آماده شدن برای فروش بیشتر

یک سفر کوتاه به یکی دیگر از شهرهایی که نماینده فعالی و با سابقه ای در آنجا داریم داشتم. صبح با هواپیما رفتم و بعد از ظهر برگشتم.
شرایط برای فعالیت قوی تر نماینده ما فراهم بود و در مورد جزئیات و تغییراتی که باید انجام میدادیم به توافق رسیدیم.
یک ویژگی بسیار ممتازی که برند ما در طول این مدت بدست آورده است این است که همه مصرف کنندگان و فروشندگان کاغذهای اداری متفق القولند که رادان در کیفیت و صداقت واقعا متمایز و برتر است
بر حسب تصادف یک مشتری ناراضی به فروشگاه نماینده ما مراجعه کرد.
رول ماشین حساب خریداری کرده بود و آمده بود که کاغذ رادان را پس بدهد.
میگفت به من گران فروخته اید
رفته بود از مغازه بغلی سوال کرده بود قیمت هر رول را به مراتب ارزانتر به او پیشنهاد داده بودند.خوشبختانه یک کارتن هم از همان رولها خریداری کرده بود.
رولها را که از کارتن در آوردیم و کنار هم قرار دادیم از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاورد.
رولی که تقریبا با ۱۵% اختلاف قیمت ارزانتر خریداری کرده بود تقریبا فقط معادل چیزی در حدود کمی بیش از نصف رولهای رادان کاغذ داشت!!
خیلی شرمنده شد که قبل از بررسی اعتراض کرده است و ناراحت از اینکه چرا به این موضوع توجه نکرده است.
وقتی از او پذیرایی میکردیم میگفت که اولین باری است که رادان میخرد و به توصیه دوستانش که رادان را تعریف کرده بودند آمده بود خرید کرده بود ولی وقتی در مغازه دیگری اختلاف قیمت را دیده بود تصور کرده بود که سرش کلاه رفته است و باید رادان را از جای دیگری میخریده ولی وقتی متوجه دلیل اصلی تفاوت قیمت شد از اینکه دیگران چه راحت با عدم ارائه اطلاعات کافی نسبت به حقوق دیگران بی توجه هستند بسیار ناراحت و عصبی بود.
با توجه به اینکه این کارتن را به عنوان نمونه خریداری کرده بود وقتی خیالش از کیفیت محصولات رادان و درستی توصیه دوستش راحت شد سفارش چند کارتن را به نماینده ما داد و رفت و گفت بعد از این تلفنی سفارش میدهد.

متاسفانه در زمینه کاغذ بخصوص کاغذهای رول اعم از رولهای پلاتر و صندوق و فاکس، کم فروشی بسیار مشهودی توسط شرکتهای رقیب صورت میگیرد. در کاغذهای کامپیوتر هم همچنین. کاغذ کامپیوتری از محصولات رقیب در دفتر نماینده ما وجود داشت که یکی از مشتریانش برایش آورده بود. به اسم ۲۰۰۰ برگی خریداری کرده بود ولی ۱۸۰۰ برگ کاغذ داشت. البته من از حوصله ای که به خرج داده بود تا آنها را بشمارد تعجب کردم. ولی مشتری ادعا کرده بود که از اختلاف وزن کارتنها به آن شک کرده است.
خوشحال شدم که زحماتمان موثر بوده است و خوشنام هستیم.
در زمان باقی مانده بر روی جزئیات مربوط به برنامه های افزایش فروش صحبت کردیم و بعد از ناهار خوردن مرا تا فرودگاه همراهی کردند.
تقریبا شرایط برای فشار ما به رقیبان محیا است.
باید قبل از پیاده کردن برنامه فروش با نماینده مشهد هم از نزدیک دیداری داشته باشم تا جزئیات بیشتری که لازم است برای هر دو ما روشن شود بدون هیچ شبهه ای مشخص گردد تا بتوانیم برنامه را با قدرت پیاده کنیم.
با بقیه نمایندگان تلفنی موضوع را مشخص کرده ام.
در مسیر برگشت منظره جالبی از پنجره کوچک هواپیما دیده میشد. لایه ای از ابر در زیر ما و لایه ای دیگر در بالای سر ما قرار داشت و خورشید که کم کم میرفت تا غروب کند در بین این دولایه دیده میشد.

گرچه فعلا با تامین کننده ای که جدیدا میخواهیم همکاری را آغاز کنیم به توافق نهایی نرسیده ایم ولی من محاسباتم را انجام داده ام و فقط برای ایجاد هماهنگی و پیاده سازی استانداردهای فنی و شرایط تولید و بسته بندی و نگهداری است که باید زمان صرف کنیم و بعد از آن امیدوارم بتوانیم با سرعت بیشتری فروشمان را برای جذب ظرفیت اضافی که ایجاد میشود بالا ببریم.

در حال حاضر با مشکل نقدینگی مواجه هستیم.
به سختی چکهایمان را پاس میکنیم در حالیکه به راحتی چندین برابر آنرا طلب کاریم. طلبی که شاید بیش از یک ماه از سررسید آن گذشته است ولی نتوانسته ایم مطالباتمان را وصول کنیم. مشتریان معتبرمان با کمبود نقدینگی و طلبهای سنگینی مواجه هستند که خود به خود فشارشان را به ما نیز منتقل میکنند. فشار ناشی از این مشکل ما را در تسویه بدهی هایمان دچار محدودیتهایی کرده است که اصلا از این شرایط خوشم نمی آید.
امیدوارم زودتر این شرایط پایان یابد.

در این میان در خصوص کاری که در پست قبلی از شما در موردش نظر خواسته بودم بررسی هایی انجام دادم. بازار آن کالا آشفته بازاری است بدتر از کاغذ.
در همین راستا چند ملاقات هم در همین هفته خواهم داشت. فکر کنم بعد از آن بتوانم تصمیم قطعی را بگیرم.

همین جا از همه بزرگوارانی که با توصیه ها و همفکری شان نقطه نظراتشان را با من به اشتراک گذاشتند بینهایت سپاسگزارم.
من در خصوص نام فعالیتی که مربوط به توسعه فعالیتهای شرکت بود تصمیمم را گرفتم.
البته با راهنمایی های شما عزیزان.
نام جدید و دمین جدید برایش در نظر خواهم گرفت ولی در سایتش در کنار لوگو و صفحات معرفی وابستگی آنرا به رادان تحریر عنوان خواهم کرد.
چون اگر تحت همان نام شرکت فعالیت آغاز شود به دلیل تغییر ماهیت تولیدی و تجاری به هر دو لطمه میخورد و اگر هم تحت دو نام کاملا مجزا فعالیت میکردند بدون اشاره به ارتباط این دو، در آن صورت حاصل سالها تلاشی که به اعتبار اندکی منجر شده است بلا استفاده میماند و فعالیت جدید از آن بی بهره بود.
تمام تلاشم را خواهم کرد که قبل از سال جدید کارهایش تمام شود و عملیاتی شود.
از طریق همین وبلاگ در جریانش قرار خواهید گرفت.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

و باز هم طرحی نو

دوشنبه سفری به یکی از شهرهای نزدیک تهران داشتم تا با نماینده آنجا از نزدیک دیدار کنم و مسائل و مشکلات موجود را بررسی کنیم.
با ماشین رفتم و خیلی برایم آرامش بخش بود. کلا خارج شدن از شهر هم برای روح خوب است هم فکر
مسائل زیادی مطرح شد و خوشبختانه برنامه های خوبی برای افزایش فعالیت و توسعه بازار تنظیم کردیم. با دست پری برگشتم و روی برنامه هایش حساب میکنم.

دیروز یک اتفاق بد دیگری را متوجه شدم. شرکت متعلق به برادر یکی از دوستانم که اتفاقا قبلا با هم مذاکراتی داشتیم و میخواستند کارخانه تولید کاغذ به هم پیوسته را راه اندازی کنند و برای مذاکره در خصوص اینکه آیا میتوانند برای ما تولید کنند یا خیر در دفترمان مذاکراتی داشتیم، شرکتی را به ثبت رسانده اند درست شبیه نام شرکت ما. اسم شرکت ما که رادان تحریر است آنها گذاشته اند رایان تحریر.
از برادرشان که دوست من است خواستم تا بررسی کند و موضوع به طور دوستانه حل و فصل شود که کار را به خودم سپرد تا با آنها صحبت کنم.
متاسفانه روابط دوستی هم این وسط است. از طرفی هم به نظرم زیاد کار جالبی نکرده اند. امیدوارم به خیر خوشی این مساله هم حل شود

امروز هم با یکی از شرکتهای تولیدی که از من دعوت کرده بودند برای بررسی پذیرش فروش تولیدات آنها ملاقاتی داشته باشیم قرار داشتیم.
انصافا همه جوره حاضر به همکاری بودند به شرطی که ما فروش تولیدات آنها را تحت نام تجاری خودمان بر عهده بگیریم
قرار شد بیشتر در خصوص دیتیل نحوه همکاری فکر کنیم و نتایج را با یکدیگر مبادله کنیم.
اگر این اتفاق بیفتد حجم تولیدات ما تقریبا ۳ برابر میشود. هنوز با ایده آل ۴ برابر من فاصله دارد ولی فعلا برای من کافی است.
اصطلاحا داریم به صورت عمودی توسعه میابیم. در صورتیکه به توافق برسیم میتوانم برنامه افزایش فروش را اجرا کنم ولی فعلا قصد دارم تا عید با آنها آزمایشی کار کنم و بعد نسبت به افزایش فروش اقدام کنم چون اگر در وسط کار، برنامه سفارشات ما لنگ بماند نام تجاری مان ضربه میخورد.

دیروز فرصت خوبی بود تا روی ایده ای که داشتم کمی فکر و بررسی کنم. نوعی توسعه افقی است. یعنی محصولاتی مکمل محصولت فعلی را میخواهم به لیست قابل عرضه توسط شرکت اضافه کنم.
چون حجم کار بسیار گسترده میشود و تنوع اقلام قابل عرضه بسیار زیاد خواهد بود در این فکر هستم که آیا تحت همین نام فعالیت را توسعه داده و محصولات جدید را اضافه کنم یا اینکه اصلا یک نام جدید به آن اختصاص دهم؟ منظورم بیشتر یک آدرس اینترنتی جدید است که سوای سایت رادان تحریر باشد. چون در نظر دارم همه فعالیتهایش از طریق اینترنت انجام شود.
نظر شما چیست؟

پ.ن.: راستی داشت یادم میرفت به عرض دوستان برسانم که عزیزانی که نمیتوانند در اینجا کامنت بگذارند و صفحه ای شبیه صفحه Error را میبینند لازم است از کارت اینترنت دیگری استفاده نمایند. ظاهرا برخی سرویس دهندگان اینترنت این بخش را فیلتر نموده اند. پیشنهاد من برای عزیزان تهرانی استفاده از شماره هوشمند ۹۰۹۲۳۰۳۲۰۱ است.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

بستگی دارد …

کلمه و لغت دارای قدرت میباشد
آنتونیو ماچادو (شاعر معاصر اسپانیائی) می گوید: ضربه به ضربه قدم به قدم
ای مسافر راهی وجود ندارد. راه با راه رفتن ساخته می شود
اگر شما به پشت سرتان نگاهی بیندازید تمام چیزی که خواهید دید علامتهائی ازافرادی هستند که روزی پاهایشان این راه را درنوردیده اند.

استاد میگوید:
-بنویسید.حال اگر یک نامه باشد و یا خاطراتتان و یا تعدادی یادداشت به هنگامی که با تلفن صحبت میکنید . مهم نیست اما بنویسید.
نوشتن مارا به خدا و همنوعانمان نزدیک میکند.
اگر میخواهید نقشتان را در این دنیا بهتر درک کنید پس بنویسید. سعی کنید تا روحتان را به صورت مکتوب درآورید اگرچه کسی آنرا نخواند و یا بدتر از آن اگر چه کسی آنرا برخلاف میل شما خوانده باشد. فقط امر ساده ی نوشتن به ما کمک میکند تا افکارمان را سازماندهی کرده تا به روشنی و وضوح چیزهائی را که ما را احاطه کرده ببینیم. یک ورق و یک قلم معجزه میکند. دردهارا دوا کرده رویاها را تقویت کرده و امیدهای از دست رفته را بازمیگرداند

بخشی از کتاب مکتوب اثر پائولوکوئیلو

این نوشته را در جایی خواندم و مرا به این پست قبلی ام برگرداند. بارها آنرا باز خوانی کرده ام. البته قسمت دومش را. و ادامه اش به مباحث اصلی تفکر سیستمی که آینده ای وجود ندارد که کشف شود و امروز است که آنرا میسازیم میرسد. و این یعنی اینکه باید با دقت بیشتر تصمیم بگیریم
نمیدانم آیا از لج باز بودن من است یا از خصلت درونی بودن کانون کنترلی ام است که همیشه فکر میکنم اگر کاری انجام نمیشود اشکال در من است و باید حتما راهی برای انجامش پیدا کنم
جالب اینجاست که تا کنون هم همیشه راهی پیدا کرده ام. و چقدر هم برایم لذت بخش است. نوعی حس پیروزی خاصی است به خستگی اش می ارزد. ولی شاید الان خسته تر شده ام.

برای افزایش وفاداری مشتریانمان برنامه های زیادی از طریق سایت در دست طراحی دارم ولی خوب میدانم که شاید هرگز میزان سرمایه گذاری روی سایت را بالاتر نبرم چون وقتی آدرس اینترنتی به این راحتی به خطر می افتد کل سایت و تمام خدماتش در ریسک پر خطری قرار میگیرند. حال بیایم توسعه اش بدهم و کلی هزینه کنم که چه؟ که راندمان بالا برود؟ که سرویسهایمان توسط مشتری اداره شود و ما کمتر وقت صرف کنیم؟ مگر ضریب نفوذ اینترنت در ایران با ۱۱ میلیون کاربر چقدر است؟ کدام امنیت در پشت ارتباطات اینترنتی قرار دارد؟
و این فکرها آدم را از دل و دماغ می اندازد

بازی همیشگی مشکل وصول مطالبات و پرداخت بدهی ریسک افزایش فروش را بیشتر میکند.

فرصتی فراهم شده تا توان تولید محصولمان بیشتر شود. یک شرکت رقیب تولید کننده میگوید با تمام امکانات برایت کار میکنیم فقط فروشمان را بر عهده بگیر. مسلما تولید بیشتر بدون فروش هیچ فایده ای ندارد و انجام نشود بهتر است. برای افزایش فروش خوب میدانم که اگر امروز اقدام کنم قطعا تا آخر سال حداقل ۴ برابرش میکنم. عدد بزرگی است ولی خیلی راحت امکان پذیر و میسر است. عدد ۴ برابر را از روی هوا نگفتم.
اما نکته ای که هست آنکه وقتی سرعت گردش پول کند است افزایش فروش به معنای افزایش مطالبات وصول نشده و حتی مطالبات لاوصول و سوخت شده است و این یعنی فشار بدهی بیشتر. دوستی پیشنهاد میداد که چک ضمانت بگیر وقتی وصولی اش به اخیر افتاد بگذار اجرا. شاید راست میگفت ولی قطعا آن مشتری برای همیشه از دست میرفت. تاجرانی که سالها با اعتبار کار کرده اند را نمیشود به خاطر مشکلی که تقریبا عمومیت دارد از لیست مشتریان حذف کرد. آخرش میبینی خودت مانده ای و خودت. همان علی مانده و حوضش خودمان.

وقتی کسب و کار از خودت است انگار قمار باز هستی. حتی وقتی میبازی با قدرت بیشتری برای برنده شدن جلو میروی. بیشتر ریسک میکنی. بیشتر مایه میگذاری.
و شاید بیشتر میبازی. ولی آیا واقعا می ارزید؟ آیا پیروز شدن واقعا همیشه به معنی واقعی همان پیروز شدن است؟
من شخصا خیلی وقتها باخته ام برای اینکه پیروزی را در آن باخت دیده ام. خیلی مهمه که ببازی که دیگری ببره. یعنی برد خودت را در برد دیگری ببینی. و صد البته کاملا بستگی دارد که طرف مقابلت چه کسی باشد. مثلا وقتی پدری به فرزندش میبازد ایا اسم آن واقعا باخت است؟ یا اگر پدری از فرزندش ببرد و بداند که فرزندش از این باخت ضربه میخورد و تاثیرش را در آینده او بداند واقعا برده است؟ کاملا بستگی دارد به خیلی چیزها. و من همیشه به لطف خدا برده ام. حتی وقتی باخته ام
منظورم چیزی شبیه بازی شطرنج نیست که به عمد مهره ای را میدهی که هدف بزرگتری بدست بیاوری
گاها فکر میکنم زیاد نمی ارزد.

فعلا برنامه های تجارت خارجی که قبلا میگفتم مشکلاتی دارد. فکر میکردم با ایجاد شرکتی در خارج از کشور بتوانم به ایران به عنوان یک شعبه نگاه کنم ولی فعلا اجازه تاسیس شرکت و فعالیت تجاری برای کسی با ملیت ایرانی دچار مشکلاتی است. که آن هم ناشی از تحریمها میباشد.
اینکه چقدر کار از دست مناطق آزاد بر بیاید را میتوانم به عنوان یک جایگزین بررسی کنم

آیا می ارزد فرصتهایم را صرف توسعه همین کار کنم؟
در یک دوراهی قرار دارم. بروم داخل بازی یا نه؟
همین قدر بزرگ کافی است؟ یا نه باز هم بزرگتر؟ اصلا بزرگ هستیم یا نه؟ شرکتمان را میگویم.
ظاهرا این نوشته آقای پائولوکوئیلو کار دستم داده است. بهتر است ننویسم. اینکه مجبور هستم موقع نوشتن سانسور کنم اذیتم میکند. منظورم سانسور سیاسی و … نیست. به هر حال همه دوست نیستند و شاید برخی دنبال نقطه ضعفی برای زدن بگردند. چه چیزی بهتر از نوشته های خود آدم.
ولی اگر قرار باشد کس دیگری باشی بهتر است نباشی

نمیدانم شاید کمی خسته شده ام.

شنهای روان در بادهای کویر کمی عقلم را صیقل داد ولی باید اساسی خودم را ریست کنم.
اینجور مواقع هم معمولا فرصتها مثل باران میبارند. چون میدانند تمرکزم روی مباحث مختلف است. اگر فکرم باز بود و میتوانستم خوب تمرکز کنم هیچ فرصتی پیش نمی آمد
باید کمی خونسرد و صبور باشم. فقط همین.

فعلا وقت این حرفها نیست. هیچ راه دیگری نیست جز توسعه. برای توسعه سیستم اتوماسیون و فروش مان با شرکتی که مدیر عاملش از دوستان صمیمی ام است قرار دارم. تا دیر نشده باید حرکت کنم. یک تغییر اساسی در سیستم فروش و مالی شرکت به جهت افزایش توانایی در پاسخگویی به فروش بیشتر. سایتمان را هم به همین منظور توسعه خواهم داد
ادب نمیشه این پسر…


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید