تاس خوب، تاس بد !؟

داشتم با خودم فکر میکردم که آیا اگر خودرو من بهترین سیستم ترمز دنیا را داشته باشد این به آن مفهوم است که هرگز تصادفی در کار نخواهد بود؟
البته که پاسخ منفی است. ولی نه آنطور که شما تصورش را میکردید. هر چقدر سیستم ترمز بتواند ماشین را سریعتر متوقف نماید احتمال تصادف با مانعی که به سمتش میرویم کمتر میشود. تا اینجای کار درست.
ولی به همان میزان احتمال تصادف خودرویی که با سرعتی برابر با سرعت ما پیش میرود به خودروی ما بیشتر میشود. چون سیستم ترمز ما بهتر عمل کرده و زودتر متوقف میشویم در حالیکه ماشین پشت سری هنوز مشغول کم کردن سرعت است و متوقف نشده است.
حالا این چه ربطی به مباحث بلاگ من داشت؟
پیام این عبارت در این است که همیشه های تک Hi-Tech بودن به معنای نزدیک شدن به موفقیت و برتری قابل توجه و قابل لمس نسبت به رقبا نیست چرا که همانگونه که در مباحث تفکر سیستمی بارها به آن اشاره میکنم سیستم وابسته به عوامل قبل خود (تامین کننده) و عوامل بعد از خود (مشتری) میباشد.

در وبلاگ ذهن خاکستری این جمله زیبا را خواندم که:
زندگی تاس خوب آوردن نیست، تاس بد را خوب بازی کردن است

این همان هنر مدیریت است. هنر زندگی است. به جای نالیدن از زمین و آسمان باید فکر کرد و شرایط را خوب درک کرده و با حواس جمع و تدبیر قدم برداریم.
اشتباه هم که اصلا مربوط به بنی آدم است. ترس ندارد. وقتی اشتباه کردید دوباره شروع کنید و از اشتباه درس بگیرید.
نیروی تغییر ۱۰ برابر را که در پستهای قبلی به آن پرداخته بودم که یادتان هست؟
دارم به نظریه جدیدی در ذهنم میرسم. بیشترش هم ناشی از تعمق شدنم در موضوع “بازاریابی درونی” است. همان چیزی که در موضوع بازاریابی دیجیتال از آن به عنوان پارادایم جدید یاد میکنم و هنوز نمیدانم چه اسمی برای آن بگذارم که مفهومش را برساند.
به نظرم تغییر شگرفی رخ داده است که به شدت به تکنولوژی وابسته است. آیا میتوان برای استفاده از نیروی فوق العاده اش در صورت فراهم نبودن تکنولوژی آنرا دور زد؟
سعی میکنم سر فرصت مقاله ای در این خصوص برای کنفرانس بازاریابی تهیه کنم و کتابش را هم آماده کنم. البته فرصت زیادی هم باقی نیست و سعی خواهم کرد به جای ارائه سخنرانی ۲۰ دقیقه ای آنرا به صورت کارگاه برگزار کنم. متاسفانه مشغله فکری ام این روزها بسیار زیاد است و دارم سعی خودم را میکنم تا چند هندوانه را با هم بردارم.

سعی میکنم در پست بعدی به موضوع زنجیره ارزش در شبکه توزیع و محاسن و مضرات بودن یا نبودن آن بپردازم و البته اگر توانستم مطلب این پست را با ذهن آرامتری سرو سامان بدهم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

هر کسی از ظن خود شد یار من

هر كسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله‌ من دور نيست
ليك چشم و گوش را آن نور نيست

آتشست اين بانگ ناي و نيست باد
هر كه اين آتش ندارد نيست باد

مولانا


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

ترافیک بیشتر و نان گرانتر

برای دومین روز کارکنانمان با تاخیر در سر کار حاضر شدند. علتش هم روانتر شدن! جریان ترافیک خیابان ولیعصر است.
یک طرفه کردن خیابان ولیعصر نه تنها به خاطر هدایت کردن ترافیک مسیر شمال به جنوب این خیابان طویل به مسیرهای موازی که خودشان به حد کافی از ترافیک سنگین برخوردار بودند (کدام خیابان اصلی تهران را میشناسید که ترافیک کمتری داشته باشد؟) باعث شده تا سایر مسیرها هم دارای ترافیک سنگین شوند بلکه حتی ترافیک خود خیابان ولیعصر به خاطر مسدود شدن خروجیهای خیابان ولیعصر ناشی از ترافیک سنگین خیابانهای همجوار هم به شدت سنگین تر شده است.
قطعا دلایل منطقی باید پشت این قضیه باشد و گرنه کارشناسان مروبط میتوانند محاسبه کنند گه چه ظرفیتی به کدام خیابانها منتقل میشود و کجا کشش دارد و کجا ندارد.

خبر گرانی نانهای فانتزی و بخصوص باگت (دو برابر شدن قیمتها) تاثیر نگران کننده ای در کارکنان داشته است. بیشتر نگرانی شان از این بابت است که بعد از نانهای فانتزی نوبت کدام نان است؟ در یک حساب سر انگشتی اگر فرض کنیم هر یک نفر در سه وعده قضایی به سه عدد نان باگت نیاز داشته باشد از قرار هر نان ۵۰۰ تومان در طول ماه ۳۰ روزه تقریبا ۴۵ هزار تومان فقط پول نان پرداخت کند. چیزی حدود یک ششم حداقل حقوق قانون کار.
متاسفانه با این اوضاع بد بازار و تورم قیمتها که تاثیر به سزایی در هزینه های جاری و سربار و بهای تمام شده شرکتها دارد توان کمتری برای حمایت از کارکنان برای شرکت باقی میماند.
پرسنل هم اگر نگران نیازهای اولیه و ثانویه خودشان باشند خواهی نخواهی راندمان کار کاهش میابد و این باز هم بهای تمام شده را افزایش خواهد داد.
دود این سیکل معیوب به تکرار به چشم همه ما خواهد رفت.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

زندگی منتظر نمی ماند تا تو برسی…

در این رکودی که بر بازار حاکم است باز ما نسبت به رقبا وضع بهتری داریم.
یکی از شرکتهای رقیبی که آغازگر جنگ قیمتها بود اکنون دستش برای بیشتر مشتریان مشترکمان رو شده است و اغلب از افت کیفی محصولاتش ناراضی هستند. جالب است با اینکه کار خاصی صورت نداده ایم ولی اغلب مشتریان ما فکر میکنند کیفیت محصولاتمان بهتر شده است. مخصوصا اینکه با تعریف یک انبار محصول میانه در پروسه فرایندهایمان توانسته ایم سرعت تحویل سفارشات را نیز افزایش دهیم.
خوشبختانه منبع جدیدی در یکی از استانهای کشور راه اندازی شده است که به ما پیشنهاد همکاری داده اند. ما هم که از خدا خواسته تشنه کاغذ بودیم و پیشنهاد همکاری انحصاری دادیم تا تمام تولیداتشان را به ما بدهند و انگار آنها هم بیشتر از ما خوشحال شدند. قرار است رولهای اولیه برای نمونه و تولید و بررسی های دقیقتر دریافت شده و در پی آن سایت ویزیت و مذاکرت نهایی را برای یک دوره همکاری آزمایشی آغاز کنیم. لطف خدا همیشه شامل حالمان است و از این بابت همیشه خدا را شاکرم که در بدترین شرایط فرصتهایی برایمان فراهم می آورند.
درست است که سرعت جریان فروش در بازار کمتر شده است ولی به نظر من ما باید جلوتر از آن جائی که هستیم میبودیم.

هنوز در افزایش سهم بازار رولها بخصوص نوع حرارتی به دلیل فراهم نشدن به موقع ابزارهای معرفی نتوانسته ایم به خوبی حرکت کنیم که امیدوارم در دو ماه باقی مانده از شش ماهه اول سال بتوانیم سریعتر عقب ماندگی را جبران کنیم.
هر چه بیشتر به مصرف کننده نهایی نزدیکتر شویم بهتر است و برای این منظور باید ابزارهای معرفی بیشتری را استفاده کنیم.
در این رولها یک رقیب اصلی داریم که با کم فروشی قیمتها خودش را پایین آورده است. اگر همه چیز خوب پیش برود دو سال بعد اگر از او جلوتر نباشیم حداقل در بالاترین سهم بازار با هم مساوی خواهیم بود.

خیلی دلم میخواست حالا که روی مبحث بازاریابی دیجیتال کار میکنم میتوانستم از این ابزارها برای محصولات خودمان نیز استفاده میکردم اما چه کنیم که هم پیام رسان (مثلا شرکت خود ما) هم مخاطبان پیامها به دلیل فیلتر بودن ابزارهای کار بازاریابی دیجیتال با محدودیتهایی مواجه هستند. مگر اینکه از ابزارهای مشابه ایرانی که محدودیتهایی از نظر مخاطب دارند استفاده کنیم.
فعلا که تصمیم دارم از بازاریابی دیجیتال برای انجام بازاریابی برای خارج از کشور استفاده کنم. ترجیحا شرکتهای ایرانی که صادرات دارند و یا خود شرکتهای خارجی تا عملا تجربه خودم را غنی تر کنم و بیشتر و بیشتر از چم و خم کار و محدودیتهایش اطلاع حاصل کنم.
قصد دارم برنامه جدی هم برای نهایی کردن کتاب برون سپاری بر اساس مدل خودم و کتاب جدید قیمت گذاری هم تنظیم کنم و از شر کار ناقصی که تمام شدنش طولانی شده باشد رها شوم. همیشه هم کاری که طول بکشد عذابم میدهد.
تصمیم دارم برای کنفرانس بازاریابی هم مقاله ای در خصوص بازاریابی دیجیتال تنظیم کنم ولی اول باید کتاب برون سپاری را تمام کنم بعد برای استراحت هم که شده برم سراغ مقاله بعد برگردم سراغ کتاب قیمت گذاری.

پ.ن: طی جلسه حضوری که با مدیر یکی از شرکتهای برگزار کننده کنفرانسهای موفق کشور در دفترم داشتم مطلع شدم که نخستین کنفرانس بازاریابی دیجیتال در حال متولد شدن است. دبیری این کنفرانس را به بنده پیشنهاد کردند. کار سنگینی است. امیدوارم به خوبی از عهده آن بر بیایم. ظاهرا قرار است در اواخر پاییز برگزار شود. منتظر خبرهایش باشید.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید