصال با شماره‌گیری و با استفاده از خط تلفن به دانشگاهی در اتریش متصل شد. پس از آن یک خط استیجاری با دانشگاه وین برقرار شد. این اتصال از سال ۱۹۹۳ به شکل رسمی درآمد. اینترنت به صورت عمومی از حدود سال‌های ۱۹۹۳ (معادل ۱۳۷۲ خورشیدی) برای استفاده‌های دانشگاهی وارد ایران شد.[۸] پژوهشگاه دانش‌های بنیادی اولین مرکزی بود که به سمت استفاده از اینترنت گام برداشت و از طریق دانشگاه وین به اینترنت متصل شد.[۷] در ابتدا خدمات اتصال به اینترنت فقط به کاربران دانشگاهی داده می‌شد. استفادهٔ عمومی از اینترنت برای اولین توسط شرکت ندا رایانه فراهم آورد.[۹] (که البته پشت سرش شرکتهای بهینه پردازی، پیام ، عابدی و … هم آمدند)

سال ۱۳۷۳: مؤسسه ندا رایانه تأسیس میشود. پس از راه‌اندازی اوّلین بولتن بورد (BBS)، در عرض یک سال نیز اوّلین وب سایت ایرانی داخل ایران را راه‌اندازی میکند. همچنین، این مؤسسه بعدها روزنامه همشهری را به زبان فارسی در اینترنت منتشر میکند، که این اوّلین روزنامه رسمی ایرانی در وب محسوب میشود. در همین سال بدنبال اتصال به اینترنت از طریق ماهواره کانادائی کد ویژن (Cadvision)، مؤسسه ندا رایانه فعالیت بازرگانی خود را بعنوان اوّلین شرکت خدمات سرویس اینترنتی (ISP) آغاز می‌کند.

سال ۱۳۷۴: مجلس ایران تأسیس شرکت امور ارتباطات دیتا تحت نظر شرکت مخابرات ایران را تصویب می‌کند و مسؤلیت توسعه خدمات دیتا در سطح کشور را بطور انحصاری در اختیار آن شرکت قرار می‌دهد.

سال ۱۳۷۷: پروژه یونیکد در ایران با قرارداد شورای عالی انفورماتیک و همکاری بنیاد دانش و هنر واقع در انگلستان و با نظارت و مدیریت فنّی دانشگاه صنعتی شریف تحت عنوان (فارسی وب) آغاز می‌شود. هدف پروژه اینست که با گنجاندن کامل و جامع الفبای فارسی در استاندارد یونیکد، نشر فارسی در کامپیوتر، مخصوصاً اینترنت و وب، استاندارد شود و اصولـاً مشکل قلم (فونت)‌های غیر استاندارد موجود در نرم افزارهای ایرانی حل شود.

از زمانی که با MS-DOS و GW Basic در سالهای ۶۷-۶۶ در کارخانه تراکتورسازی تبریز آشنا شدم و سعی کردم از کامپیوتر در کارها استفاده کنم تا زمانی که در سالهای ۷۲-۷۱ با مودم و ارتباط کامپیوترها از راه دور و از طریق خطوط تلفن آشنا شدم سعی میکردم با ابزارهای آن روز نظیر Foxpro کارهای جاری پدرم را مکانیزه کنم. ارتباط از طریق تلکس برایم شگفت آور بود که بعدها پای دستگاه فکس هم به دفتر پدرم باز شد. فکس مودم ۲۴۰۰ را هنوز دارم که از داخل PC به دفترمان فکسهای تستی میفرستادم! تایپ کامپیوتری با واژه پرداز بسیار ابتدایی و چاپگر ۹ سوزنه آن زمان بسیار شگفتی ساز بود.

الان یادم نیست که اولین ایمیل متصل به اینترنت را از کجا گرفته بودم ولی فکر میکنم از مرکز پژوهشها IROST یکی از عزیزان برایم تهیه کرده بود. آن روزها ارتباط خوبی با عزیزانی در IROST داشتم. متاسفانه اسمهایشان الان خاطرم نیست. چه آنجا چه در BBS ماورا و ندارایانه بزرگواران زیادی به من لطف داشتند. بخصوص اینکه من از تبریز و با مودم ۲۴۰۰ راه دور وصل میشدم و برایشان جالب بود.

بعدها یادم است که یاهو رایگان ایمیل داد و من هم رفتم یک اکانت برای خودم ساختم. یا هو با این کارش از موتورجستجوی آلتاویستا به سرعت فاصله گرفت.
در آن سالها تنها شبکه های اجتماعی موجود BBS ها بودند که به تدریج بر تعدادشان نیز افزوده میشد و من نیز لیستی از آنها را تحت عنوان BBSLIST جمع آوری و منتشر میکردم که طرفداران خودش را داشت. BBS های ندارایانه، ماورا، عابدی،آپادانا و … یک نرم افزار رایگان هم بود به اسم WorldGroup که میشد باهاش BBS راه انداخت.

کم کم ویندوز ۳.۱ آمد و نسخه رایگان فارسی صابرین و غیر رایگان سینا به دستمان رسید و پای مبارک صفحه گسترده به  کامپیوترمان باز شد و با QuattroPro که پدر جد اکسل امروزی مایکروسافت محسوب میشود چه کارها که نمیکردیم. به مرور پای اینترنت نیز به ایران باز شد و گرچه در ابتدا محدود به ایمیل بود ولی هاستهای داخلی نظیر RDC اولین میزبانهای صفحات وب آن زمان در ایران بودند و من با استفاده از NotePad ویندوز و مطالعه سورس کدهای صفحاتی که از طریق ایمیل دکتر یانوف به دستم میرسید طراحی وب پیجها را آغاز کردم (صفحه اینترنتی اولین حضور در  جام جهانی تیم ملی ایران آن زمان را اینجا میتوانید ببینید) و همان شد که مجله شبکه در اولین شماره انتشارش از من به عنوان طراح وب در ایران یاد کرد. تبلیغات پیکسلی، و نیز راه اندازی سیستم تبادل تبلیغات بنری با عنوان IranBannerExchange اولین کارهای دیجیتال مارکتینگ آن زمان من بود. در آن روزها برای اولین بار مجله رایانه را روی وب سایتم منتشر کردم. مجله رایانه تیتر زده بود که “نسخه الکترونیکی مجله رایانه بر روی BBSLIST” . مجله کامپیوتر (معروف به مجله مشکی) هم یکی دوبار در مورد صفحه وب من نوشت. بعدها که دیگر بزرگراه رایانه خیلی لطف بزرگی کرد و در یک صفحه اختصاصی کلی تعریف و تمجید از من نوشت. یادم هست که در زمان بازدید از نمایشگاه کامپیوتر (آن زمان اسمش الکامپ نبود) با دیدن مطلب این مجله سورپرایز شدم. تصاویر اسکن شده این نشریات در وب سایتم قرار دارد.

دیگر وب داشت در ایران رشد میکرد و BBSها هم در اوج فعالیت بودند. فروم ها (انجمنها)، تالارهای گفتگو، کتابخانه های فایلها و … آن زمان همه به هم کمک میکردیم که دانشمان افزایش پیدا کند و به سرعت یافته ها را با یکدیگر تبادل کرده و به اشتراک میگذاشتیم. مصطلح شده بود میگفتیم: “یک بیت بده یک بایت بگیر”. کم کم فرومها زیادتر شدند و باید برای آنها مدیر انتخاب میشد. برای همین انتخابات برگزار شد. اولین انتخاباتهای مجازی. من هم کاندید بودم. یکی از دوستان برای من این شعار انتخاباتی را درست کرد که “Plug Mojahedi and Play” همان شعار ویندوز بود که تبلیغ میکرد که دیگر لازم نیست برای نصب سخت افزارتان دنبال درایور بگیردید. همان شعار هم باعث شد من انتخاب شدم. یادش بخیر که در دفتر شرکت بهینه پردازی جمع شدیم که مدیران فرومها با هم هماهنگی ایجاد کنند.

یکبار هم یک برنامه دیدار از نزدیک در پارک ملت برگزار کردیم که ازدحام زیاد ما باعث شد نیروی انتظامی از ما بخواهد تجمع نکنیم.

یک کتاب فروشی ارس هم در خیابان انقلاب انتهای یکی از پاساژها (که اسمش خاطرم نیست) بود که مرکز کپی و انتشار نرم افزار بود. تازه دیسکتهای ۳.۵ اینچی باب شده بودند. هر بار چقدر نرم افزار میخریدیم. نه دانلودی وجود داشت و نه سی دی. نرم افزارها را روی همین دیسکتها کپی میکردند و میبردیم روی کامپیوترهایمان نصب میکردیم.
خیلی سال بعد اورکات شکل گرفت و مورد استقبال ایرانیان قرار گرفت و ایرانیان بیشترین کاربران اورکات معرفی شدند. آن سالها به این سیستمها به جای شبکه های اجتماعی میگفتند سایتهای دوست یابی! گوگل در رقابت با یاهو تازه جیمیل را راه انداخته بود با فضای گیگابایتی که برای اولین بار ارائه میشد و برای داشتنش باید دعوتنامه میداشتیم. تا اینکه کم کم اورکات هم فیلتر شد. آن موقعها فیلتر شکن و … خیلی مورد نیاز نبود. وبلاگ نویسی را از سال ۸۳ آغاز کردم و در زمینه مدیریت و تجاربم مینوشتم. همان سالها بود که بمب گوگلی را با هدایت LegoFish راه انداختیم تا نشنال جئوگرافیک نام خلیج فارس را در نقشه هایش اصلاح کند و این اصطلاح از آن سال وارد دیکشنری آکسفورد شد(داستانش را اینجا بخوانید). وقتی به دفعات بلاگر را فیلتر کردند دیگر نه رغبتی برای من باقی میماند که بنویسم و نه مطالبم به سهولت در دسترس مخاطبانش قرار میگرفت.

با توجه به اینکه ضریب نفوذ اینترنت بسیار بسیار محدود و کم بود و فضای اینترنت و طراحی سایت و ایجاد کسب و کار الکترونیک در ایران درآمد زا نبود و بستر فعالیت هم وجود نداشت (چون حداکثر دسترسی ها به ایمیل و چند صفحه وب با مودمهای سرعت پایین محدود میشد)، به موازات فعالیتهای مختلف کسب و کارم از شرکت هواپیمایی گرفته تا کسب و کارم در تولید کاغذ، همچنان از دانشم در زمینه کسب و کار الکترونیکی برای طراحی و پیاده سازی سیستمهای مورد نیاز شرکت خودم استفاده میکردم و با مطالعات متفرقه خودم را به روز نگه میداشتم.

… این متن در حال تکمیل است و به زودی از حالت شخصی خارج خواهد شد (باید کمی فرصت کنم:) )

میتوانید در مباحث و گفتگو با بقیه در اینجا شرکت کنید:
http://www.mojahedi.ir/?forum=%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

وقتی تقریبا عده بیشتری رو شناختیم در مورد زمان و مکان گردهمایی هم با هم صحبت میکنیم

قصدم این است که هیچ نهاد و انجمن و سازمانی خود را مالک این رویداد نکند و از آن استفاده مادی و … نکند بلکه خود ما برای خودمان تاریخ را تکمیل کنیم تا چیزی به یادگار بماند که چگونه چند تا نوجوان و جوان، با امکانات بسیار بسیار محدود و موانع و مشکلات توانستند وب و اینترنت فارسی را در ایران به پیش ببرند. از زیر ساختها گرفته تا محتوا

برند ملی – تصویر رفتار اجتماعی

یکی دو سال پیش در اولین کنفرانس بین المللی استراتژی های برند (دی ماه ۱۳۹۳) عضو شورای سیاستگذاری بودم که با هدف اشاره به اهمیت برند ملی صحبتهایی داشتم.
متاثر بود از فضای جاری بحثها روی اقتصاد مقاومتی
اصحاب دانش مطالب ارزنده ای اشاره داشتند. من هم عرائضی را صحبت کردم و البته اشاراتی به برند ملی!

رویکرد اصلی مورد اشاره من این بود که با تبلیغ و شعار “ایرانی، کالای ایرانی بخر” نمیتوان اقتصاد را مقاوم کرد و یا برند ملی ساخت.

برند ملی ما نام ایران است
این را نباید فراموش کنیم

ولی نکته ای که مد نظر من است اشاره به این موضوع است که یک خریدار نگران این است که به صرفه بخرد و کالای خریداری شده با نیازهایش بیشترین تطابق را داشته باشد.

وقتی نام ایران را روی کالایی میگذاریم، مصرف کننده تصویری از کل جامعه ایرانی را در کسری از ثانیه از نظر میگذراند. در مورد سایر کشورها هم همینطور. هر آنچه از اسم آن کشور در ذهن او تداعی معنا میکند از ذهنش عبور میکند.
به موفقیتهای علمی، توفیقات تیمهای ورزشی، وضعیت اقتصادی، اجتماعی و … می اندیشد.
بعد با خودش فکر میکند که آیا میتوان به محصول ساخت چنین جامعه ای اعتماد کرد؟

این یعنی برند ملی. نکته کلیدی در انتخاب کالای ایرانی در این موضوع نهفته است.

با شعار و تشویق نمیتوان کار را برای مدت طولانی و به طور اساسی و پایه ای پیش برد.
اگر میخواهیم فروش کالای ایرانی بالا رود باید روی افزایش اعتماد به کالای ایرانی کار کنیم. برای افزایش اعتماد به کالای ایرانی باید نه تنها روی موفقیت تیمهای ورزشی حتی ترافیک و روابط سیستمهای اداری با مردم هم کار کنیم.
میپرسید چه ربطی دارد؟
ربطش خیلی هم زیاد است. وقتی من در خیابان به چراغ قرمز و حق عبور دیگران و … توجه نمیکنم، یا در اداره با رشوه گرفتن کار را از روال خارج میکنم یا کار دارای ایراد را تایید میکنم، یعنی حقوق دیگران برایم ارزش ندارد.
وقتی یک تیم ورزشی با پرچم کشوری، بی نظم باشد و یا مدام شکست بخورد و یا ورزشکارانش وضع خوبی نداشته باشند میتوان در مورد سیستم و دیسیپلین و مسئولیت پذیری آن کشور هم صحبتها کرد و از جنبه های مختلف به آن پرداخت.

پس وقتی در کشوری به حقوق دیگران احترام گذاشته نشود، به هر طریقی، فرقی نمیکند عبور موتور سوار و ماشین از چراغ قرمز و پیاده رو باشد یا صف نذری گرفتن و یا معطل شدن مردم در اداره ای، یا هر چیز دیگری، چرا باید مصرف کننده فکر کند حقوقش در محصول ساخت آن کشور که خریداری میکند رعایت شده است؟
و اگر بخواهم محصول بسازم هم لابد نه تنها مجددا به حقوق دیگران اصلا فکر نمیکنم بلکه تا بتوانم با رشوه دادن و رشوه گرفتن استانداردهای کارم را هم زیر پا میگذارم.
غافل از اینکه دارم با آبروی نام ایرانی بر روی محصولات ایران و اقتصاد کشورم بازی میکنم بعد توقع دارم مردم به کالای من اعتماد کنند.

این نکته کلیدی در ایجاد برند ملی است.

باید برای رشد برند ملی به حقوق دیگران احترام بگذاریم. چیزی که خداوند در تمام ادیان توصیه ویژه ای به آن داشته است.
اینگونه فساد (از نوع مالی – رشوه، اختلاس و …) هم از بین میرود. روی این هم فکر کنید ارتباطش را پیدا میکنید.