سومين كنفرانس بين المللي مديريت سرآمدي


اين كنفرانس كه قرار بوده در خرداد ماه برگزار شود به ۱۱و ۱۲ تير ماه موكول شده است بنابر اين ممكن است زمان ثبت نام نيز تغيير كرده باشد ولي فكر نميكنم به ارسال مقاله برسيد

به هر حال تنوع كنفرانسها اين روزها بيشتر ميشود و از طرفي تخصصي تر نيز ميشوند. اميدوارم مقالات ارائه شده براي شركت كنندگان محترم واقعا مفيد باشد و انگيزه لازم براي حركت به سمت تعالي سازماني و سرآمدي را ايجاد نمايد

براي كسب اطلاعات بيشتر به سايت اين كنفرانس مراجعه فرماييد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

داستان استارباكس

ايجاد سازماني قوي و ماندگار به برنامه‌ريزي و راهبرد دقيقي نياز دارد. هيچ‌کس بهتر از هوارد شولتز از عهده اين مهم بر نيامد. وي در سال ۱۹۸۷، شرکت نابسامان استارباکس را، که دانه‌هاي قهوه را به شکل آسياب نشده به صورت خرده‌فروشي مي‌فروخت، به‌ قيمت۲۵۰۰۰۰ دلار خريداري کرد. شولتز به منظور تغيير روند اين تجارت، طرحي سازماني وضع کرد که بر کارکنان با کيفيت تمرکز داشت. هنگام خريد شرکت مذکور، هدف وي تبديل شرکتي محلي به شرکت خرده‌‌فروشي ملي بود، و به منظور تحقق اين امر به کارکنان وظيفه شناسي نياز داشت که کار مايه افتخارشان باشد و اين نگرش مثبت را به مشتري منتقل کنند.

شولتز در اصل به دنبال ايجاد مجموعه‌اي کامل و غني از مزاياي استخدام کارمندان بود که خدمات درماني، امتياز خريد سهام، آموزش، مشاوره شغلي و تخفيف در محصولات براي همه کارمندان، چه تمام‌وقت و چه نيمه‌وقت، را شامل مي‌شد. همچنين پرداخت بالاترين سطح حقوق را از ۷ دلار به ۸ دلار در ساعت پيشنهاد کرد. اکثر خرده‌فروشان مرتب در حال تغيير کارمندانشان‌اند، در حالي که شولتز هدفش را بر کارمندان ثابت و وفادار متمرکز کرد. هدف منحصر به‌ فردش بر اين مفهوم استوار بود که اگر کارمندان در موفقيت سهيم باشند، جدي‌تر و هوشيارانه‌تر کار مي‌کنند. از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۳، استارباکس آنچنان رشد کرد که داراي ۱۵۶ فروشگاه، ۲۰۰۰ کارمند، و بالغ بر۷۰۰۰۰۰ دلار فروش در هفته شد.
شولتز از ابتدا متوجه اهميت بين رشد استارباکس و طرح امتيازات جاه‌طلبانه‌اش براي کارمندان شد. با توجه به اينکه بيش از نيمي از کارکنان ۲۰ ساعت در هفته کار مي‌کردند، به دليل هزينه‌هاي آموزشي و حق بيمه بالا، اجراي اين طرح مشکل بود، به ويژه اينکه به ‌ندرت سازماني پيدا مي‌شد که از کارکنان پاره‌وقت تا اين اندازه حمايت کند. با وجود اين، علي‌رغم گستردگي امتيازهاي اعطا شده، هزينه‌هاي مربوط فقط يک چهارم از هزينه‌هاي کاري شرکت را نشان مي‌داد و به کارمندان ثابت و وفادار دست يافته بود.
اين برنامه در ابتدا خسارات شرکت را دو برابر کرد و به‌ ميزان ۲/۱ ميليون دلار رساند. با وجود اين، تا سال ۱۹۹۱، فروش‌ ۸۴ درصد افزايش پيدا کرد و شرکت اولين سودهايش را به دست آورد. در سال ۱۹۹۲ اين شرکت با ۱۷ دلار براي هر سهم به ‌شرکت سهامي عام تبديل شد. در عرض پنج ماه قيمت سهام دو برابر شد. در پايان سال ۱۹۹۶ بيش از ۱۰۰۰ فروشگاه استارباکس با سود سالانه تقريباً ۳۵ ميليون دلار تأسيس شد. انتظار مي‌رفت که در پايان سال ۱۹۹۷ فروش به ۱ ميليارد دلار برسد. ثروت شولتز در شرکت تقريباً به ۷۰ ميليون دلار مي‌رسيد، هر چند ۲ سال قبل نيز بيش از ۲۰ ميليون دلار عايدي داشت.
آموزش کارمندان همچنان ادامه داشت و بخش مهمي از تداوم در توليد و خدمات محسوب مي‌شد و در نتيجه باعث شد اين سازمان بزرگ پابرجا بماند. به کارمندان همانند شرکا نگريسته مي‌شد و همه آنان در شش هفته اول استخدامشان ملزم به گذراندن پنج دروه آموزشي مي‌شدند که در مجموع ۲۵ ساعت به طول مي‌انجاميد. کارکنان در طي مدت کارآموزي با مهارتهاي ويژه‌اي آشنا مي‌شدند که سه رهنمود براي روابط متقابل کاري داشت: ۱. ابقا و اعتلاي عزت نفس، ۲. گوش دادن و پذيرفتن، ۳. درخواست کمک کردن. به ‌علاوه، اين سازمان واحدهاي آموزشي اضافي را براي تقريباً ۳۰۰ تا ۴۰۰ نفر در هرماه تدارک مي‌بيند. شرکا تشويق مي‌شوند که نظرهايشان را در مورد فروش، قهوه، يا شغلشان مطرح کنند. تمامي اين رشد و ثبات سازمان، بدون اعطاي حق امتياز نمايندگي به دست آمده است.
سازماني که شولتز ايجاد کرد، به کمک تبليغات و کالاهاي جديد خود و راههايي براي صرفه‌جويي توانست خلاقيت در بازاريابي را نيز اعتلا بخشد. از ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹ درآمد آن از ۳/۱ ميليارد دلار به ۷/۱ ميليارد دلار و سود حاصل دست‌کم به ۱۰۷ ميليون دلار رسيد که حاصل توسعه فروشگاههاست. تعداد فروشگاههاي آن تا پايان سال ۱۹۹۹ به ۲۴۹۸ باب رسيد که از اين تعداد ۲۱۳۵ باب فروشگاه متعلق به شرکت و ۳۶۳ باب آن اجاره‌اي است که ۳۴ ايالت، واشنگتن دي‌سي، پنج استان کانادا و انگلستان را تحت پوشش دارد. درآمد بعضي از اين فروشگاهها خيلي پايين است چرا که شولتر اهميتي نمي‌دهد که فروشگاههاي جديدش نزديک فروشگاههاي قبلي باشند. در ۱۹۹۹ به گسترش خط توليد خود پرداخت و چند شرکت ديگر از جمله تازو ال. ال. سي و شرکت چاي وِست کاست را هم در دست گرفت. در سال ۲۰۰۰ استار باکس گزارش کرد که هم توانسته طبق برنامه از پيش تعيين شده‌اش به پيش برود و هم درآمدش را ۳۸ درصد افزايش دهد. درآمد اين شرکت در سال ۲۰۰۰، ۲/۲ ميليارد دلار و سود حاصل ۹۴ ميليون دلار بوده است. تعداد کل فروشگاههايش نيز به ۳۵۰۱ باب رسيد که از اين تعداد ۲۶۱۹ باب متعلق به شرکت و ۸۸۲ باب اجاره‌اي است.
شولتز موقعيت را اين‌گونه شرح مي‌دهد که برنامه سازماندهي منحصر به فرد توأم با تمام کارمنداني که در اين جريان سود مي‌برند، همانند چسبي است که کارمندان را به شرکت متصل مي‌کند و در نتيجه وفاداري را افزايش مي‌دهد و از همه مهم‌تر منجر به ‌تشويق خدمات‌رساني مطلوب به مشتري مي‌شود و اين عوامل در درازمدت در افزايش رشد و منافع مالي نقش بسزايي داشته‌اند.

برگزيده از کتاب “کارآفريني” نوشته “هيستريچ” ترجمه دکتر فيض‌بخش و دکتر تقي‌ياري – نقل از كاراد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

تهاجم به سهم رقيب با كدام تامين كننده مطمئن!؟

خدا رو شكر كه از امروز كلاسامون شروع ميشه و كمي به ذهنم آرامش ميدم و از استرسها و فشارهاي كار دور ميشم.
تنظيم سيستم يكپارچه خدمات پس از فروشمان و تنظيم دفترچه مربوط به اون وقت و فكر و انرژي زيادي رو از من گرفت و به خودش مشغول كرد كه خوشبختانه تقريبا ديگه كارش تموم شده و به طراح تحويل شده است.
در اوايل يك حمله تجاري به يكي از بزرگترين رقبايمان هستم كه اميدوارم همه فكرها و طرحهايم درست از آب در بيايد.
اصلا نميخواهم رقيبم را حذف كنم. بلكه هدفم تهاجم به سهم بازار او اختصاص بخش اعظم سهم او به محصول شركتمان هستم و اگر به آن نقطه برسم كار در همانجا خاتمه ميابد و از امتيازاتي كه بدست مي آورم استفاده خواهم كرد.
بعد از آن براي مذاكره با رقيبم آماده ام تا به يك صلح دراز مدت برسيم تا ديگر كسي حوس نكند با استفاده از روشهاي غير تجاري به سهم بازار محصول ما آسيب برساند
پس از توافق با يكي از تامين كننده هاي يك مواد اوليه كه برايمان جنبه استراتژيك دارد بيش از يك هفته براي تنظيم يك ليست قيمت تهاجمي وقت صرف كردم و بر اساس آن نيز ساير برنامه هاي تهاجمي رو تنظيم كردم. ليست قيمت جديد از اول خرداد اعتبارش آغاز ميشد و ما چند روز قبل آنرا به دست همه رسانده بوديم ولي درست صبح همان روز تامين كننده تماس گرفت كه تغيير قيمت داده است!!!!
يكبار هم در همين جا نوشته بودم كه تا يك تضمين قوي مالي در كار نباشد نميشود روي تامين كننده هاي وطني حساب كرد ولي خودم باز اشتباه خودم را تكرار كردم.
خوشبختانه يك سناريوي جانشين خوب براي اين موقع داشتم كه به موقع به كارم آمد ولي هنوز براي اجرايي كردنش به مقدماتي احتياج دارم كه شايد يك هفته ديگر مرا عقب بياندازد. بخصوص اينكه كلاس هم دارم.
به هر حال خوب شد كه همين اول كار متوجه شديم. درست در نقطه اغاز حمله. وگرنه در وسط يك برنامه تهاجمي مستقيم چنين مشكلاتي اصلا قابل جبران نيست
فعلا بهتره ديگه به كار فكر نكنم. امتحان ميان ترم پنج شنبه در پيش است.

از وبلاگ به انديش هم به خاطر لطفش ممنونم. ايجا رو هم ببينين


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

بررسي بيماري هلندي

سر كلاس اقتصاد درسهاي جالبي ياد گرفتم كه با توجه به اينكه اظهار علاقه نسبت به بيماري هلندي و شناخت آن بيشتر شده تصميم گرفتم آن چيزهايي كه سر درس استادم ياد گرفته ام را براي شما بنويسم شايد به كارتان بياييد.
در مورد بيماري هلندي قبلا نوشته بودم و اگر دوست داشتيد ميتوانيد در اينجا بخوانيد.

همانطور كه قبلا اشاره كرده بودم بيماري هلندي موقعي شكل ميگيرد كه درآمد دولت به يكباره افزايش يابد و طبيعي است كه هزينه هاي دولت نيز پس از آن افزايش خواهد يافت.
درآمد ارزي به يكباره افزايش چنداني نميكند مگر از طريق ذخاير طبيعي چرا كه اين درآمد از طريق اقتصاد حاصل نميشود.

براي پيش بيني اقتصاد نيز بايد يك سري ويژگي ها و مميزه هاي آنرا بررسي كرد و با تحليل جزئيات نميتوان آن را شناخت و پيش بيني كرد.
اقتصاد ايران در شرايط فعلي سه ويژگي دارد كه با چند دهه قبل آن تفاوت دارد:

  1. درگير مناقشات بين المللي اتمي هستيم و در محور اين مناقشات نيز قرار داريم و در محور اين مناقشات كه از طرفي كاملا نيز بين المللي شده است و از طرف ديگر كاملا ملي شده است قرار داريم. به نظر نميرسد اوضاع بين المللي چندان مايل به حل اين مسئله باشد چون چندين هزار بورس باز حرفه اي جهان آنرا تشويق ميكنندتا سود بيشتري از طريق سهام انرژي(چه اتمي چه نفتي) بدست آورند.آمريكا نيز از آن بهره زيادي خواهد برد. بخصوص مالكين شركتهاي نفتي آمريكا و زماني كه طيف وسيعي از آن استفاده ميبرند نفعشان در آن است كه مناقشات ادامه پيدا كند
  2. در سال ۱۳۸۵ ايران بالاترين درآمد ارزي (نفتي) خود را در طول سابقه خود خواهد داشت (چيزي در حدود ۶۰ ميليلارد دلار) كه قبل از سال ۸۰ بجز يكبار در دوران قبل از انقلاب كه به رقم ۲۴ ميليارد دلار درسيد هرگز از ۲۰ ميليارد دلار فراتر نبوده است
  3. دولتي كاملا جديد و متفاوت با سياستهاي متفاوت سر كار آمده است كه نوع نگاهش به بازار داخلي و بازار جهاني و نحوه خرج كردنش متفاوت است

اين سه عامل ويژگي خاصي به اقتصاد ايران داده است.
با توجه به اينكه ايران در سال ۸۵ به دليل افزايش قيمت نفت صاحب درآمد ارزي زيادي خواهد شد با فروش بيش از حد دولت و انحصاري عمل كردن بودجه و پايين آوردن نرخ بهره شرايط براي شدت گرفتن بيماري هلندي كه سه سال است در اقتصاد كشور ما ظاهر شده است فراهم خواهد شد.

در اقتصاد كشورمان با توجه به شرايط فوق آنچه ممكن است رخ دهد اين است كه با افزايش درآمدهاي ارزي ناشي از صدور نفت و گازسه اتفاق رخ ميدهد. اول آنكه ذخاير ارزي افزايش پيدا ميكنند
افزايش ذخاير ارزي منجر به تقويت پول ملي و تضعيف ارز در كشور ميگردد(دلار و يورو ارزان ميشود) كه نتيجه آن نيز كاهش صادرات و افزايش واردات خواهد شد چون كالاي ايراني براي خارجي ها گرانتر خواهد بود و كالاي خارجي ها براي ما ارزانتر.
افزايش واردات بيشتر به خاطر ايجاد فضاي رقابتي و تضعيف پول ملي كه نتيجه آن ارزانتر شدن واردات ميباشد رخ خواهد داد كه نتيجه آن نيز كاهش توليد صنايع و كشاورزي است.
از طرفي ديگر صادرات كاهش خواهد داشت. البته صادرات غير نفتي چون بدليل تضعيف پول ملي توليد گرانتر و واردات ارزانتر ميشود كه نتيجه آن نيز ركود است ولي صادرات نفتي دچار رونق بسيار زيادي خواهد شد كه به آن اشاره شد
يك توضيح در داخل پارانتز اضافه كنم كه كالاها عمدتا يا Tradable هستند و يا Non-Tradable. كالاهاي Tradable كالاهايي هستند كه در سطح بين المللي ميتواند قابل استفاده و خريد و فروش واقع شود ولي كالاهاي Non-tradble كالاهايي هستند كه نميتوان صادر كرد. مثل ساختمان و زمين و يا برخي خدمات مثل تاكسي راني و هتل داري و اصلاح مو و جاذبه هاي توريستي.
در ادامه مطلب بايد بگم كه به دليل تضعيف كالاهاي Tradable بدليل تقويت واردات تمايل به سمت كالاهاي Non_tradble كه دچار ركود نخواهند شد و از واردات مصون هستند بيشتر ميگردد در نتيجه بيكاري افزايش خواهد يافت
(جالب اينجاست كه درست در اين وضعيت سياست دو نرخي شدن دستمزدها و افزايش قابل توجه نرخ دستمزدها اعمال ميشود)

دوم آنكه با افزايش درآمدهاي غير نفتي درآمدهاي دولت افزايش يافته و هزينه هاي دولت نيز بيشتر خواهد شد كه نتيجه آن از يكسو افزايش تقاضا است كه آن نيز منجر به خريد بيشتر tradble ها خواهد شد كه به افزايش واردات منجر ميشود و از سوي ديگر بخش ديگر اين تقاضا به سمت كالاهاي Non-Tradble سوق پيدا ميكند كه موجب رونق اين نوع كالاها ميگردد

خب شايد با خواندن مطالب بالا دستگيرتان شده باشد كه سرمايه هايمان را به بخش مسكن ببريم بهتر است.
بخش مسكن در بيماري هلندي: در بيماري هلندي بدليل ابهام آلود بودن فضاي ساسي كشور ناشي از مسائل اتمي تقاضاي به تعويق افتاده بزرگي در بخش مسكن داريم. يعني خيلي ها ميخواهند بخرند ولي صبر ميكنند تا ببينند چه خواهد شد و تقاضاي باقوه را بالفعل كنند و دائم عقب بياندازند
شرايط نسبي قيمت مسكن طوري است كه امكان افزايش تنشهاي قيمت را پايين آورده است و رشد خودش را كرده استو پيش بيني ميشود تغيير خاصي در بخش مسكن رخ ندهد. از يك طرف تقاضاي به تعويق افتاده داريم و از يك طرف ديگر بخش مسكن رشد خودش را داشته است و از طرف سوم نيروهاي افزايش تاضا نيز ميخواهند آنرا جلو ببرند چون زندگي مردم ادامه دارد.
تنها عاملي كه جلوي رشد بخش مسكن را گرفته است مسائل سياسي است و چون اين روند سياسي به نظر مستمر ميرسد(همانطور كه در ابتدا اشاره شد) لذا به نظر ميرسدرشد قيمت در بخش مسكن كم باشد و همانگونه كه ميدانيد بخش مسكن در سه گروه عمده تهران ، شهرهاي بزرگ و شهرهاي كوچك تقسيم ميشود كه موج حركت در بخش مسكن از تهران به شهرهاي بزرگ با يك تاخير زماني ۸ ماهه و از شهرهاي بزرگ به شهرهاي كوچك با يك تاخير يك ساله اتفاق مي افتد.

ارز و نقدينگي در بيماري هلندي (سال ۸۵ ايران): نقدينگي ايجاد شده بر اثر افزايش درآمد ارزي ممكن است تا ۲۷ درصد افزايش يابد (چيزي در حدود ۱۱۲ هزار ميليارد تومان در سال ۸۵)
اين افزايش نقدينگي با خودش ۲۰ تا ۲۵ هزار ميليارد تومان نقدينگي جاري ايجاد خواهد كرد. مثلا يك نفر به جاي خريد ۱ موبايل ۴ موبايل ثبت نام ميكند تا ۳ تاي ديگر را بفروشد. اين سه موبايل ديگر گردش نقدينگي زيادي ايجاد ميكند كه اصطلاحا به آن Spectilation يا گردباد ميگويند. اينكه اين گردبادهاي بزرك وجوه نقد به كدام سمت و سو حركت كنند بسيار مهم و تعيين كننده است. مثلا اگر بتوان آنها را به سمت بورس هدايت كرد رونق بزرگي در بازار بورس اتفاق مي افتد. همانطور كه قيمت سكه به يكباره به ۲۱۰ هزار تومان رسيد ولي چون خبر زيادي در آنجا نبود گردباد از آنجا خارج شد و كاهش يكباره رخ داد.

همانطور كه ميدانيد قيمت نقت و طلا در ارتباط مستقيم با يكديگر هستند. با افزايش قيمت نفت دلار آمريكا كمي تضعيف ميشود و در آن صورت تمايل براي جايگزيني طلا به جاي دلار بيشتر ميشود و براي همين با بالا رفتن قيمت نفت قيمت طلا نيز افزايش پيدا ميكند كه البته قيمت نفت به مسئله امنيت در عراق و مسئله انرژي اتمي ايران بستگي زيادي دارد.

وضع تعرفه براي كالاهاي وارداتي و دادن جايزه هاي نقدي به صادرات و نيز سرازير نمودن افزايش درآمدهاي ارزي به صندوق ذخيره ارزي ميتواند كمك بزرگي در مهار اين بيماري و كمك به رشد سريعتر اقتصادي و تجهيز زير ساختهاي لازم براي حضور موثر در تجارت بين المللي و افزايش سهم بازار كالاي ايراني در سبد تجاري جهاني باشد

با اين توضيحات شايد بتوانيد كمي در خصوص مسائل سياسي منطقه و تحليلهاي اقتصادي كشورمان شناخت نسبي بدست اورده و بهتر تصميم بگيريد.

در ادامه این پست را هم بخوانید


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

والت ديسني

کارآفرين از کجا وجوه لازم براي عملي کردن روياهايش را به دست مي‌آورد؟ وجوه لازم از منابع مختلف به دست مي‌آيند، ولي در مورد والت ديسني، تمام کار از فروش دزدکي روزنامه شروع شد.
وي که در شيکاگو به دنيا آمد و در مزرعه کوچکي در ميسوري بزرگ شد، در ۱۰ ‌سالگي به‌ همراه خانواده‌اش به شهر کانزاس نقل مکان کرد. والت و برادرش بدون آنکه حقوقي دريافت کنند به کار پخش روزنامه در سيستم توزيع پدرشان مشغول بودند. هرگاه والت مشتري جديدي مي‌يافت، با دور زدن پدرش مستقيماً روزنامه‌هاي اضافي را از دفتر روزنامه‌فروشي خريداري مي‌کرد و به مشتريان تحويل مي‌داد، در نتيجه خط فروش روزنامه شخصي‌اش را تأسيس کرد. با استفاده از سود حاصل از اين فعاليت کارآفرينانه شخصي توانست تنقلات و شيرينيهاي مورد علاقه‌اش را بدون اطلاع والدين که شيريني را در خانه ممنوع کرده بودند خريداري کند.
شاخه کارآفريني ديسني از همين‌جا منشعب شد. هنگامي که نوجوان بود، با دروغ در مورد سنش توانست به صليب سرخ بپيوندد و همچون برادر بزرگ‌تر و محبوبش روي، در جنگ جهاني اول خدمت کند. پس از ورودش به همراه ديگر داوطلبان به خاک فرانسه، سنش کار دستش داد. دوستانش فريبش دادند و وي مجبور شد صورتحساب کافه را با اولين حقوقش بپردازد که هنوز آن را دريافت نکرده و نيز مبلغش از مبلغ صورتحساب کمتر بود. در نتيجه ناچار شد پوتينهايش را در بازار سياه بفروشد. همين‌جا بود که با خود تصميم گرفت ديگر نگذارد کسي فريبش دهد. بازي با کارت را به خوبي آموخت و در عين حال ترفند تقلب و فريب خودش را نيز در پيش گرفت: کلاههاي فولادي آلماني را از جبهه‌ها جمع‌آوري مي‌کرد و آنها را طوري سوراخ مي‌کرد که به نظر مي‌رسيد صاحب قبلي آن از ناحيه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته است. والت اين کلاهها را به عنوان «سوغات واقعي جنگ» به سربازاني که از ايستگاه صليب سرخ مي‌گذشتند مي‌فروخت. والت هر پولي که به دستش مي‌رسيد جمع مي‌کرد و به خانه مي‌فرستاد تا مادرش از آنها نگهداري کند و اميدوار بود روزي سرمايه کوچکي شود.
در پايان جنگ وقتي که به خانه برگشت بر آن شد تا رؤياي کودکي‌اش را محقق سازد و کاريکاتوريست روزنامه شود. اگر چه داراي ذوق هنري بود، نمي‌توانست کاريکاتورهاي طنزي را که بار منفي داشت طبق درخواست روزنامه طراحي کند. از برخورد سرد در شيکاگو نااميد شد و به ‌همراه برادرش روي به شهر کانزاس رفت، و هم او بود که برايش شغلي در زمينه طراحي آگهي‌ و کاتالوگ‌ دست و پا کرد.
از آنجايي ‌که اين شغل فقط شغلي کوتاه‌مدت بود، پس از افزايش فروش مربوط به دوران کريسمس، مجدداً بيکار و سربار برادرش شد. با همکاري هنرمند توانمند و ماهري که در شغل قبلي با او آشنا شده بود توانست ناشري محلي را قانع کند که با افزودن برخي تبليغات تصويري در روزنامه کوچک و کم مشتري مي‌تواند تيراژ را بالا ببرد. ناشر که مجذوب والت ديسني شده بود، اجازه داد که دو هنرمند، از اتاق انباري (و نيز حمام) به جاي استوديو استفاده کنند. والت با ۲۵۰ دلار درآمد زمان جنگش توانست تجهيزات و ملزومات کافي براي شروع فعاليت اقتصادي را تهيه کند.
والت که هميشه مترصد فرصتهاي تجاري بيشتر بود، قراردادهاي عرضه خدمات با ديگر مؤسسات انتشاري شهر نيز منعقد کرد. مدت زيادي طول نکشيد که شرکت ايورکس و ديسني به دفتر کار واقعي نقل مکان کرد و آن دو آنقدر پول داشتند که به سينماهاي محلي بروند و در همين جا بود که فيلمهاي کارتوني تأثير عميقي بر آنها گذاشت. والت در پاسخ به آگهي شرکت آگهيهاي تبليغاتي فيلم کانزاس براي استخدام طراح کارتون آمادگي شرکت مشترکشان را اعلام کرد. وقتي به وي اطلاع دادند که شغل مربوط فقط براي خود او به تنهايي امکان‌پذير است، نيمه سهم خود را از شرکت مشارکتي به ايورکس فروخت و از فعاليت اقتصادي تصويرپردازي خارج شد.
خيلي سريع ستاره گروه هنري شرکت شد و براي مدت کوتاهي در شرکت تبليغاتي فيلم باقي ماند، تا زماني‌ که شرکت توليد برنامه خود را به نام لاف‌ ‌ اُ‌ ‌‌گرام را تأسيس کرد. طي تلاشي که به‌ منظور اخذ سرمايه براي انشعاب از زمينه تبليغات انجام داد، تعدادي از سهام شرکتش را به شهروندان محلي فروخت. به کمک ۱۵۰۰۰ دلار سرمايه‌اي که به دست آورد دو کارتون کوتاه‌مدت درباره قصه‌هاي پريان ساخت که در سطح ملي توزيع شد. با وجودي که محبوبيت يافتند، ديسني پولي دريافت نکرد و به زودي ورشکست شد. اما توانست يک دستگاه دوربين و نسخه‌اي از اصلي‌ترين اثرش، آليس در سرزمين عجايب، را از چنگ طلبکاران حفظ کند. پس از آنکه توانست با عکسبرداريهايي که براي روزنامه‌هاي محلي مي‌کرد مقداري پول جمع کند، به غرب و به هاليوود رو آورد تا از نو شروع کند.
با استفاده از نسخه آليس در سرزمين عجايب و دو داستان کوتاه پريان توانست ذوق و استعدادش را به اثبات برساند و با پشتيباني مالي آشنايان قديمي و خانواده‌اش کار را از سر گيرد. يکي از مشتريان شرکت لاف اُ گرام موافقت خود را با پشتيباني مالي از چند داستان ماجراهاي آليس اعلام کرد؛ برادرش روي به وي در انعقاد قراردادها کمک مي‌کرد، و برخي از پشتيبانانش در شهر کانزاس کمکهاي مالي خود را تجديد کردند. محصولات ديسني داشت جاي خود را باز مي‌کرد و کمياب مي‌شد چرا که بنيانگذارانش به سمت کمال پيش مي‌رفتند. وقتي ديسني راه خود را يافت، محصولاتش عالي ولي گران بود و دو برادر ديسني در مواجهه با صنعت فيلم‌سازي در مخمصه گرفتار شدند. درست زماني‌ که فکر مي‌کردند به موفقيت رسيده‌اند، ايده‌هايشان را دزديدند، سود قابل توجهي به دست نياورده بودند، و تمام دنياي آنها در شرف فروپاشي بود. سپس به طرز معجزه‌آسايي ايده تازه‌اي شکل گرفت و استوديو مجدداً رونق يافت. طي همين مدت بود که رنگ و صدا به کارتونهاي کوتاه ديسني که محبوبيت روزافزوني يافته بود اضافه شد و باعث گرديد در عين حال که تأثير هنريشان افزايش مي‌يابد، هزينه‌هاي توليد نيز بالا رود. نام والت ديسني شهرت جهاني پيدا کرد، ولي محصولاتش چندان سودآور نبود.
نقطه عطف در سودآوري، توليد فيلم کارتوني بلند‌مدت سفيدبرفي و هفت‌کوتوله بود. اين فيلم که در سال ۱۹۳۷ ساخته شد فروش فوق‌العاده‌اي کرد. بودجه توليد اين فيلم کارتوني که تقريباً ۱۰ برابر فيلم زنده بود، در صورت مواجهه با شکست باعث نابودي شرکت مي‌شد. خوشبختانه اين فيلم يکي از موفق‌ترين فيلمهاي کارتوني تاريخ شد. والت ديسني سود حاصل از اين فيلم را صرف کار بر روي سه فيلم ديگر و گسترش امکانات توليدي کرد. فيلمهاي جديد به نام پينوکيو، بامبي، و فانتزيا مطابق بودجه تخصيص يافته به اتمام رسيدند ولي در وهله اول در بازار آمريکا با موفقيت روبه‌رو نشدند. شعله‌ور شدن آتش جنگ جهاني دوم اوضاع را بدتر کرد و درست زماني که اين فيلمها در حال آماده‌سازي براي نمايش بودند بازار سودآور اروپا از بين رفت. به ‌واسطه بدهيهاي روزافزون ساخت، تنها راهکار باقيمانده براي تأمين مالي سهامي عام شدن شرکت بود. در آوريل ۱۹۴۰، تعداد ۷۵۵۰۰۰ واحد از سهام عمومي و سهام ممتاز به فروش رفت و ۸ ميليون دلار سرمايه حاصل بار ديگر باعث نجات شرکت شد.
سهامي عام شدن شرکت راه‌حل نهايي نبود. والت ديسني همچون بسياري از ديگر کارآفرينان عادت داشت که همه چيز را تا جزئي‌ترين موارد خود کنترل کند و مايل نبود هيچ مسئوليت و اتخاذ تصميمي را به سهامداران واگذار کند. والت که از توليد فيلم و کارتون خسته شده بود، توجه خود را به آرزوي ديگري معطوف داشت: پارک تفريحات. ولي روي اين کار را پول‌ساز ندانست و هيئت مديره و برخي از بانکداران را قانع ساخت تا به درخواست پول والت جواب مثبت ندهند. والت نيز که از به دست آوردن پول براي رؤياي خود نااميد شده بود به منبع ديگري متوسل شد تا سرمايه لازم را اخذ کند: تلويزيون. اگر چه در آن زمان تلويزيون جديدترين وسيله سرگرمي به شمار مي‌رفت، محصولات ديسني که آن‌ را خيلي حقير و سبک مي‌شمرد از آن دوري کرده بود. از آنجايي که تمام منابع ديگر بر روي والت بسته شده بود، موافقت خود را با انعقاد فعاليت کارآفرينانه مشترک با شبکه اِي‌بي‌سي، تازه‌ترين و کوچک‌ترين شرکت تلويزيوني، اعلام کرد. در ازاي پنج ميليون دلار سرمايه‌اي که براي تأسيس پارک به دست مي‌آورد قبول کرد ميکي‌ماوس را در تلويزيون پخش کند. از آن پس همه چيز براي شبکه تلويزيوني اِي‌بي‌سي، شرکت محصولات ديسني و عموم آمريکاييان جور ديگري شد.
در شرح حال فعاليت کارآفرينانه والت ديسني ديديم، يکي از حساس‌ترين مشکلات هر کارآفريني تأمين بودجه براي فعاليت کارآفرينانه است. اگر چه اين امر در تمام دوران فعاليت بنگاه مطرح است، در مرحله راه‌اندازي و شروع کار بسيار حادتر است. از جنبه کارآفريني، هر چه فعاليت کارآفرينانه بتواند براي مدت طولاني‌تري بدون سرمايه خارجي به کار خود ادامه دهد، هزينه سرمايه بر حسب نرخ بهره يا دارايي هدر رفته کمتر خواهد بود. اگر مقداري پولي که در شرکت بعد از سه سال سرمايه‌گذاري مي‌شود به فروش و سوددهي بينجامد، ممکن است ثبات مطمئني در حدود ۱۰ درصد بيايد. در عوض، همين مبلغ سرمايه اگر در زمان کوتاه‌تري فراهم شود، ارزش ويژه آن به ۳۰ درصد مي‌رسد. از ديد تأمين‌کننده بودجه، فرصت سرمايه‌گذاري بالقوه به نسبت ريسک/ بازده مناسبي بستگي دارد. مواقعي که ريسک موجود بالاتر باشد بازده مورد انتظار نيز بالاتر خواهد بود. سرمايه‌گذار در جستجوي حداکثر کردن بازده خود براي يک سطح مشخص از سرمايه و حداقل کردن ريسک براي سطح مشخصي از بازده است. اين فصل برخي منابع سرمايه متداول (و نيز برخي منابعي که آنقدرها متداول نيستند) و شرايطي را که در آن مي‌توان پول مورد نظر را به دست آورد بررسي مي‌کند. همچنان ‌که در مورد والت ديسني ديديد، از منابع مختلف سرمايه مي‌توان در مقاطع مختلف زماني در فعاليت کارآفرينانه استفاده کرد.

برگزيده از کتاب “کارآفريني” نوشته “هيستريچ” ترجمه دکتر فيض‌بخش و دکتر تقي‌ياري
منبع: كاراد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

توازن كار و زندگي

امروز داشتم خلاصه كتاب توازن كار و زندگي كه مجله مديريت دانش سازماني ضميمه آخرين شماره اش كرده بود (اخيرا مدتي است كه اين مجله اين كار زيبا را انجام ميدهد) را ورق ميزدم.
بعد از خواندنش پيش خودم فكر كردم كه به راستي آيا من هم به كار معتاد شده ام؟
نوشته بود كه

داشتن ماديات و كسب درآمد خوب ملاك موفقيت محسوب ميشود.
همه ما ممكن است به راحتي در دام كار طاقت فرسا و تلاش مستمر براي رسيدن به استاندارد مطلوب زندگي گرفتار شويم و روابط اجتماعي، پرورش فردي، تفريح و سرگرمي و سعادت و خوشبختي خود را به دست فراموشي بسپاريم

همچنين نوشته بود كه :

اعتياد به كار راهي براي فرار از زندگي از طريق كار كردن است. اين اعتياد نوعي رفتار اجباري است كه ميتواند موجب كاهش اثر بخشي، دلسردي نسبت به اعضاي خانواده و لطمه زدن به سلامتي شود

بعد با خودم فكر كردم كه واقعا در مورد من وضعيت چگونه است؟

مطمئن نبودم. ولي خوب ميدانم كه من براي خودم كار نميكنم. بيشتر تلاشهاي من در راستاي اهدافي است كه در افقي دور دست براي شركتم ترسيم كرده ام. شايد چون خودم بنيانگذار شركتم بودم و مانند يك پدر به رشد آن توجه ميكنم و مراقبتش ميكنم اينطور است.
شايد نه گفتنش درست باشد و نه باور كردنش آسان باشد ولي همه كاركنان من مانند اعضاي خانواده من هستند. خيلي وقتها واقعا احساس ميكنم نقش پدر را دارم. شايد بگويم پدر بزرگ بهتر است. يا همان پدر خوانده.
من فكر ميكنم كه فرداي شركت من به فرزندان آنها سپرده خواهد شد.
وقت زيادي ندارم. بايد بتوانم يكايك آنها را براي بر عهده گرفن مسئوليت بزرگتر در فرداي شركت متعالي كنم. گرچه اصلا هم اجباري در اين كار ندارم و اصولا هر كس نخواهد ميتواند رشد نكند ولي من بايد سعي خودم رابكنم.
اگر خاطرتان باشد در ابتداي سال ميگفتم كه ميخواهم بيشتر نقش يك مدير منايع انساني را ايفا كنم تا يك مدير عامل.
گرچه اخيرا به دلايل شرايط خاص رقابتي كه پيش آمده است ناچار به توجه بيشتر به وضعيت بازار و به نوعي بازارداري شدم ولي واقعا رسالت من چيزي جز آماده كردن كاركنانم براي مسئوليتهاي بيشتر در فرداي شركتي كه امروز داريم در آن كار ميكنيم و از قبال آن زندگي مان را تامين ميكنيم نيست.
مسئوليت اجتماعي شركت كوچك من به قدر كافي زياد است و گاها فكر ميكنم واقعااگر رادان تحرير روزي به وسعت مثلا تويوتا يا جنرال موتورز يا آي بي ام بود يا من اگر مدير چنين كمپاني هايي بودم چقدر مسئوليت اجتماعي ام سنگين تر ميشد.
حالا بماند كه چقدر در قبال كاركنانم و تامين معاش امروز آنان و تامين فرداي آنان و فرداي فرزندانشان نقش دارم و مسئول هستم.
بعد با خودم سوال ميكنم واقعا من معتاد كار هستم؟
بعيد ميدانم. اگر بار مسئوليتي كه دارم سبكتر ميشد همانقدر نيز كه كمتر كار ميكردم و ميدانم كه چنين نخواهد شد و دوست هم ندارم چنين شود.
مسلما در مسيري قرار گرفته ام كه بايد راه را تا انتها بروم. و نه به خاطر خود بلكه به خاطر ديگراني كه چشم به تصميم گيريهاي امروز من دوخته اند بايد بيشتر هم كار كنم.
بخصوص اينكه فردا را امروز ميسازيم.
شايد هم همه اينها بهانه است كه بگويم به كار عادت نكرده ام.

به هر حال كار دفترچه خدمات پس از فروش يكپارچه را دارم تمام ميكند. بعد از آن يكبار ديگر بايد جاري بودن سيستم براي پياده نمودن آنرا بررسي كنم تا اگر خدا بخواهد بتوانم ايده اي كه در سر دارم را پياده كنم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

داستان موفقيت مك دونالدز

اغذيه فروشی مک دونالدز پنجاهمين سالگرد تاسيس خود را با افتتاح فروشگاهی تازه جشن گرفت تا نشان دهد با وجود گذشت نيم قرن هنوز به دنبال کارآفرينی و نوآوری است.
کارشناسان معتقدند مک دونالدز علاوه بريک نيروی اقتصادی، پديده ای اجتماعی است که برخی از ارزشهای اجتماعی را در فراسوی مرزهای غرب دستخوش تغيير کرده و از همين رو، منتقدانش آن را به عنوان نشانه ای از گسترش جهانی سازی و سرمايه داری تقبيح کرده اند.

شايد تعجب کنيد که موج اقتصادی و اجتماعی مک دونالدز در سال ۱۹۴۸ ازساندويچ فروشی کوچک دو برادر به نامهای ريچارد و موريس مک دونالد، در شهر سن برناردينو در ايالت کاليفرنيا با يک دستگاه توليد نوشيدنی های ‘ميلک شيک’ براه افتاد.

آنچه اغذيه فروشی براداران مک دونالدز را متمايز می ساخت، الهام گرفتن از خط توليد کارخانجات بود که در سالهای بازسازی جنگ جهانی دوم، به مشتريان پرمشغله امکان می داد ساندويچ خود را سريعتر دريافت کنند. همچنين با گسترش اشتغال زنان در بيرون از خانه، مردم به خوردن همبرگرهای مک دونالدز علاقه مند تر شدند.
موفقيت اين دو برادر توجه يک فروشنده آمريکايی به نام ری کراک را جلب کرد. آقای کراک در اوايل دهه ۱۹۵۰ به ديدار اين دو برادر رفت و شيوه کارشان را که سيستم سريع خدمات رسانی ناميده می شد، پسنديد.
او خانه خود را در گرو بانک گذاشت و در ۱۵ آوريل ۱۹۵۵ اولين رستوران از اين دست را در “دس پلينز” واقع در حومه ایلینویز داير کرد و اين فرمول را در سراسر آمريکا ترويج داد.
جيمز شراگر، استاد تجارت در دانشگاه شيکاگو می گويد که رمز موفقيت آقای کراک نوآوری مستمر در توليد انبوه غذای آماده با رعايت استانداردهای دقيق بود. او همچنين متخصص يافتن مکانهای ايده آل برای راه اندازی فروشگاه، صرف نظر از هزينه خريدشان، بود.
آقای کراک که در سال ۱۹۸۴ جان باخت، به اهميت يک نکته ديگر نيز پی برده بود: بسياری از مشتريان تنوع غيرمنتظره را نمی پسندند.
وی اصرار داشت رستورانهايش همگی مواد غذايی يکسان را که با مواد ثابت و شعله يکسان طبخ شده است، به مشتريان عرضه کنند تا تجربه خوردن غذا در مک دونالدز از شيکاگو گرفت تا سيدنی يکی باشد.
ادوارد زاياک، استاد مديريت دانشگاه نورث وسترن آمريکا، می گويد: “من بسياری از مديران را می شناسم که به سنگاپور، چين يا هر جای ديگر می روند ولی غذای مک دونالدز را می خورند زيرا می خواهند بدانند که چه می خورند.”

فروش سی ميلياردمين همبرگر
اگرچه ممکن است در روزنامه بخوانيد که يک نفر از مک دونالدز به خاطر بالا رفتن وزن خود شکايت کرده است، اما آقای کراک متوجه شده بود که مردم چه چيزی را دوست دارند.
کلی برامول، متخصص تغذيه در دانشگاه ييل، می گويد: “مک دونالدز درک خوبی از زيست شناسی دارد، زيرا اکثر مردم غذاهای سرشار از قند و چربی را دوست دارند.”
دهه ۱۹۶۰ دوره ای بود که مک دونالدز به سرعت توسعه يافت. تبليغات اين شرکت در بيلبوردها، مجلات و تلويزيون افزايش يافت و مشتريان می توانستند قوسهای طلايی را که نماد مک دونادز شده بود، در کانادا و پورتوريکو ببينند. در همين دوره عروسک نمادين اين شرکت به نام رونالد مک دونالد نيز خلق شد.
آقای کراک سپس سهم برادران مک دونالد را خريد و دهمين سالگرد تاسيس شرکتش را با عرضه سهام آن جشن گرفت. در سال ۱۹۶۹، مک دونالدز حدود ۱۵۰۰ رستوران داشت و اين شرکت روزانه سه و نيم ميليون همبرگر می فروخت.
استيو اندرسون، رييس انجمن ملی رستورانداران آمريکا می گويد که مک دونالدز غذا خوردن در بيرون از خانه را به تجربه ای کم هزينه و دوست داشتنی تبديل کرد و بين توده ها ترويج داد.
وی می افزايد: “هنگامی که مک دونالدز آمد، چند رستوران در هر شهر وجود داشت، ولی فقط پزشکان و وکلا خانواده های خود را به آنجا می بردند. حالا مردم صرف نظر از وضعيت اجتماعی و اقتصادی شان به رستوران می روند.”
در دهه ۱۹۷۰ مک دونالدز برای کودکان مکانی برای بازی فراهم آورد و رستورانهايی ساخت تا رانندگان بدون تحمل زحمت پياده شدن، بتوانند غذا بخرند. بدين ترتيب مک دونالدز پاتوق محبوب خانواده های پرجمعيت شد.
صورت غذای اين رستورانها نيز تغيير کرد و در ۱۹۷۹ صبحانه کامل نيز در مک دونالدز عرضه شد. در سال ۱۹۷۹ مک دونالدز سی ميلياردمين همبرگر خود را فروخت.

در دهه ۱۹۸۰ که دولت آمريکا سياست خارجی خود را با جديت پيگيری می کرد، مک دونالدز نيز در آلمان، فنلاند، ژاپن، استراليا، گوام، تايلند، ونزوئلا و پاناما رستوران داير کرد. در سال ۱۹۸۵، قوسهای طلايی رستورانهای اين شرکت را می شد در ۴۳ کشور ديد.
با ذوب شدن يخهای جنگ سرد، همبرگرهای داغ مک دونالدز سفير ارزشهای ايالات متحده شد.
کارشناسان افتتاح اولين رستوران مک دونالدز در مسکو در سال ۱۹۹۰ را به منزله برافراشته شدن پرچم سرمايه داری در سرزمين بازمانده اتحاد جماهير شوروی تلقی کرده اند.
در دهه ۱۹۹۰ آمريکايی ها بيشتر نگران محيط زيست شدند و در نتيجه مک دونالدز که مشتريانش ميلياردها کاغذ ساندويچ و ليوان يکبار مصرف را دور انداخته بودند، شروع به استفاده از کاغذهای بازيافت شده کرد. همچنين هنگامی که مشتريان نگران چاقی فزاينده خود شدند، اين شرکت غذاهای سلامت بخش تری ارايه داد.
پس از چندين سال رکود فروش در بازارهای آمريکا و تحمل اولين زيان سه ماهه اين شرکت در سال ۲۰۰۲، مک دونالدز در دو سال گذشته شاهد احيای فروشهايش بوده است. در سال ۲۰۰۴ سود اين اغذيه فروشی با ۵۵ درصد جهش به دو ميليارد و ۲۸۰ ميليون دلار رسيد.
جو کرنان، فرماندار سابق ايالت اينديانا يکی از دهها شخصيت برجسته ای است که زمانی برای مک دونالدز کار کرده اند. آقای کرنان که در ۱۶ سالگی فروشنده يکی از رستورانهای اين شرکت بوده، می گويد: “روحيه تيمی زيادی وجود داشت و حال آن که فشار کار هميشه زياد بود.”
کارل لوييس، قهرمان دو المپيک نيز در ۱۹۷۸ برای مک دونالدز کار می کرد و در آنجا با اهميت زمان و سرعت آشنا شد. وی می گويد: “نمی توان از سرعت خط توليد کاست. اگر وظيفه تان را درست انجام ندهيد، تيم می بازد.”
بنا به اعلام وب سايت مک دونالدز، ساير چهره های سرشناسی که زمانی در رستورانهای اين شرکت کار کرده اند، عبارتند از: جف بزوس، بنيانگذار سايت اينترنتی Amazon ، اندرو کارد، رييس دفتر کاخ سفيد، لروی چو، فضانورد آمريکايی، هيدی کلوم، سوپر مدل آلمانی، اندی مک دوول، هنرپيشه هاليوود، تونی استوارت، قهرمان اتومبيلرانی و شانيا تواين، خواننده کانادايی.
در حالی که درآمد جهانی مک دونالدز اکنون به ۴۰ ميليارد دلار در سال نزديک شده است، اين شرکت بيش از ۳۰ هزار رستوران در ۱۱۹ کشور جهان دارد و مترادف فرهنگ، سرمايه داری و به نقل بعضی از منتقدان، امپرياليسم خوراکی آمريکايی است.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

بازديد از كارخانه ابزار مهدي

امروز از طرف انجمن مديريت ايران براي بازديد از ابزار مهدي رفتيم. ساعت ۷ صبح بايد در دفتر انجمن جمع ميشديم كه ۷ و ربع هم حركت كرديم. كارخانه در سمنان واقع است
تقريبا ساعت ۱۲ رسيديم. سفري بود براي خودش. بارندگي و طوفان هم در مسير چند بار مسير را زيباتر كرد. به هر حال براي ما كه پشت فرمان نبوديم جالب بود. انصافا
بي نظمي از همان ابتدا مشخص بود. بعد از كمي معطلي و سردر گمي كسي پيدا شد تا ما را به سالن غذا خوري راهنمايي كند.
البته قرار نبود در آن ساعت ناهار بخوريم بلكه از ميزهاي آنجا براي معرفي مقدماتي استفاده شد.
مدير كارخانه (مالك كارخانه خضور نداشتند) بعد از آشنا شدن با بچه ها بدون هيچ توضيح ديگري در خصوص سابقه كارخانه و محصولات و كلا معرفي كارخانه كه معمولا انجام ميشود ما را به سالنهاي توليد راهنمايي كرد. سه مدير ديگر از جمله مدير توليد و مدير كنترل كيفيت و مدير مهندسي صنايع ما را همراهي نمودند.
بر خلاف اسم و سابقه شركت متاسفانه وضع كارخانه و حط توليد اسف بار بود. اصلا فكرش را نميكردم. چراغهاي كثيف و اكثرا لامپهايشان سوخته بود. كف كارخانه بسيار كثيف بود. برخي از كارگران در روي زمين مشغول بستن مهره هاي عنبر دستها بودند. برخي در قسمتهاي تراشكاري و جلا كه بسيار پر سر و صدا بود گوشي نداشتند و برخي داشتند.
برخي جاها كارگران از صندلي شكسته استفاده ميكردند.
بهره وري كارگران بسيار پايين بود كه بعيد هم نبود. با آن شرايط كاري كار كردن واقعا سخت است. ولي واقعا سرعت كاركردن آنها بسيار پايين بود. اصلا انگار نه انگار كه آنجا مديراني با عناوين مهندسي صنايع و مديريت كيفيت و حتي مدير كارخانه دارد
تعجب ميكنم كه مهندسي صنايع آن شركت ادعا ميكرد پنج اس را پياده كرده اند در حاليكه وقتي ازاو پرسيدم پنج اس را در كجا پياده كرده ايد گفت كه همين كه كالا ها انبار نميشود پنج اس است!!
نميدانم شايد واقعا به قدري درگير مسائل ديگر هستند كه شايد كارخانه را فراموش كرده اند.
برايمان از بيرون ناهار آوردند. ظاهرا قبل از وقت ناهار كارخانه تعطيل ميشود. ساعت كاري از ۶ صبح تا ۱۴ به طور يكسره بود. تعجبي نداشت كه كارگران حال كاركردن نداشتند
بعد از بازديد در جلسه اي كه عموما برگزار ميشود و ما نقطه نظراتمان را منتقل ميكنيم وقتي دو نظر اول با بي ميلي مدير كارخانه مواجه شد نقطه نظرات ديگري ارائه نگرديد
ساعت ۳:۳۰ هم كارخانه را ترك كرديم
واقعا خدا به داد صنعت كشور برسد. ابزار مهدي يكي از سنبلهاي صنعت كشور شده است. آيا بادكنكي است كه بزرگ جلوه ميكند؟. من واحدهاي زيادي را از نزديك ديده ام چه بخش دولتي و چه سهامي خاص و چه سهامي عام ولي روح نو آوري در اين واحد مرده بود
با اين وضع مشكلات مختلف صنايع كشور مشاهده كردن اينگونه سو مديريتها واقعا عذاب آور است
همه واحدهاي صنعتي به نوعي با مشكلاتي دست به گريبان هستند. گرچه در اين ميان وضع برخي به دليل وامهاي مختلف متفاوت تر است و در اصل با اين وامها روي مشكلات خود را ميپوشانند ولي تا كي اينگونه ادامه خواهيم داد؟
در بازارهاي دنيا فرصتهايي كه بدست مي آيند به دليل بي توجهي از دستمان خارج ميشوند. واقعا چرا نبايد واحدي مثل ابزار مهدي به جاي تامين نياز داخل روي سفارشات صادرات خود كار نكند؟ بيشتر موادش هم وارداتي است.
خيلي از مشكلات برخي واحدها واقعا به دست مديران كارخانه قابل رغع است.
در راه بازگشت نقل مشكلات مختلفي كه هر كداممان ديده بوديم خستگي مان را دو چندان كرد.
به هر حال انگيزه من براي تقويت كسب و كارم بيشتر شد. خطر رقباي خارجي از يك طرف و بالارفتن هزينه ها از طرف ديگر ما را مجبور ميكند كه سبك تر و چابكتر توليد كنيم
مسائل مربوط به اوضاع اقتصادي كشور و مسائل سياسي تاثير گذار بماند


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

پير اميديار – بيل گيتس ايراني

در دورانى كه ديگر كمتر از معجزه اقتصاد نوين ياد مى شود، يك ايرانى مقيم آمريكا باعث شده تا هنوز هم اعتبار دست اندركاران اقتصاد نوين و آينده آن حفظ شود. طى دهه نود چنان اقتصاد نوين همه كس و همه چيز را متوجه خود ساخت كه همگان باور كردند به زودى ساختارهاى سنتى اقتصاد و صنعت تحت تاثير آن بسيار كم رنگ و كم رونق خواهند شد. رشد سرسام آور اينترنت و شركت هاى نوپاى اينترنتى حتى نوعى فرهنگ جديد را در بين مديران و فعالان اقتصادى ايجاد كرد. اين فرهنگ از پوشش و لباس گرفته تا نحوه حرف زدن و فكر كردن را تحت تاثير خود قرار مى داد. به عنوان مثال در بسيارى از شركت هاى نوين و نوپا لباس رسمى از كت و شلوار و كراوات به يك تى شرت و شلوار ساده بدل شد. مديران شركت هاى اينترنتى كه يك شبه ثروتمند شده بودند معتقد بودند بين فضاى سنتى خانه و محيط شركت نبايد مرزى گذاشت و لباس خانه و محل كار بايد تا حد ممكن نزديك به هم باشد تا بدين ترتيب مرز ميان كار و «بقيه زندگى» از ميان رفته و مرزهاى كار و اداره از ميان بروند. در دوران رياست جمهورى بيل كلينتون رشد بسيار بالا و بى سابقه بورس اين تحول را مضاعف كرد. اما اكنون خبر چندانى از آن سروصداها و جار و جنجال هاى خيره كننده نيست. با اين حال پير اميديار بيش از هر كس ديگرى باعث مى شود تا تصور گذشته از اقتصاد نوين حفظ شود. اين مرد ايرانى الاصل با بنيان نهادن سايت حراج اينترنتى Ebay به يكى از سردمداران اقتصاد نوين بدل شده است.
قصه از كجا شروع شد ؟
همانند بسيارى از داستان هاى موفقيت آميز در رشته اينترنت داستان سايت Ebay هم در يك اتاق نشيمن آغاز شد. پير اميديار كه تخصص وى در زمينه برنامه سازى رايانه اى است در اوقات فراغت خويش و در اتاق نشيمن خانه اش چند سايت اينترنتى را تحت يك مجموعه واحد و با آدرس www.ebay.com گرد آورده و اداره مى كرد. يك بار وقتى كه تعطيلات آخر هفته اش طولانى شد تصميم گرفت جايى را براى برگزارى حراج در اينترنت شكل دهد. وى اين كار را انجام داد و حاصل كارش را «حراج شبكه» ناميد. براى آنكه كارايى سايت خود را امتحان كند يك دستگاه سوراخ كن ليزرى را كه ايراد فنى هم داشت به حراج گذاشت دو هفته بعد اين دستگاه به قيمت ۱۴ دلار حراج شد. بدين ترتيب اولين كالا در اين سايت حراج شد و رسماً سايت مذكور آغاز به كار كرد. اين اتفاق در سال ۱۹۹۵ روى داد و از آن به بعد چنان رشدى در Ebay پديد آمد كه وضعيت فعلى آن با شرايط سال ۱۹۹۵ اصلاً قابل مقايسه نيست. سايت مذكور پس از شكل گيرى در سال ۱۹۹۵ تا مدتى با همان نام «حراج شبكه» فعاليت مى كرد. پس از مدتى اميديار نامش را تغيير داد و آن را Ebay ناميد. ايده تشكيل اين سايت به گفته خود اميديار خيلى ساده و البته ايده آليستى بود: «از طريق اينترنت مى توان بازارى كامل و جامع ايجاد كرد كه در آن وضعيت عرضه و تقاضا براى همگان شفاف و روشن باشد.» اخيراً مصاحبه اى از اميديار چاپ شده كه وى طى آن با يادآورى آن دوران مى گويد: «مى خواستم چيزى متفاوت انجام داده باشم تا هر فرد خود به تنهايى بتواند هم توليدكننده و هم مصرف كننده باشد.» به تازگى هم يك نويسنده آمريكايى به نام آدام كوهن كتابى را با نام يى بى (Ebay من» منتشر ساخته كه در آن به رموز موفقيت اميديار و سايتش پرداخته است. به اعتقاد كوهن، اميديار خيلى زود دريافت كه ايده ساده اش يعنى همان چيزى كه چند سطر بالاتر از آن ياد كرديم مى تواند بسيار موفقيت آميز باشد و ثروت كلانى را نصيب وى سازد. او ابتدا كارش را براى تفريح و سپرى كردن اوقات فراغت انجام مى داد اما همين سرگرمى بدل به شركتى با رشد فوق العاده بالا شد. دو سال بعد از آنكه اولين حراج در سال ۱۹۹۵ صورت گرفت شركت به حدى رشد كرده بود كه روزانه بيش از يك ميليون نفر از سايت Ebay بازديد مى كردند.
بزرگترين فروشگاه دنيا
رشد اين شركت اينترنتى و سايت آن به حدى بالا است كه امروز ديگر هيچ فروشگاهى را چه در ميان سايت هاى حراج اينترنتى و چه در ميان ليست بزرگترين فروشگاه ها و سوپرماركت هاى جهان نمى توان با آن مقايسه كرد. هيچ فروشگاهى را نمى توان در دنيا پيدا كرد كه ميزان خريد و فروش كالا در آن به اندازه اين سايت اينترنتى باشد. امروز به طور متوسط روزانه ۱۲ ميليون عدد كالا در سايت Ebay به فروش مى رود. تعداد مشتريان ثبت شده Ebay هم ۱۴۴ ميليون نفر است. به عبارت ديگر ۱۴۴ ميليون نفر از مردم كره زمين مشتريان رسمى و دائم آن محسوب مى شوند. يكى از بهترين سال هاى اميديار و سايتش سال ۱۹۹۷ بود كه در آن سال بالاترين رشد اين فروشگاه اينترنتى به دست آمد. در آن سال همچنين اولين مديران شركت منصوب شدند. اميديار در همين سال هم تصميم گرفت كه براى تداوم رشد شركتش مديران با تجربه را وارد Ebay كرده و خود نقش مشاور و «رئيس در سايه» را بر عهده گيرد. او در تاسيس شركت يك شريك زيرك هم داشت: جف اسكول. اسكول نيز اين ديدگاه اميديار را قبول داشت كه اگرچه ايده وى بسيار خوب بوده اما آنها خود به تنهايى نمى توانند در اقتصاد پررقابت امروز هر كارى را انجام دهند. اين دو مديرى را به رياست شركت خويش برگزيدند كه هنوز هم رياست Ebay را بر عهده دارد. وى كه مگ ويتمن نام دارد اندكى پس از آغاز رياست خود، توانست در سال ۱۹۹۸ Ebay را با موفقيت وارد بورس سازد. حضور موفق Ebay در بورس ثروت بنيانگذار آن يعنى اميديار را چند برابر كرد. در آن زمان ديگر ايده ساده مرد جوان موجب پديد آمدن بزرگترين فروشگاه و مركز حراج دنيا شده بود. آدام كوهن كه براى نوشتن كتاب خود اجازه يافته بود تمامى سوراخ ها و گوشه هاى ناديده شركت را مورد بررسى قرار دهد، در كتاب خود مصاحبه هاى متعددى با اميديار و تعداد زيادى از پرسنل شركت انجام داده و حتى نظرات سرمايه گذاران را هم جويا شده است. وى در پايان تمامى اين اقدامات نتيجه مى گيرد كه در ميان شركت هاى بزرگ دنيا، نهاد اداره كننده سايت Ebay يكى از كم تنش ترين هاى آنهاست. او يكى از دلايل اين امر را نوع نگاه و رفتار مديريتى اميديار مى داند. وى خود نيز طى مدت تحقيقات خويش به يكى از شيفتگان و طرفداران سرسخت اميديار و سايت وى بدل شده است. لذا تقريباً تمام كتابش كه بيش از ۳۰۰ صفحه است صرف تعريف و تمجيد از مرد جوان شده است.
مشابهت با بيل گيتس
بسيارى معتقدند آن كارى كه اميديار انجام مى دهد نمونه مشابهى است با عملكرد غول نرم افزارسازى دنيا يعنى بيل گيتس و شركت وى – مايكروسافت. هر دوى اينها در عالم رايانه سير مى كنند و هر دو نيز انحصارگرند. گيتس در رشته نرم افزارسازى قدرت بلامنازع دنياست و از اين جايگاه نيز به هر وسيله اى كه شده دفاع مى كند _ ولو با شيوه هاى نه چندان اخلاقى. مخالفان سايت Ebay و شخص اميديار هم مى گويند همه چيز آن پول و مسائل مادى است و آنقدر بر اين امر اصرار مى شود كه حتى حاضرند برخى موضوعات و پيش شرط هاى لازم را ناديده بگيرند. در حال حاضر مى توان گفت Ebay تنها سايت جدى حراج در اينترنت است و سايرين در مقابل آن به هيچ وجه مجالى براى فعاليت ندارند. اميديار در مقابل اين مخالفان بارها كوشيده با يك عبارت خاص و كلى جواب بدهد: «انسان اساساً موجود خوبى است. اگر به او فرصت خوب عمل كردن داده شود عموماً رفتارش نيز خوب خواهد بود.» در بسيارى از صفحات اينترنتى مرتبط با Ebay وى همين عبارت را هم به صورت يك پند اخلاقى در گوشه اى از صفحه آورده است.
زندگى خصوصى
اميديار به رغم مشابهت در رفتار به بيل گيتس برخى ويژگى هاى جالب دارد. غالباً لباس ساده به تن دارد و در اغلب عكس هايى كه از وى به چاپ مى رسد كراوات و كت و شلوار نپوشيده است. پيراهن معمولى و كاپشن چرمى ظاهراً لباس هاى محبوبش هستند _ درست مثل مديران اقتصاد نوين. در سايت اينترنتى شخصى خويش كه در آن با مخاطبان و علاقه مندان پيغام رد و بدل مى كند، خودش را چنين معرفى كرده است: «من بيشتر عمرم فردى طرفدار تكنولوژى بوده ام. اگرچه شهرتم به واسطه ابداع Ebay است، اما سعى ام بر آن است كه دنيا را به مكانى بهتر بدل كنم.» اميديار در حال حاضر ثروتمندترين ايرانى است و در ليست ثروتمندترين ساكنان آمريكا هم مكان بيست و هفتم را به خود اختصاص داده است. البته به رغم بحث ايرانى بودن وى، تنها يكى از والدينش ايرانى است و خودش هم در پاريس به دنيا آمده. اول خرداد او سى و هفتمين سال تولدش را جشن گرفت. در سال ۱۹۶۷ يعنى زمانى كه خانواده اش در پاريس زندگى مى كردند، به دنيا آمد. پس از آن پدرش براى تحصيل در رشته فيزيك عازم مريلند آمريكا شد تا در دانشگاه جان هاپكينز رشته محبوبش را دنبال كند. پير اميديار كه به همراه پدر و مادرش به آمريكا رفته بود طى دوران دبيرستان عاشق رايانه شد. بالاخره هم توانست در سال ۱۹۸۸ در رشته رايانه از دانشگاه «تافتس» فارغ التحصيل شود. پس از فارغ التحصيلى در شركت اپل (Apple) _ سازنده رايانه _ مشغول به كار شد. طى همين دوران با خانمى به نام پاملا آشنا شد و مدتى بعد هم با وى ازدواج كرد. جالب است بدانيد كه خانم پاملا نيز فاميل خود را به اميديار تغيير داده است. اين زوج همانند بيل گيتس و همسرش اعلام كرده اند كه قصد دارند طى سال هاى آينده بخش عمده ثروت خود را خرج كنند. آنها گفته اند كه تا بيست سال آينده به جز يك درصد از ثروتشان بقيه آن را خرج مى كنند. اميديار چندان علاقه اى به موضوعات سياسى ندارد و معمولاً در مورد ايران نيز اظهارنظر چندانى نمى كند. او چند سال قبل بخشى از ثروت خود را در سايت گوگل كه بزرگترين موتور جست وجوى دنياست سرمايه گذارى كرد. چند ماه قبل ورود موفق گوگل به بورس باعث شد تا از اين رهگذر نيز مبلغ كلان ديگرى نصيبش شده و باز هم بر ثروتش افزوده شود.
منبع روزنامه شرق – نقل از كاراد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

تغيير ليست قيمت و شرايط فروش

ديروز بالاخره كار ليست قيمت جديد را تمام كردم و اكنون آماده منتشر شدن است.
شرايط جديد سفارش با توجه يه تغييراتي كه در ليست قيمت داشته ايم نيز تغيير كرد و اميدوارم همه چيز به فروش بيشتر منجر شود.
تغييري كه رخ خواهد داد (يعني پيش بيني ميكنم رخ دهد) اين است كه فروشگاههايي كه تا كنون فروش محصولات رادان را تجربه نكرده اند به فروش اين محصول روي خواهند آورد و از طرفي فروشگاههاي عرضه كننده با توجه به اينكه اكنون محصولات را با قيمت كمتري تهيه ميكنند سفارشات بيشتري را به شركت ارسال خواهند كرد.
در هر صورت از فردا صبح ليست جديد ارسال خواهد شد و بايد منتظر عكس العملهاي فروشگاههاي عرضه كننده باشم.
احتمالا بايد به سوالات مختلفي در تشريح تغييرات و علت آن پاسخ دهم
به هر حال كار سنگيني بود كه واقعا انرژي و وقت زيادي را از من گرفت.
اكنون فرصت دارم تا دوباره در مورد دفترچه خدمات پس از فروش يكپارچه كار كنم و آنرا نهايي كنم
بعد از اين مرحله بايد بازنگري سايتمان را آغاز كنم. گرچه هزينه بر خواهد بود و ممكن است درآمد زيادي هم حاصل نشود ولي با توجه به تغييراتي كه در خدمات پس از فروشمان داشته ايم استفاده از بانك اطلاعاتي يكپارچه كه دسترسي به آن توسط مشتريان از هر نقطه اي امكان پذير باشد جز از طريق سايتمان امكان پذير نيست.

نكته جالب ديگري كه در اين چند روز به آن پي برده ام ادعاي يكي از شركنهاي رقيب در بروشورهايش است كه عنوان مينمايد نمايندگي انحصاري يك شركت خارجي است و محصولاتش تحت ليسانس يك شركت خارجي توليد ميشوند.
اين ادعا از چند جنبه مردود است.
يكي آنكه اين شركت رقيب ما اصلا توليد كننده نيست و يك شركت بازرگاني است و نميتواند تحت ليسانس محصولي را عرضه كند. اگر منظور عرضه تحت ليسانس است كه به آن نمايندگي ميگويند نه تحت ليسانس بودن محصول.
دوم آنكه شركتي كه ادعا شده است ليسانس اين محصول را داده است اصلا و ابدا چنين محصولي را توليد نميكند. مثل اين ميماند كه بگوييم يخچالهاي شركتمان تحت ليسانس ايران خودرو است!!
سوم آنكه اسم اين شركت به هيچ عنوان در ليست نمايندگي ها و حتي دفاتر فروش شركت مادر قرار ندارد. اصلا آن شركت مادر در ايران نمايندگي ندارد!!
فكر ميكنم بتوان با سو كردن آن شركت حيلي كارها كرد. متاسفانه اين شركت بارها در بد نامي تلاش كرده است و ما تاكنون هيچ اقدام متقابلي انجام نداده ايم و شايد بهانه بسيار محكمي در دستمان باشد
يكي از راهها اين است كه به خود شركت مادر خبر دهيم
آيا شما ميدانيد در كشورمان كدام سازمان يا ارگان مسئله ادعاي خلاف در توليد تحت ليسانس را تعقيب ميكند؟


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید