ديگر به گواهينامه هاي ايزو و … نياز نداريم

فعلا كه گرماگرم امتحانات است و مثل هميشه داستان تاخير وصولي ها و تسويه شدن صورتحسابها.

متاسفانه امروز خبر رسيد كه همسر يكي از همكارانمان در زير عمل جراحي دار فاني را وداع گفتند. در همينجا مجددا به ايشان و خانواده محترمشان اين مصيبت را تسليت عرض ميكنم
واقعا كه فاصله بين مرگ و زندگي چقدر كم است و ما چقدر غافليم.
بودن يا نبودن در يك لحظه تغيير ميكند.
از دست دادن پدر و مادر ارثيه اي است كه به همه فرزندان ميرسد ولي عكس آنرا خدا نصيب نكند.
از خداوند متعال براي آن مرحومه طلب مغفرت و آمرزش و شادي روح دارم. فكر ميكنم از درد و رنجهاي دنيا راحت شدند بخصوص كه اين اواخر حتي نميتوانستند آبي را بنوشند.
براي فرزندان ايشان سخت است. خداوند همه شان را صبر دهد

امروز نامه اي از شركت آلماني صادر كننده گواهينامه ايزو ۹۰۰۰ دريافت كرديم كه به ما تبريك ميگفتند.
موضوع از اين قرار است كه فكر ميكنم شركت ما امروز در جايي قرار گرفته است و از نظر رشد ساختاري به حدي رسيده است كه ديگر احتياجي به تاييد سازمانهاي ديگر نداريم.
از امروز اگر در اين شركت ايزو ۹۰۰۰ جاري است نه به خاطر حفظ گواهينامه آن است. ما ديگر به گواهينامه ايزو ۹۰۰۰ يا ساير گواهينامه ها احتياج نداريم.

از نظر من مهمترين گواهينامه اين شركت نام تجاري آن است.
شايد زماني نياز داشتيم كه به اعتبار گواهينامه ايزو خودمان را به مشتريان بقبولانيم ولي امروزه ما فقط به ابزارهايي احتياج داريم كه عملكردمان را بهتر كند تا مقبوليتمان نزد مشتريانمان بالاتر رود. و براي اين كار خود سيستمها و ابزارها برايمان لازم است نه گواهينامه هايشان.

اين حركت ما شايد يك اشتباه بزرگ باشد و شايد هم يك تحول بزرگ در تاريخ شركتمان.

از امروز ما همچنان از ابزارهاي مختلف مثل ايزو ۹۰۰۰ يا مدلهاي تعالي سازماني و هر آنچه بتواند ما را با يك تفكر و ديد سيستمي در جهت شكل دهي به سازماني براي فعاليت در پارادايم بعدي به پيش برد استفاده خواهيم كرد ولي فقط به نيازهاي مشتريانمان توجه خواهيم كرد. نه به نيازهاي امروز بلكه نيازهاي فردايشان كه شايد امروز از وجود آن آگاهي ندارند
حتي معتبرترين گواهينامه ها بدون عملكرد در راستاي نيازهاي مشتري جايگاه نام تجاريمان را نزد مشتريانمان بالاتر نخواهد برد.

شركت آلماني گرچه در ابتدا طي تماسهاي تلفني و ايميل و فاكس از ما ميخواستند كه روند قبلي را ادامه دهيم و اجازه دهيم همه ساله مميزيمان كنند ولي وقتي توضيحاتمان را شنيدند به ما تبريك گفتند و جالب اينجاست كه گفتند در اينجا شركتي مثل زيمنس هيچ گواهينامه مديريت كيفيت و .. مثل ايزو ندارد چرا كه اصولا نيازي به آن ندارند مگر در خصوص استانداردهاي اجباري بين المللي در خصوص امنيت جان انسانها و هر آنچه كه قانون آنرا اجباري كرده است.

به هر حال


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

جشنواره نامهاي تجاري ايران

امروز فرمهاي مربوط به شركت در نخستين جشنواره بين المللي انتخاب برترين نام و نشان تجاري ايران كه برايمان همراه با يك دعوتنامه فرستاده بودند را تكميل كرده و ارسال كرديم.
با توجه به جداول امتياز دهي كه در نظامنامه ارسالي قيد شده بود به نظرم بايد امتيازات خيلي خوبي بدست بياوريم
اين حركت خودش از لحاظ فرهنگي ميتواند تاثير بسيار خوبي داشته باشد و توجه مديران به برند سازي و تلاش براي ارتقاء جايگاه برند را جلب نمايد

همينطور دعوت نامه هشتمين كنفرانس مديران كيفيت هم بدستم رسيد. شايد امسال با دو مقاله در اين كنفرانس شركت كنم. فعلا كه امتحانات و چكها و ايام آخر سال فرصت زيادي برايم باقي نميگذارد. بعد از امتحانات بايد روي آنها كار كنم.

فرصتي برايم پيش آمد تا خدمت جناب آقاي دكتر اعرابي رسيدم. حتما نامشان را به عنوان مترجم بسياري از كتابهاي مديريتي و مولف بسياري از كتابهاي روانشناسي قبلا ديده ايد.
قرار بود به توصيه رياست محترم آموزش انجمن مديريت ايران در خصوص ايده اي كه در مورد ايجاد يك مدرسه عالي تخصصي مديريت به ذهنم رسيده است با ايشان صحبت كنم. ظاهرا ايشان مسيرهايي را در اين خصوص براي انجمن طي كرده اند. وقتي پاي جزئيات اخذ مجوز رسيدم متوجه شدم پروسه بسيار پر دردسري در پيش دارم. آنها تا مراحلي پيش رفته اند و فعلا در مرحله مجوز كه ظاهرا صدور آن متوقف شده است معطل مانده اند. به هر حال كتابي از ايشان به يادگار گرفتم ولي هنوز در فكر پيدا كردن راهي براي ايجاد يك مدرسه حرفه اي براي تخصصهاي گوناگون رشته مديريت هستم

مديران عصر ظهور از من در خصوص تفاوت مهندسي مجدد و طراحي مجد سوال كرده اند.
در خصوص تفاوت مهندسي مجدد و طراحي مجدد كه همان ReDesign است تفاوت بسيار زياد است. يكي از فرقها اين است كه در طراحي مجدد كه به عبارتي به آن آرشيتكتي سازمان نيز ميگويند چنين فرض ميشود كه همه چيز از بين رفته است بجز شما و محيط. اكنون بايد از نو سازماني را طراحي كنيد كه شما را به اهدافتان برساند
به عبارتي در طراحي مجدد بايد از كاغذ سفيد شروع كنيد. در صورتيكه در مهندسي مجدد شما از خود سازمان موجود و فرايندهاي آن شروع ميكنيد. مهندسي مجدد بيشتر به فرايندها توجه دارد و سعي ميكند وضع موجود و امكانات و شرايط موجود را تغيير با آنچه مورد نظر ما است تطابق دهد
در رويكرد سيستمي توجه عمده به طراحي مجدد سازمان است. در اين خصوص مباحث گوناگوني در كتابهاي مرتبط با رويكرد سيستمي و تفكر سيستمي درج شده است و بيشتر همانطور كه عرض كردم به عنوان آرشيتكتي سازمان به آن نگاه ميكنند
از توضيحات جناب زارع هم سپاسگزارم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

يادبگيريم يادگيري مان را پاك كنيم

You have to learn to Unlearn

براي دست يافتن به نو آوري بايد فريم هاي ذهنمان را تخريب كنيم.

ذهنيتي كه در ما وجود داشته باشد مانع از دست يافتن به يك نو آوري جديد ميشود
همواره ذهنمان ما را به سمت همان چيزي كه وجود دارد ميبرد و فقط دوست داريم در آن چيزي كه هست تغييراتي را ايجاد كنيم
همين نكته را در تفكر سيستمي هم داريم. براي طراحي مجدد سيستم (منظور طراحي مجدد است نه مهندسي مجدد يعني Redesign به جاي Re engineering) بايد همه چيز را از كاغذ سفيد شروع كنيم با فرض اينكه همه چيز نابود شده است و چيزي از سيستم قبلي باقي نمانده است و بايد از نو چيزي را كه در ذهن براي رفع نيازهاي آينده طراحي ميكنيم يا سازماني كه قرار است در پارادايم بعدي فعاليت نمايد را تصور ميكنيم را بسازيم

حتما بارها برايتان پيش آمده كه خواسته ايد چيزي را تغيير دهيد.
به مراتب سخت تر از آن است كه بخواهيد آنرا از نو بسازيد. آن هم آنطوري كه خودتان ميخواهيد

و دقيقا به همين دليل است كه براي يك نو آوري نبايد به سراغ مشتريان رفت و از آنان خواست كه در اين خصوص نظر بدهند!! چرا كه آنان همواره با تصور محصول فعلي فقط چيزهايي را كه دوست دارند را به آن اضافه يا كم ميكنند چون خود مشتريان هم از نياز آتي خود خبر ندارند و فقط به نياز امروز خود مي انديشند كه با چه گزينه هايي اين محصول فعلي ميتواند نيازهاي بيشتري را براي آنان برطرف نمايد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

جدا بودن چرخه عمر محصول از نام تجاري – برند

در اين پست قصد ندارم از چرخه عمر محصول PLC (Product Life Cycle) صحبت كنم. در اين خصوص در كتابهاي بسياري ميتوانيد مطالب بسيار تكميلتري را مطالعه فرماييد.
آنچه قصد دارم در اين پست به آن بپردازم نقطه نظر من در خصوص جدا بودن منحني عمر برند (نام تجاري)BLC (Brand Life Cycle) از منحني عمر محصول است. چون در بسياري از كتابها مطرح ميشود كه عمر نام تجاري با عمر محصول يكي است و من در اصل در اين پست به نقض آن خواهم پرداخت.
نمودارها را خودم با دست كشيده ام لذا دقت كافي ندارند و روي شيبهاي آن حساسيت زيادي به خرج ندهيد. ضمنا بدليلي كه خودم هم نميدانم شرح محور عمودي كه ميزان فروش است در هيچكدام ديده نميشود. شما در نظر داشته باشيد

چرخه عمر محصول به طور كلي چيزي شبيه به شكل زير است. به عبارتي محصول همواره چهار مرحله عمر را طي ميكند. مرحله اول كه مرحله معرفي محصول به بازار است و معمولا فروش بسيار كم است. بعد از اين مرحله محصول كم كم شناخته شده و عده بيشتري نيازهايشان را از طريق اين محصول برطرف ميكنند و حجم فروش با در زمان كمتري افزايش ميابد (سرعت رشد فروش زياد است)

ولي منحني عمر يك برند ميتواند به شكل زير باشد. به عنوان مثال ميتوان منحني عمر نام تجاري سوني را مثال زد كه با نو آوري و ايجاد محصولات جديد سعي ميكند قسمت بلوغ برند خودش را طولاني تر كند و اين حالت را حفظ كند و نگذارد فروش برند كم شود. اين كار ميتواند ماحصل فروش چندين محصول در چندين گروه كالاي مختلف در چند كشور مختلف باشد. به هر حال به محض اينكه منحني عمر محصولي به قسمت كهنسالي نزديك ميشود با ايجاد يك محصول جديد و يا نو آوري در آن محصول سعي ميكند سن بلوغ محصول را طولاني تر نموده و يا حتي با جايگزين نمودن محصولي كاملا جديد به همان بازار عمر بلوغ برند خود را طولاني تر كند و از نزديك شدن منحني عمر برند به مرحله كهنسالي جلوگيري نمايد. نتيجه همان چيزي خواهد شد كه در شكل زير برايتان رسم نموده ام.

فرض ميكنيم شركت يك محصول دارد و تحت يك برند آنرا عرضه ميكند. طبق شكل زير اگر خط چين آبي را منحني عمر برند در نظر بگيريم كاملا با منحني عمر محصول منطبق خواهد بود

ولي اگر اين شركت دو برند براي يك محصول داشته باشد مثلا كاغذ فتوكپي را كه از هر لحاظ يكسان هستند را با دو نام تجاري مختلف A و B عرضه نمايد در آن صورت به شكل زير خواهيم رسيد. همان چيزي كه فكر ميكنم اثبات ادعاي من باشد.

همانگونه كه در شكل فوق ملاحظه ميكنيد اگر نقطه چين آبي را منحني عمر محصول A و نقطه چين سبز را منحني عمر محصول B در نظر بگيريم ملاحظه ميشود كه عليرغم اينكه منحني عمر محصول (خط قرمز) حاصل جمع دو خط زيرين است (كل فروش محصول ما برابر است با جمع فروش تك تك برندهايمان) ولي يكي از برندها زودتر از مرحله رشد به بلوغ رسيده و رشد كمي داشته است در حاليكه محصول با منحني عمر خط سبز در زمان رشد خود فروش بيشتري داشته است
در اين نمودار چنين فرض شده است كه هر دو محصول همزمان با هم از مرحله رشد گذر كرده و به مرحله بلوغ رسيده اند ولي در حالت واقعي ميتواند به صورت شكل زير باشد:

يعني محصول ما (فروش كاغذ) در زماني كه با خط قرمز مشخص شده است، برند A ما در زماني كه با خط آبي مشخص شده است و برند B ما در زماني كه با خط سبز مشخص شده است مرحله رشد را تمام كرده و وارد مرحله بلوغ خود شده اند.
برندها در بازارها در جنگهاي تجاري عمرشان را از دست ميدهند. مثلا در جنگ تجاري برند شركت ديگري ممكن است برند A ما زودتر عمر مرحله رشدش را طي كند و زودتر هم به كهنسالي برسد و از بين برود ولي منحني عمر محصول به پيشرفت تكنولوژي و نو آوري بستگي دارد.

لطفا اگر به نظر شما اين نظر غلط است با من در ميان بگذاريد. به زودي نسخه كامل اين پست در قالب مقاله اي در يكي از مجلات مديريتي چاپ خواهد شد. بنابر اين نقطه نظر شما بسيار برايم ارزشمند است


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

مديريت اجرايي در سازمان مديريت صنعتي بدون كنكور

توجه: تاریخ اعتبار این خبر منقضی شده است و سازمان مدیریت صنعتی فقط برای یک دوره این گونه پذیرفت و بعد دوباره آزمون و مصاحبه برقرار گردید.

يك خبر خوب و بسيار جالب براي علاقمندان رشته مديريت اجرايي:

سازمان مديريت صنعتي براي دوره در سطح كارشناسي ارشد رشته مديريت اجرايي Executive MBA از طريق مصاحبه و بدون كنكور دانشجو ميپذيرد

شهريه طول تحصيل تقريبا بين ۸ تا ۹ ميليون تومان خواهد بود
مدرك آن از طرف سازمان مديريت صنعتي صادر شده و مورد تاييد وزارت علوم نميباشد (حتي براي خارج از كشور هم شايد نتوانيد استفاده كنيد)

قابل توجه اينكه درست است كه آزمون ورودي ندارد ولي عملا مصاحبه آن نوعي آزمون شفاهي است و مباحث مطرح شده در آزمون كتبي به صورت شفاهي و در طول مصاحبه با دانشجو به بحث گذاشته خواهد شد تا از معلومات وي اطلاع حاصل گردد

اين فرصت مناسبي است براي مديران با تجربه اي كه به دانش بيش از مدرك تحصيلي نياز دارند و از طرفي معلومات خوبي دارند كه فكر ميكنند از عهده آزمون شفاهي آن بر مي آيند

به نظر من اين نوع گزينش بسيار بهتر از گزينش آزمون كتبي است و اشكال كار در اين است كه اولا نميتوان بادقت يكسان تعداد زيادي داوطلب را سنجيد و دوما ممكن است نظر مصاحبه كنندگان مختلف در مورد يك نفر مختلف باشد.
به هر حال قبلا هم مصاحبه بود ولي از آن براي پذيرش برترينهاي پذيرفته از آزمون كتبي صورت ميگرفت.

به هر حال براي كساني كه از اين طريق در اين رشته ادامه تحصيل خواهند داد تبريك ميگويم. اميدوارم همكاران خوبي باشيم

راستي يادم باشه برم ازشون براي اين تبليغ كميسيون بگيرم !!


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

تغيير ساعت مدارس، ثبت سايتهاي اينترنتي و …

امروز در وبلاگ جناب مزيدي مطلب جالبي در مورد سرويس جديد گوگل ديدم.
ظاهرا گوگل از مجموعه سرويسهاي زير سايت جوتل را درست كرده است و بازديد كنندگان امكان پيدا ميكنند با مراجعه به هر نقطه اي از دنيا از روي نقشه گوگل مپ ميتوانند علاوه بر اطلاعات متني كه در ويكيمپيا و پليس پديا قرار دارد به انواع فيلمها و اعكسهايي كه مردم از سراسر دنيا به يوتيوب و فليكر ارسال كرده اند نيز در مورد آن نقطه دسترسي يابند
Google Maps + Wikimapia + Placeopedia + Flickr + YouTube = Jotle
توضيحات بيشتر را در وبلاگش بخوانيد

در برخي وبلاگها خواندم كه ظاهرا وزارت ارشاد از سايتها و وبلاگها خواسته است كه مشخصاتشان را در سايتي ثبت كنند

به نظرم اين كار عجيب است. از يك طرف بدليل وجود سرويسهاي رايگان مختلف براي ايجاد سايت و وب لاگ عملا نميتوان از اين طريق نشر روي اينترنت همه ايراني ها را كنترل كرد از طرف ديگر به نظرم قرار دادن اطلاعات همه شركتهاي ايراني و وبلاگها و كلا بخشي از صنعت آي تي بر روي سرورهايي كه هنوز نميدانيم در كدام كشور است كاري است غير منطقي چرا كه دايركتوري بسيار كامل و رايگاني را دو دستي در اختيارشان قرار داده ايم.
به نظرم اين كار بسيار عجولانه شكل گرفته است. اگر قصد و هدف ايجاد يك ديتا بيس بود اصولا تهديد به فيلتر شدن بعد از دو ماه نبايد دنبالش مي آمد. پس قطعا هدف كنترل است ولي با توجه به عرائض قبلي ام كار ساز نخواهد بود.
البته من هنوز به منبعي براي مطالعه اين خبر و اطلاعيه آن دست نيافته ام و به سايتي كه براي اين منظور طراحي شده است سر نزده ام. شخصا دوست ندارم اطلاعات بيشتري را در يك دايركتوري كه نميدانم كجا هست و چقدر امن است قرار دهم.
همينطوري كلي اسپم و ايميل ناخواسته روزانه صندوقم را پر ميكنند
ظاهرا اطلاع رساني خاصي در اين خصوص صورت نگرفته است يا من نديده ام. دوستان اگر اطلاعات كاملتري دارند بيان فرمايند

ظاهرا قرار است ساعت كار مدارس تغيير كند. آن هم به خاطر كاهش ترافيك!
براي يك لحظه خودم را جاي كارمندي ميگذارم كه بايد ساعت ۸ در اداره اش بايد ولي بچه اش را بايد ۸:۳۰ به مدرسه برساند! حالا بانك چيزي بود كه ميشد با تاخير يك ساعته سراغش رفت ولي اين يكي را هيچ كاري نميشود كرد.
شايد بعدا مجبور شوند ساعت كار ادارات را نيز تغيير دهند.
ولي مشكل ترافيك با اين مسائل رفع نميگردد.
بهتر است بحث ترافيك را به متخصصانش واگذار كنم ولي به نظر من تا بنزين ارزانتر از آب معدني است و تاكسي ها و اتوبوسهاي درون شهري و مترو به مراتب كمتر از ميزان افرادي كه بايد تردد كنند ظرفيت دارند اين مشكل رفع نخواهد شد. اتفاقا ايجاد اتوبان و جاده بيشتر كمك ميكند علاقه به رانندگي بيشتر شود و سخت تر ميتوان از مردم خواست ماشين نرانند.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

اولين سفرم به خوزستان

براي اولين بار بود كه هواي خوزستان را استنشاق ميكردم.
آقاي ريجانپور يكي از نمايندگان فعال ما زحمت كشيده بود و آمده بود دنبالم تا مرا به محل نمايشگاه و از آنجا هم به هتلي كه برايم رزرو كرده بودند ببرد.
غرفه شان بسيار مرتب و خوب بود. به غرفه داران برخي نكاتي كه لازم بود در طول برگزاري نمايشگاه و ارتباط با مراجعه كنندگان رعايت شود را تاكيد كردم. فرصت خوبي بود تا از نزديك با چند نفر از مراجعه كنندگان مستقيمادر تماس باشم تا نقطه نظرات آنان را بگيرم
برايم بسيار جلب بود كه كساني كه محصولات ما را استفاده كرده بودند و مشتري آن بودند از كيفيت محصولات و بسته بندي هايش بسيار خرسند و راضي بودند و اين موضوع برايم با ارزش بود.
بعد از آن چرخي در نمايشگاه زدم تا با ساير شركت كنندگان نيز آشنا شوم. تقريبا در زمينه كاغذ و به عبارتي ملزوملات مصرفي كسي چز ما حضور نداشت و اين موضوع خيلي جالب بود.

پس از آن به هتل رفتم و بعد از آن شام را مهمان يكي از ديگر نمايندگانمان بودم تا از فرصت براي صحبتهايمان بيشترين استفاده را ببريم.

اتاق هتلم درست رو به كارون بود. ديدن رود كارون از نزديك برايم جالب بود. روز پر ترافيكي را در پيش داشتم. بايد اكثريت مغازه هاي عرضه كننده محصولاتمان را سرميزدم و از نزديك با مديرانشان در خصوص محصولاتمان صحبت ميكردم.
اين صحبتها براي هر دو طرف بسيار جالب بود. خيلي از آنها از اينكه من اينقدر جوانم ولي صدايم مسن تر از خودم است تعجب كرده بودند.
همانطور كه در پست قبلي گفتم بيشتر آنها را بعد از ۹ سال همكاري براي اولين بار ملاقات ميكردم.
من نيز توانستم اطلاعات بسيار ارزشمندي در خصوص بازار و محصولاتمان بدست بياورم. به لطف خدا محصولات ما از جايگاه خاصي در آنجا برخوردار است و تمامي فروشندگان و مشتريانشان از خريد و فروش محصولات ما رضايت بسيار داشتند.
در خصوص چند محصول رقيب نيز از نزديك بررسي هايي كردم. خوشبختانه به مراتب جلوتر از ديگر رقبا هستيم ولي با اين وجود نبايد از بررسي مداوم بازار غافل شويم.
بعد از ظهر شهر تعطيل است و از ساعت ۵ تا ۹:۳۰ همه جا باز است. مثل اكثر شهر هاي كشورمان.
به پيشنهاد نماينده شركتمان قرار شد روز پرواز و قبل از آن سري به آيادان بزنم. خيلي علاقمند بودم كه از فرصت استفاده كرده و آبادان را از نزديك ببينم.
متاسفانه فرصت نشد خرمشهر را نيز ببينم. ولي خوشحال بودم كه در روز اعدام صدام در خوزستاني بودم كه زخمهاي بسياري از دوران جنگ را هنوز بر تن دارد.
به آبادان رفتيم.

واقعا غم انگيز بود. بعد از قريب ۱۷ سال هنوز مردم شهر مشكل آب دارند. هنوز مخروبه هاي دوران جنگ باقي است. ساختمانهايي كه ديوارهايشان به فاصله يك وجب ده ها سوراخ گلوله بر تن داشت.
مردم بسيار مهربان و سخت كوش منطقه با مشكلات فراوان و محروميت هاي زيادي دست به گريبانند. هنوز بيمارستان خاصي جز بيمارستان شركت نفت در آن جا سرويس نميدهد.
اين وضعيت سزاوار مردمي كه در دوران جنگ اولين سپرهاي دفاعي در مقابل هجوم دشمن بودند نيست. مردماني كه با دستهاي خالي ايستادند و مقاومت كردند. به نظر هم نميرسد كار خاصي در منطقه در حال انجام باشد.
در آن طرف اروند رود درختاني كه در خاك عراق بودند به خوبي ديده ميشد.
ياد داستانهايي كه دوستانم در مورد علاقه آباداني ها به تيپ و عينك آفتابي و ميگفتند افتادم. مردمي كه حتي آبشان را از تانكرهايي كه از اهواز مي آيند تامين ميكنند. واقعا حيف است.
به اهواز برگشتيم و مستقيم رفتم فرودگاه. فكرم هنوز درگير مغازه ها و ساختمانهاي ويران شده در طول جنگ و مشكلات مردمي كه روزگاري در اين ساختمانها سكونت ميكردند بود. نخلستانهايي كه تا چشم كار ميكرد ادامه داشتند و مشكلات معيشتي مردم منطقه. اروند رور و بازار ماهي و لنجها و بيكاري جوانان بسيار مهربان و صادق.

در هر حال امروز بعد از ظهر بايد شركت را ترك ميكردم تا به موقع خودم را به پزشكم براي برداشتن غده گردنم برسانم.
به خوبي و بدون مشكل كار پيش رفت و از دستش خلاص شدم. خوشبختانه غده مهمي نيست
فعلا شايد يكي دو روزي را نتوانم به شركت بروم. نبايد هم زياد مطالعه كنم چون ممكن است به عضلات گردنم فشار بياورد.
تا چه پيش آيد…


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید