کارتهای لاتاری ایران سل!!

شاید عجیب به نظر برسد ولی اینطور که معلوم است مدل کسب و کار Business model ایران سل فعالیت در عرضه خدمات تلفن همراه نیست.
به نظر من بیشتر یک نوع فعالیت در لاتاری و بلیط بخت آزمایی است.
با این تفاوت که به جای قرعه کشی روزانه در دوره های بلند مدت تری این قرعه کشی صورت میگیرد که علاوه بر آنکه برای خریدار شبهه ایجاد نشود که آیا واقعا بلیط بخت آزمایی خریده است یا نه، چون یک سیم کارت هم برای خریدار این بلیط بخت آزمایی فراهم شده است، خریدار همچین هم بازنده به حساب نمی آید و از نتیجه ناراضی نخواهد شد.

یک گام اساسی برای کارکنان شرکت برداشتم که هنوز نهایی نشده است. فرصتی را برای کارکنان فراهم کردم که بتوانند محصولات شرکت را با بالاترین تخفیفی که شرکت میتواند به مناسبتهای مختلف ارائه نماید فراهم نمایند. قبلا این تخفیف کمتر بود ضمن آنکه محدودیت تعداد استفاده وجود داشت. من آن محدودیت تعداد دفعات استفاده را نیز تقلیل دادم.
گام دیگری که برایشان برخواهم داشت و تاکنون در شرکت کسی به آن فکر نکرده است ایجاد فرصت فروش اقساطی محصولات برای کارکنان شرکت است.
صحبتش را کرده ام و فقط مانده است تا به صورت دستور رسمی شود.
بروکراسی به شدت وحشتناک است. سیستمهای مکانیزه ای را دارند تهیه نصب و آماده میکنند. نگرانم روشهای غلط فعلی را مکانیزه بکنند. ظاهرا قبل از من مکانیزه کردن کارها آغاز شده است و من به شدت نگرانم که کارهای غلط را مکانیزه کنند. و این اتفاق دارد می افتد.

بعد از چند ماه معطلی امروز استاد راهنمای پایان نامه ام، آنرا تحویلم داد.
همانطور که قبلا اشاره کرده بودم موضوع پایان نامه من ارائه مدلی برای برون سپاری فعالیتها بود.
استاد محترم از کار من بسیار تعریف کرد و از من خواست که حتما خلاصه ای از آن را به انگلیسی تهیه کنم و در یکی از کنفرانسهای بین المللی خارج از کشور تحت عنوان “مدل مجاهدی برای برون سپاری” معرفی کنم. دوره آموزشی اش را هم که آماده نموده ام.
خودم البته قصد داشتم به صورت کتاب آنرا ارائه کنم. البته این کار را هم خواهم کرد. چون تقریبا بخش عمده اش آماده است.
شاید با کتاب جدید روشهای قیمت گذاری با هم چاپ کردم. کتاب جدید قیمت گذاری را تا تمام میکنم زاویه دیگری برایم روشن میشود که مجبور میشوم باز هم کاملترش کنم. با این ترافیک فکری کار جدید هم که فکر کنم نور علی نور شود و این کتاب حالا حالاها کامل نشود.
تا یک زمان مشخص برای تکمیلش تهیه نکنم تمام شدنی نخواهد بود.

در دانشگاه سعادتی نصیبم شد و با یکی از همکلاسان خوبم جناب اکبریان دیداری تازه کردیم.
جمله خوبی گفت که فکر کردم لازم است اینجا برای شما نیز بنویسم. میگفت با توجه به اینکه تاکنون اندیشه هایم را آزادانه پرواز داده ام و موفق نیز بوده ام مراقب باشم تا مانند پرنده ای که در چهار دیواری محبوس است و خودش را به درب و دیوار میکوبد، با مواجه شدن با بن بستهایی که در کار جدید بر اثر تفکر مدیریتی حاکم با آن مواجه خواهم شد شهامتم را از دست ندهم و از بال زدن و پرواز کردن خسته نشده و نترسم.
نگرانی اش از این بابت بود که دست و بال اندیشه هایم بسته شود و منفعل شوم.
از او و همه دوستانی که نگران توانایی های اندکم هستند بینهایت سپاسگزارم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

کارکنان، اهمیت فراموش شده

سومین هفته را در شرایطی به پایان رساندم که تازه توانستم از خیل عظیم اطلاعات درست و نادرستی که از گوشه و کنار سازمان به گوشم میرسد بتوانم نگاهی به بیرون سازمان بیندازم.
فعلا در خصوص پرداخت مطالبات گذشته کادر فروش گامهای اساسی برداشته ام.
نارضایتی شغلی و بروکراسی بسیار عجیبی در اینجا حاکم است.
دوست ندارم از وضعیت شرکت بنویسم. به هر حال دلم نمی خواهد کسی از این مطالب استفاده نادرست نماید.
برای همین بیشتر سعی خواهم کرد مطالبی که کاربرد عام دارند بنویسم.
افزایش رضایت شغلی اولین و مهمترین پله ای است که میخواهم در این جا بنا کنم.
با اینکه برخی از افراد این سازمان میخواهند از آب گل آلود و وضعیت کم اطلاعی من سو استفاده هایی بکنند و حتی برخی مرا هالو فرض میکنند ولی با این حال اجازه میدهم هر طور که تصور میکنند به من اطلاعات برسانند. درست یا نادرست.
ولی من دارم کار خودم را میکنم. همین اطلاعات نیز هر کدام گوشه ای از واقعیتهای شرکت را برایم نمایان میکنند.
اما کار سختی در پیش دارم. خیلی از زیر بناها را باید تعریف کنم.
رضایت مشتری چندان برای این سازمان تعریف نشده است. گرچه برایشان مهم بوده ولی عملکرد واقعی سازمان نتوانسته است آن مفهوم را ایجاد کند.
عامل اصلی رسیدن به رضایت مشتری نیز ایجاد رضایت در کارکنان است.
همانطور که اشاره کردم مهمترین اولویت من ایجاد همدلی در دپارتمان فروش و کادر فروش است.
با توجه به تغییرات متعدد مدیریتی اینجا بی اعتمادی زیادی نسبت به برنامه های من حاکم است و این کارم را سخت تر میکند.
ولی از آنجائیکه همه ذهن حسابگری داریم به هر حال عکس العملها باید با عمل بخوانند.
تا حدودی فکر میکنم در کسب اعتمادها موفقیتهایی بدست آورده ام. گرچه اندک هستند ولی برایم امیدوار کننده است.
واحد فروش هر سازمانی جزو واحدهایی است که رضایت کارکنان بیشترین نقش را در کسب موفقیت ایجاد میکند.
در حال حاضر ساختار سازمانی واحد خودم را توانستم تدوین کنم که به زودی به تصویب میرسد. گام مهمی بود و نیاز داشتم که شرکت و ماموریتهایش را به خوبی بشناسم. فیدبکهایی هم از مشتریان شرکت دریافت نمودم که در تغییر ساختار سازمانی بی تاثیر نبود.
گام بعدی من تعریف مجدد سطح کمیسیونهای فروش است. فعلا موتور فروش تقریبا خاموش است.
ضمن آنکه باید وظایف شغلی را نیز تغییر دهم.
تغییر در سیاستهای فروش را که خودش شامل چندین گام است گذاشته ام برای بعدها. چون اگر به یکباره تمام اجزای سیاست فعلی فروش را بخواهم تغییر دهم ممکن است با مقاومت مدیریت مواجه شوم. اولا به خاطر اینکه هنوز قابلیتهای من برای آنها ناشناخته است، دوما اینکه ممن است احساس خطر کنند که میخواهم نبض فروش سازمان را به یکباره در دست بگیرم که باز چون هنوز اعتماد زیادی به قابلیتهای من ایجاد نشده است این کار به طرز کاملا منطقی برایشان تهدید محسوب میشود.
ضمن آنکه قبول دارم تغییرات باید آرام آرام رخ دهد تا مقاومتها را بشکند.
خوشبختانه یکایک کارکنان فروش قابلیتهای بسیار خوبی دارند. فقط نظام ندارند. برای همین هم همگی احساس بی عدالتی دارند. خوشبختانه مدیر عامل به خوبی از من حمایت میکند تا برنامه هایم را پیش ببرم.
فعلا که از دست جلسات طولانی فرار کرده ام تا بهتر روی خود سازمان فروش تمرکز کنم.

به نظرم هر چقدر سازمانها بزرگتر میشوند حساسیت آنها به مسائل ریز مالی و پرسنل و … کمتر میشود. و این یعنی پوسیدن ریشه های یک سازمان و فراموش کردن نکات بسیار مهمی که سازمان به یکایک آنها همچون نخهای یک طناب بسیار قطور وابسته است.

اینجا کارهای زیادی دارم که باید به آن بپردازم. هر گوشه ای که انگشت میگذارم دنیایی کار برای اصلاح فرایندهای پیش و پس از آن در جلوی چشمانم ظاهر میشوند.
به هر حال فقط روی توانایی کارکنانم حساب میکنم. امیدوارم بازی برد-بردی را آغاز کنیم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

اولین هفته کاری جدید

این هفته رسما کارم را پس از معارفه مدیر عامل به دپارتمان فروش آغاز کردم.
تا قبل از این بیشتر اوقاتم به صحبت کردن با مدیران دیگر بخشها می گذشت.
تمایلی ندارم از جزئیات محل کار و مشکلات موجود بنویسم ولی همینقدر بنویسم که سازمان دادن به دپارتمان فروش تنها وظیفه من نخواهد بود و همراهی مدیر عامل در نجات سازمان نیز فرصت خوبی برای افزایش تجاربم خواهد بود.
به هر حال کارهای بسیار زیادی برای انجام دادن دارم و فرصتم کم است. پرسنل خوبی دارم و ظاهرا آنها هم علاقمند به همکاری هستند
کارها از بروکراسی عجیب و گیرهای فروانی برخوردارند که پس از آنکه شناختم از کل مجموعه بیشتر شد در جهت اصلاح آنها برنامه های اساسی لازم است پیاده کنم. ما ضرب المثلی داریم که میگوید: “اول کار را نه دوست ببیند نه دشمن” .
به هر گوشه ای که نظر میکنم کلی ایراد دستگیرم میشود. طوریکه گاها حتی فراموش میکنم باید از نو بسازم و توجهم به رفع ایرادها جلب میشود
ولی واقعا در تلاشم تا به مدیر عامل کمک کنم تا این اسب زین شده لجام گسیخته دوباره رام شود.
فرصتم بسیار کم شده است و کلی کار برای انجام دادن دارم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

رشد برای حرفه ای شدن

“در طول زندگيم هيچگاه از کساني که با نظر من موافق بودند چيزي نياموختم ” مالرو

چقدر از خواندن اظهارات دوست عزیزم جناب صفرزاده لذت بردم. جهت اطلاع عزیزان خواننده من و ایشان ارتباط نزدیکی با یکدیگر داریم و همواره چیزهای زیادی برای یاد دادن به یکدیگر داشته ایم و از مصاحبت با هم من یکی که لذت می برده ام.
یکی از مشخصه بیشتر کسانی که از نزدیک با من در ارتباط هستند حس وطن دوستی و عشق به عمران و آبادانی این مرز و بوم است. به خوبی این امواج را در لابلای نوشته های ایشان میتوانید حس کنید.
در پاسخ به فرمایش ایشان که فرمودند چه میشد اگر در تبریز یا مناطق محروم آن کارخانه ای افتتاح میکردم، سوای از بحث اینکه اصولا در جایابی کارخانه باید چه پارامترهایی را لحاظ کرد و یا اینکه برای احداث کارخانه ای که مثلا تبریز برای احداثش مناسب است پی چه مشکلاتی را با توجه به فضای کسب و کار فعلی که در ادامه به آنها اشاره خواهم نمود را باید به تن مالید بماند. ولی همین را عرض کنم که سالها قبل و پیش از انقلاب بزرگوارانی اتفاقا در همان شهر تبریز و باز اتفاقا با همین انگیزه هایی که برخی را مثال زدید کارخانه های ماشین سازی تبریز، تراکتورسازی تبریز، ایدم، پمپیران و … و صدها واحد تولیدی سبک در صنایع مختلف را راه اندازی نمودند. ولی نکته اینجاست که فضای کسب و کار امروز برای تولید کننده و سرمایه گذاری برای تولید با فضای کسب و کار ۳۵ سال پیش و حتی با فضای کسب و کار ۵ سال پیش (نمیگویم ۲ سال پیش که ربطی به سیاستهای دولت جدید پیدا نکند) بسیار متفاوت است.

به نظر من نباید با این موضوع احساسی برخورد کنم و بهتر است حداقل در سطح دانش و معلومات اندک خودم کمی کارشناسانه تر این مسئله را مطالعه کنم. که البته از مدتها پیشتر که تصمیمم برای پیوستن به تیم مدیریتی بزرگتر جدی تر شد آغاز نموده بودم.

در راستای کسب اطلاعات و شناخت فضای پیرامون سازمانی که همکاری ام را با آنها آغاز نموده ام مطالعاتی را انجام دادم که در این میان اجازه میخواهم بخشهایی از مطالب جلد دوم مجموعه مقالات راهبردی صنایع ایران را که اسفند ۸۵ و توسط خود وزارت صنایع به منظور دسترسی عام منتشر شده است را نقل نمایم. شاید لازم نباشد دلیل استفاده از نقل قول یک از یک منبع دولتی را اشاره نمایم:

“… آنچه مسلم است فضای کنونی، فضای حمایت از پژوهشگران و صنعتگران نیست. در نتیجه نمیتوان به روند آتی سرمایه گذاری در بخش صنعت با دید صادرات خوش بین بود. در شرایطی که رشد سرمایه گذاری و فعالیت صنعت مد نظر باشد لازم است تا امکانات و تسهیلات و امتیازهای اقتصادی هدف دار به این بخش سوق پیدا کند…

… ساختارهای کامل و علمی قانون گذاری هنوز شکل نگرفته اند و از این رو مسئولان، قانون گذاران، برنامه ریزان و دست اندرکاران امر صادرات، در بخشهای دولتی و خصوصی نمیتوانند در فضایی شفاف و عالمانه تصمیم سازی کنندو شرایط ایجاد تحول و اصلاحات را در چارچوب قوانین و مقررات موثر، کلیدی و راهگشا فراهم سازند. از این رو بسیاری از قوانین و مقررات که با هدف تسهیل و حمایت از تولیدات داخلی و … شکل گرفته اند پس از مدت کوتاهی مانع از ایجاد فضای رقابتی و رشد شرکتها و موسسات شده اند و از سوی دیگر تغییر پی در پی قوانین و مقررات، شرایط بیرونی متغیری را ایجاد کرده که امکان برنامه ریزی میان مدت و بلند مدت را از صادرکنندگان گرفته است…

… آنچه در ایران مانع بزرگی برای رقابت تولیدات کشور استف هزینه های تمام شده می باشدکه به لحاظ افزایش مستمر بهای نهاده های تولید (دستمزد کارکنان، خدمات مورد نیاز مانند آب، برق، حمل و نقل و …) و نیز هزینه های سربار (مالیات و عوارض گوناگون و …) هر ساله ۲۰ تا ۳۰ درصد بر قیمت تمام شده محصولات می افزاید. در شرایطی که رقابت فشرده در بازارهای جهانی در نهایت رشد ۲ تا ۳ درصدی قیمت را به دنبال دارند، با یک محاسبه ساده، مشخص میگردد که توان رقابت تولیدات ایرانی همواره رو به نزول است و چه بسا کالاهایی که با کیفیت و بسته بندی مناسب به لحاظ قیمت قادر به رقابت در بازارهای خارجی نیستند…”

مجموعه مطالعات راهبردی صنایع ایران – ۲ ، مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران ، زیر نظر طرح تحقیقات صنعتی، آموزش و اطلاع رسانی (وزارت صنایع و معادن)، تهران ، اسفند ۱۳۸۵

همچنین ویژه نامه مجله صنعت چاپ نیز مصاحبه ای با مدیر عامل یکی از چاپخانه های بزرگ کشور تحت عنوان “آواز دهل از دور شنیدن خوش است” را که آمارهای جالبی نیز ارائه داده بودند را به چاپ رسانده بود که توجه شما را به آن جلب میکنم:

من اینها را ننوشتم که ناامیدتان کنم. بلکه نوشتم که کمی حال و حوای فضای کسب و کار بیشتر برایتان ملموس شود. اتفاقا اینها نشان میدهند که این مملکت چقدر نیاز به کار و برنامه ریزی دارد. اما نه برنامه ریزی من نوعی. بلکه برنامه ریزی برای فراهم نمودن بستر.
در مدیریت سازمانهایی که من و شما تعداد معدودی از آنها را با توجه به محدودیت فرصت و طول عمر کار حرفه ای مان در مشاوره های مختلف از نزدیک مشاهده نموده ایم به خوبی واقف هستیم که هرگز یکی از کارکنان نمیتواند بدون تغییر نظر مدیر ارشد، سیاستها و بستر و فضای کسب و کار حاکم بر داخل سازمان را تغییر دهد.
رهبری سازمان یکی از وظایفش تغییر در فضای جاری به منظور فراهم نمودن فرصت رشد و بالندگی و خود شکوفایی یکایک کادر و پرسنل خود در همه زمینه های فعالیت سازمان میباشد.
ضمن آنکه به نظر بنده مدیریت قبل از آنکه یک شغل باشد یک حرفه است. من اگر واقعا خودم را مدیر بنامم باید حرفه ای به این موضوع نگاه کنم و احساساتم را کنترل کنم. اینکه دوست دارم این کار را بکنم یا دوست ندارم آن کار را بکنم مسئله نیست. مسئله این است که به عنوان یک مدیر وظیفه دارم در هر سازمان و هر قسمتی از هر سازمان که فعالیت میکنم سازمان را به اهدافش برسانم.
البته نباید فراموش کرد که کسی در زندگی حرفه ای خودش خطوط قرمز و حد و حدودی را برای خودش تعریف میکند. مثلا علیرغم همه جملات بالا من شاید هیچ وقت قبول نکنم که مدیر فروش یک باند مواد مخدر شوم. یا مدیر فروش محصولاتی مانند سلاح و …!
این خطوط قرمز متفاوتند. همانطور که کم نیستند مدیران ایرانی که در راس شرکتهای بزرگ چند ملیتی و با فعالیت بین المللی اتفاقا در خارج از مرزهای ایران فعالیت میکنند و هیچ تاثیری نیز در میزان GDP ایران ایجاد نمیکنند. خب خطوط قرمز آنها در ان محدوده را پوشش میدهد. خود من هیچ بدم نمی آید که روزی رهبری یکی از بزرگترین شرکتهای فعال در مثلا لوازم خانگی را بر عهده بگیرم. حتی در خارج از مرزهای ایران.
به هر حال برای رشد همانقدر که آب و غذا نیاز است، به بستر مناسب نیز نیاز است و من این بستر را در شرکت خودم و با توجه به محدودیتهایی که در توانایی های مالی با آن مواجه هستم (چون فقط سرمایه شخصی خودم درگیر است بدون هیچ کمک مالی خارج از خودم) و استفاده از وامهای بانکی با نرخهایی که هیچ تناسبی با نرخهای تورم ندارند هرگز در دو دو تا چهارتای من توجیه نشده است (گرچه هستند کسانی که از وامهایی برای خرید مواد اولیه جهت خرید ملک و املاک و زمین استفاده کرده اند و خیلی بیش از سودی که تبدیل آن مواد به دست می آوردند اکنون پس انداز نموده اند) و لذا تنها راه رشد توانایی های مدیریتی خودم را فعالیت در مجموعه ای بزرگتر و پیوستن به یک تیم مدیریتی دیدم که حداقل در داخل مرزهای وطنم فعالیت دارد و مالیاتش نصیب خزانه این کشور میشود و GDP اش را هم افزایش میدهد.
برای رشد و حرفه ای تر شدن به نظر من بهترین فرصت رشد یافتن و حضور در محیط بزرگتر است. بخصوص اگر فضای سازمان بین المللی نیز باشد.
فکر میکنم مشابه این سوال را قبلا از برخی از بازیکنان فوتبالی که در تیم فوتبال خارجی بودند و قرار بود مقابل تیمی از ایران بازی کنند نیز پرسیده اند.
اینطور به نظرم میرسد که این وال نیز رنگ و بویی مشابه همان سوال را دارد.
به نظر من تعریف حرفه ای بودن شاید پاسخ مناسبی برای این سوال باشد و من که البته ادعای حرفه ای بودن ندارم، برای حرفه ای شدنم نیاز به رشد بیشتر را احساس میکنم.

در خصوص JV شدن مسائل بیش از اینهایی است که اشاره کردم. شاید در فرصتی دیگر به آن بپردازم

مطلب طولانی شد. از این بایت پوزش میطلبم و بی صبرانه منتظر اظهار نظرهای شما عزیزان هستم. چقدر یافتن عنوان برای این پست برایم سخت بود!

راستی تا یادم نرفته دامنه اینترنتی کلینیک برادرم را نیز ثبت کردیم. کار طراحی سایت به زودی آغاز میگردد و از طریق آدرس www.mojahedimeddent.com در دسترس خواهد بود


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید