همبالی …

دیروز عصر با همه ترافیک کاری و ترافیک خیابانها خودم را به سخنرانی جناب آقای دکتر خاکی در خانه مدیران رساندم تا از بحث جالب ایشان در خصوص تمثیل هدهد ایرانی در نقش رهبر سازمان استفاده کنم.

داستان مرغانی که به رهبری هدهد میروند تا به سیمرغ برسند برایم همیشه جذاب بوده و از دو روایت ابن سینا و عطار همیشه استفاده کرده ام ولی نه به این عمق و با این مضمون که توجه بیشتر به رهبری هدهد باشد.
توصیه میکنم این مقاله ایشان را نیز بخوانید و اگر توانستید کتاب “همبالی، شیوه رهبری ایرانی” را حتما تهیه کرده و مطالعه کنید.

در کارهای اینجا تقریبا سوار بر کار شده ام و خوشبختانه خوب پیش میروم. مشکل اصلی آن است که هیچ جاده ای نیست که بر آن برانم. باید همه چیز را بسازم و این کار زمان میبرد. سخت ترین بخش کارم تغییر فکرها و همسو نمودن ذهنیت سایر مدیران است.
نفوذ به دل کارکنان گرچه سخت است ولی تغییر ذهنیتها و باورها از آن هم سخت تر است.
خوشبختانه در خصوص کارکنان دپارتمان فروش مشکلی ندارم. به زودی جریان فعالیت شعب شهرستان را هم سامان خواهم داد.
تلاشم بر این است که کارکنان دپارتمان فروش حرفه ای ترین افراد سازمان باشند.
در این راستا شاید آموزش با اهمیت جلوه کند ولی رهبری دلها و ایجاد ارتباط بین شخصیت افراد و کیفیت کارشان و بالا بردن شان و منزلت آنان برایم بسیار حیاتی و با اهمیت است.
گرچه موانع زیادی هم دارم و با پیشرفتهایم منافع بسیاری به خطر می افتد ولی واهمه ای ندارم.
پشتوانه ام شادابی و روحیه ای است که در کارکنان به وضوح دیده میشود.
راستش را بخواهید روی پشتیبانی آنان خیلی حساب میکنم.
به عبارتی آنها هستند که با رو سفید کردن من به من کمک میکنند با سرعت بیشتری اهدافمان را پیش ببریم. برای همین هم روی رهبری دلها بسیار کار میکنم تا همدلی ایجاد کنم.
خودم از این کار خوشم می آید و دغدغه هایش را وقتی با دستاوردهایش مقایسه میکنم امیدوارتر میشوم.
در دوره جدید همکاری ام با این شرکت پشتیبانی خوب پرسنل دپارتمان فروش بیشتر و بیشتر امیدوارم میکند و بیشتر و بیشتر از اهمیت رفتار سازمانی در منابع انسانی استفاده میکنم .
واقعیت این است که با همبالی کارکنانم میدانم که حتی به سیمرغ میرسیم. بالاتر از کوه قاف. جایی در شان کارکنان این واحد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

بهترین باشید

فکر نکنید فقط یک عنوان زیبا نوشته ام. واقعیت زندگی این است که اگر میخواهید در بالا قرار بگیرید باید بهترین باشید.
برای اینکه بهترین باشید حتما باید به محض اینکه شروع کردید بی وقفه ادامه دهید.
البته همه مثل هم نیستند. برخی اصلا دوست ندارند خیلی بالا بروند و به حدی قانع هستند.
بالا رفتن منظور پول دار بودن نیست. یکی بالا بودن را در پول معنا میکند یکی در منزلت اجتماعی یکی در علم یکی در تعداد هر چیز قابل شمارش و …

به بهانه یکی از جلسات مدیران که در شرکت برگزار شد دیدم چقدر خوب است که مدیر عامل بیشتر از همیشه رهبر تیم باشد.
برای یک تیم مهم است که به هدف اعتقاد داشته باشد. ولی از آن مهمتر این است که اعضای تیم به یکدیگر اعتقاد داشته باشند و یکدیگر را قبول داشته باشند.
در یک تیم وظایف اعضا مشخص است و اگر افتخاری نصیب شود افتخار تیم است. در غیر این صورت اگر افتخر فقط به گل زنی باشد دیگر دروازه بان هم میخواهد که گل بزند و طبیعی است که تیم دائم گل میخورد و انسجام اعضا به هم میریزد. در آن صورت هر کسی دیگری را مقصر میداند
اینجاست که مدیران ارشد نقش رهبری را بازی میکنند.
درست مانند میدان جنگ که هر مدیری باید رهبر قسمت خودش باشد تا وظایف در زمان خودش به درستی انجام شوند. تدارکات به موقع انجام وظیفه کند، پیاده نظام، یگان زرهی، نیروی هوایی، توپخانه و … همه اینها باید در زمان مناسب عمل کنند وگرنه برایند نیروها صفر و یا نزدیک به آن خواهد بود.
مدیر عامل هم درست مانند یک رهبر باید اعضایش را هدایت کند.
در همان جلسه مدیری میگفت که من نمیتوانم در سنگلاخ برانم. جاده آسفالت در اختیارم قرار دهید تا ببینید با چه سرعتی پیش میبرم.
به نظر من راندن در جاده صاف نه تنها کار هر کسی است و به مهارت خاص یا به رانده ماهری نیاز نیست بلکه اصولا وظیفه ما مدیران نه تنها رانندگی در سنگلاخ هم نیست بلکه وظیفه ما راه سازی است.
ما باید راه بسازیم تا پرسنلی که توانمندشان کرده ایم از عهده رانندگی در سنگلاخها و کوه و کمری که هر لحظه در مسیر عبور سازمانها ظاهر میشوند بر آیند.

با یارهای ناشی نمیتوان به مقصد رسید. کارکنانتان را برای روزهای سخت تری تربیت کنید.
به کارکنانتان کمک کنید تا بهرین باشند. به آنها بگویید که در شان خود و “بهترین باشید”.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

معرفی سایت

دوست و همدانشکده عزیزم جناب آقای دکتر فریدون نجفی تبار سایتی راه انداخته است که واقعا ذوق و سلیقه خیلی خوبی در آن به خرج رفته است.
سایت http://www.kooch.ir/ واقعا علاوه بر اسم لوگوی زیبایی نیز دارد که همه اینها با طبقه بندی مناسب اطلاعات و اطلاعات بسیار خوبی که در خودش جا داده است یک سایت تمام عیار را به نمایش گذاشته است.
برایش آرزوی موفقیت روز افزون دارم.

بعید است که وقتی از سایت و تجارت الکترونیک و … حرفی به میان می آید اسمی از جناب آقای پرویز زاهد برده نشود.
من که همیشه از راهنمایی هایشان استفاده کرده ام.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

فرصتهای درون چالش

آنقدر که مراقبم از محل کارم ننویسم کم کم نوشتنم هم نمی آید.
البته نوشتن کمی تمرکز میخواهد که به واسطه تراکم کارها و از همه مهمتر تنوع کارهایی که پیش رویم هست فرصت کمتری برای تمرکز برای نوشتن برایم فراهم میشود.
متاسفانه بیشتر کارها به صورت مطالعه موردی است. یعنی به واسطه پیچیدگی های خاصی که در کار ایجاد شده است ناچارم سر راه هر قلوه سنگی که میبینم را بردارم تا راه هموار شود و این کارها را کند میکند.
اما تجربه خوبی است. به عبارتی دیگر فرصت خوبی برای تجربه اندوختن. قطعا اگر بتوانم اینجا را سامان دهم از عهده هر شرکت دیگری بر می آیم! این یکی را مطمئنم.
برای همین به چالشها و مشکلات اینجا به عنوان فرصتهای طلایی رشد و حرفه ای شدن نگاه میکنم. در شرایطی که پیچیدگی های برون سازمانی همه سازمانهای ایرانی را تحت فشار قرار داده است پیچیدگی های درون سازمانی اینجا ذهنم را بیشتر برای حل معما تمرین میدهد.

همچنان تفاوت نگرش وجود دارد. در تلاشم سایر مدیران را با خودم همسو کنم تا حداقل جریانهای درون سازمانی روانتر باشند. تقریبا در این خصوص اوضاع خوبی برقرار شده است. متقاعد کردن افراد برای به اشتراک گذاشتن قدرت به جای تقسیم آن دشواری های خاص خودش را دارد.

فعلا که بسیاری از کارهای زیر بنایی که در دوران گذشته ناتمام گذاشته بودم و همچنان ناتمام مانده بود را کامل خواهم کرد. زمان زیادی باقی نیست.
درک تغییرات و شرایط محیطی برای همه آسان نیست و صد البته که پشت میز و کامپیوتر کوتاهترین جا برای دیدن این مسائل است.

مراقب آمارهایتان باشید. ارقام قابل اتکا مهمترین سرمایه شما هستند. ترکیب این اطلاعات به منظور دسترسی به تحلیلهای مختلف، ستونهای زیبای بنای سازمانتان خواهند بود که قرار است بر روی همین اطلاعات قابل اتکا نصب شوند.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید