عضويتم در سازمان كيفيت آسيا و اقيانوسيه

امروز عصر يك فاكس از دبيرخانه كنفرانس بين المللي مديران كيفيت دريافت كردم كه توي اون نوشته بود من رو عضو رسمي سازمان كيفيت آسيا و اقيانوسيه نموده اند.

AOQO

خيلي خوشحال شدم. اميدوارم فرصت خوبي باشه تا دانشم را در اين زمينه افزايش بدم
بعد از كلي حساب و كتاب امروز در خصوص حسابهاي دريافتني و پرداختني ماههاي آينده و خستگي كه تو تنم مونده بود خبر خوبي بود و كلي سر حالم كرد. آخه در ماههاي خوبي از سال نيستيم. هم آخر ساله و بايد تسويه حساب كنيم با همه (طلبكارها و بدهكارها)
و هم اينكه ماههاي آينده از لحاظ فروش ماههاي خوبي نيستند. فروردين كه قربونش برم تا نصفش تعطيله بعدش هم تا ۲۰ فروردين عملا كسي كار نميكنه چون نه قيمتها معلومه و نه كسي ميدونه بايد چي كار كنه و عملا از فروردين فقط هفته آخر رو ميشه كار كرد. اونوقت تكليف چكهايي كه بايد ارديبهشت و يا خود فروردين (خداي نكرده) پاس بشن از مشخصه و استرسش روي كل تعطيلات نوروزي اثر ميگذاره. به هر حال اميدوم به خداست كه مشكلي پيش نياد. فعلا كه از روي جمع و تفريق همه چيز به هم ميخونه و اميدوارم كسي بد قولي يا تاخير نكنه. همونطوري كه نماينده مشهد ما الان بدليل بد قلي يكي از ادارات مهم شهر مشهد بدهي سنگين اواخر دي ماهش هنوز تسويه نشده و ما هم مونديم معطل

و اما در خصوص اينكه قيمتمون رو پايين بيارم يا خدماتمون رو بيشتر معرفي كنم تصميم گرفتم دومي رو انتخاب كنم. اگر نميدونين جريان چيه پستهاي قبلي رو بخونين گوشي دستتون مياد.
امروز كلا وقتم صرف حساب و كتاب شد ولي فردا خيلي جدي ميخوام بررسي كنم كه ايا ميتونيم كارهاي چاپي روي فرمهاي بهم پيوسته كامپيوتري رو رايگان (فقط هزينه فيلم و زينك رو بگيريم) انجام بديم يا نه؟
به نظرم نبايد زياد دور از دسترس باشه ولي سود چنداني برامون نميگذاره در عوض اگر بتونيم سيل سفارشات رو به سمت خودمون هدايت كنيم و اگر بتونيم به همه اونها جواب بديم (كه بسيار بسيار حائز اهميت هستش و ترجيح ميدم اگر نتونيم جواب بديم انجامش نديم) ميتونه تاثير خوبي در سهم بازار ما بگذاره.
ما تو كارهاي چاپي بازار زيادي نداريم و خود اين مسئله ميتونه كمك كنه. دليلش هم كم كاري نماينده ها در جذب سفارشات شهرستانهاست.
فكر ميكنم اگر بتونيم هزينه پرت كاغذ و خواب دستگاه به هنگام تعويض زينكها و شستن سيلندرهاي چاپ و كلا هزينه هاي ثابت چاپ رو كاهش بديم طبعا ميتونيم با اخذ هزينه فيلم و زينك و طراحي از مشتري (براي كاري كه براش مثل سرمايه گذاري ميمونه و در دفعات بعد هم ميتونه از همونها استفاده كنه) هزينه چاپ كمتري رو به مشتري تحميل كنيم. و اگر بتونيم اين هزينه رو در حاشيه سود كارهاي غير چاپي جا بديم ميتونم بگم انقلاب كرديم
بايد خيلي خوب هزينه يابي كنيم. سيستم قيمت تمام شده محصولاتم از سالهاي اول راه اندازي توسط خودم تو اكسل طراحي شده و خيلي هم دقيق هستش. بايد روي چيزهايي كار كنم كه اين طرح رو عملي كنم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

با زحمت یک چای ایرانی پیدا کردم

امروز صبح رفتم فروشگاه شهروند تا ببینم چای ایرانی خوب چی پیدا میکنم
شاید باورتان نشود ولی همه چای ها حتی آنها که نام فارسی داشتند مثل شهرزاد و جهان و عقاب و گلستان و … همه و همه چای خارجی بودند که در ایران بسته بندی شده بودند.
خیلی نا امید شدم. یعنی همه چایی هایی که در داخل کشور به فروش میره خارجی هستند؟
پس چای شمال چه میشود؟ یاد گزارشی افتادم که چای در دست چای کاران داخلی مانده بود و دولت نمیخرید. گزارش مال پارسال بود.
داشتم دیگه نا امید میشدم که چشمم افتاد به آخرین ستون از چایی ها و چایی دیدم با نام نمونه و بسته بندی زیبا.
روی آن نوشته است از برگ تازه و با طراوت باغات سرسبز کوهپایه های خزر
خیلی خوشحال شدم. جالب است بدانید که این چای در ۴ نوع موجود بود یکی برای صبحانه و سه نوع دیگر ترنج و پرتقال و لیمو بودند.
یکی از مزایای بزرگ این چای فاقد اسانس و مواد افزودنی عطر دهنده و رنگ دهنده بودن آن است
الان یک استکان از آن را نوشیدم و جای شما خالی. خیلی هم خوشمزه و دلچسب بود.
به همه شما توصیه میکنم برای حفظ سلامتی خود و خانواده تان و برای حمایت از چای کاران داخلی از چایی ایرانی استفاده کنید

دیشب فیلمی از تلوزیون پخش میشد که ماجرای غرق شدن یک زیردریایی روسی بود. با وجود رشادتها و مهارتهای کاپیتان این زیر دریایی، او را بدلیل عدم همراه آوردن دفترچه ثبت رویدادها به هنگام غرق شدن زیر دریایی اخراج کردند.
با خودم فکر کردم که آیا درست است؟ یا باید بسته به موقعیت از خطاها گذشت؟ یا اینکه نه اشتباه اشتباه است؟ به نظرم با اخراج فرد خاطی درست است که سیستم برپا میماند ولی مهره مهممی که برایش زحمت کمشیده شده است از دست رفته است. خوب میدانید که مهمترین سرمایه ها هم کارکنان خبره آن هستند.
اصولا اشتباه بزرگی بوده است ولی آیا میتوان به این راحتی فرد ماهر و خبره ای را از سازمان خارج کرد؟ یک مهره اساسی را چطور؟
یعنی باید اشتباه او را قبول کرد؟ یا اینکه نه اشتباه اشتباه است؟
نظر شما چیست؟ شما با من موافقید که چنین فردی را نباید اخراج کرد؟
یعنی باید از خودمان مایه بگذاریم و ما کوتاه بیاییم؟
عجب تناقضی شد نه؟ لطفا نظر خودتون رو بفرمایید

برای خالی نبودن عریضه بد نیست سری به این صفحه بزنید. برای کسانی خوبه که بدون میسنجر صبحشون شب نمیشه و نمیتونن تو اداره یا مسافرت به اون دسترسی داشته باشن! آدرسش اینه http://www28.meebo.com/


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

چاي خارجي ننوشیم

حتما شما هم خبر انفجارحرمها درعراق را شنيده ايد. من سياستمدار نيستم و سياست هم آنقدر سطح پايين نيست كه من بتوانم نظر بدهم ولي به نظرم جرياناتي براي تحريك مسلمانان پشت سر هم اتفاق مي افتد. نميتوانم پيش بيني كنم كه براي چه منظوري اين اتفاقات رخ ميدهد ولي اصولا استفاده از مذهب يكي از سياستهاي انگليس است. قصد به رخ كشيدن چه چيزي رادارد؟ از اين آب گل آلود چه كسي ماهي خواهد گرفت؟ واقعا كه سياست پدر و مادر ندارد.

نميدانم برنامه شبكه سه امشب را ديديد يا خير. در مورد چاي بود. قاچاق چاي و تصاويري از كارخانجات چاي سازي درهند و سريلانكا و سيلان كه چقدر غير بهداشتي توليد ميشد را پخش ميكرد و در نهايت گزارشاتي از اينكه از نظر كيفي چايهاي وارداتي كه به صورت فله اي نيز وارد ميشوند (نه بسته بندي شده كه خيلي برايم جالب بود) چقدر از نظر سلامت و بهداشت در سطح پاييني قرار دارند و به هيچ عنوان در آزمايشگاههاي كشور تاييد نميشوند و دستهايي كه بسيار هم نيرومند هستند هميشه چايي هايي را همچنان وارد ميكنند و كسي هم با آنها كاري ندارد (يا نميتواند داشته باشد). واقعا اين اقتصاد ما چقدر مافياهاي كثيف و زيادي دارد. تا كي اين اوضاع ادامه خواهد داشت؟

به هر حال. بهتره مراقب زبان سرخ باشم. يا بايد اصلا از اين چيزا نگي يا اگر ميگي بايد اشاره كني و بگذري.

بهتره سرم تو كار و مشكلات خودم باشه. امروز تو دفترم داشتم با خودم به اين فكر ميكردم كه درصدهاي تخفيف پنهاني كه در محصولاتمان داريم چقدر زيادند. چيزي نزديك به ۷ درصد. يعني خريداران محصولاتمان ۷ درصد گرانتر ميخرند و ميتوانند ۷ درصد ارزانتر بخرند. اين ۷ درصد در سرويسهاي سهل الوصول مختلف شركت نهفته است كه متاسفانه از طرف نمايندگي ها به خوبي به مشتريها معرفي نشده اند و بلا استفاده مانده اند و در نتيجه مشتري گرانتر ميخرد و از خدمات نيز استفاده نميكند. دو راه بيشتر ندارم. يا بايد آنها را حذف كنم و يا اينكه با معرفي آنها علاوه بر اينكه تخفيف هاي نهفته را فعال كرده ام از نظر خدمات رساني و سطح رضايت مشتري نيز فاصله ام را با رقبا بيشتر كرده ام. بايد در سال جديد اهداف بازاريابي را روي اين نكات متمركز كنم.
راستي دارم به اين نتيجه ميرسم كه رقباي من اصلا سري به اين وبلاگ نميزنند. انگار ميشه راحت تر با شما ها صحبت كرد. اگر قرار باشه تو اين زمينه هم خود سانسوري كنم كه نميشه كه هيچي ديگه.
متاسفانه ناراحتي معده بد جوري من رو بي حوصله كرده و نميتونم به كارهام خوب برسم و خوب فكر كنم.
تصميم دارم از فردا بازنگري كارت گارانتي و سياست تجميع خدمات رو با فشار بيشتري ادامه بدم. بايد بيشتر بفهمم كه يك مصرف كننده دقيقا موقع خريد محصول من به چي فكر ميكنه؟ اصلا چي براش مهمتر شده؟ تحقيقات بازاريابي من مال سالها پيش هستند. بايد بازنگري بشه. حتما كه محدوديتهاي جديد روي تصميمات مشتري اثر زيادي داشته. بايد بهتر بشناسم. متاسفانه مطمئن نيستم كه شركتهاي تحقيقات بازاريابي كار خودشون رو خوب انجام بدهند و ميترسم هم پولم حروم بشه هم به چيزي كه ميخوام نرسم. بهتره شخصا با فروشگاهها تماس تلفني برقرار كنم تا اطلاعات اوليه رو جمع كنم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

با دست خالی بازی کردن چقدر سخته

خدا رو شکر که به سلامتی و به لطف خاص خداوند چکهایمان به موقع پاس شد. گرچه هنوز هم هست ولی ترافیک بهمن و اسفند واقعا زیاد بود. در روزهای پایانی سال هستیم و طبق معمول ترافیک کارهای همیشگی
ولی اینبار تصمیم دارم انبارگردانی رو به اول سال بعد موکول کنم و از همه روزهای سال برای فروش استفاده کنم
دو سه روزی هستش که با یک مسمویت دست به گریبانم و کارائیم رو خیلی کم کرده. خوشبختانه اون هم داره خوب میشه

راستش رو بخواین سیستم جدید فروش زیاد خوب جواب نداده و این کمی نگرانم کرده. باید بشینم دقیق ببینم مشکل کجاست. تخفیفهامون بیشتر شده ولی انگار خوب برای فروشنده ها جا نیفتاده و برای همین ترس دارند. متاسفانه صنف لواز تحریر و اداری از اصنافی هستش که اکثرا قدیمی هستند و کمتر دلشون میخواد از روشهای غیر روتین استفاده کنند. چاره ای هم نیست. باید صبور باشیم تا به آرامی تغییر کنند. یادمه روزی که فرم درخواست محصولات درست کردم و گفتم هر کی میخواد سفارش بده فقط باید از این طریق توی این فرم علامت بزنه از چی چند تا میخواد و برام فکس کنه و غیر از اون ترتیب اثر نمیدم. همه صداشون در اومد که ای بابا چرا کارها رو سخت میکنیدو این کاغذ بازی ها چیه و بگذارید با تلفن بگیم چی میخواییم و …
ولی بعد وقتی دیدند که اینطوری هزینه تلفنشون کم میشه (آخه اکثرا راه دور تماس میگیرند) و از طرفی اشتباهات رو هم نمیشه به گردن کس دیگه ای انداخت که مثلا کاغذ بی خط نمیخواستم خط دارش رو میخواستم کم کم بعد از یک سال حالا دیگه عادت کرده اند و براشون جا افتاده.
این سیستم فروش جدید رو هم باید خیلی باهاشون صحبت بشه تا مزایایش رو لمس کنند.
باور کنید مشتریهایی دارم که با اینکه سیستم فروشش کامپیوتری هستش ولی آخر سر با چرتکه حساب کتابها رو کنترل میکنه. خب بد نیست. اون اونطور راحت تره. ولی قبول کنید که روشهای جدید رو به این راحتی نمیشه توی این صنف جا انداخت. در حالیکه در صنف فروشندگان کامپیوتر اکثرا جوان هستند و کمی هم تحصیل کرده که درصد مهندس کامپیوتر توی اونها زیاد هم هست. خب شرکتهای عرضه کننده کامپیوتر بهتر میتونن سیستمهای جدید رو راه بیاندازند
تو صنف ما باید خیلی مراقب باشیم که از کار با روشها و متدهای جدید نترسند. باید احساس امنیت کنند و یه جورایی ابزارهایی به دستشون بدیم که بدونن همه چیز تحت کنترلشون هست
یک مشکل دیگه ای که داریم پنهان بودن برخی مزایای خدماتمان است و این باعث میشه در نگاه اول قیمتمان بالاتر دیده بشه. تصمیم دارم در یکی از انواع محصولاتمون (مثلا درجه ۲) تغییرات قیمتی ایجاد کنم طوری که بتونن راحت قیمت ما رو با دیگران مقایسه کنند و بعد در کنارش خدمات رو بگذاریم و تفاوت باز هم بیشتر بشه.
با این کار شدیدا سود فروش در هر واحد کم خواهد شد. ولی اگر منجر به افزایش فروش بشه می ارزه. برای همین هم فعلا در یکی از انواع محصولات این کار رو میکنم. باید برای سال جدید آماده کنمش.
گرچه اصلا معلوم نیست در سال جدید چه افزایش هزینه هایی داشته باشیم. هنوز تغییرات حقوق و مزایای کارکنان و هزینه های حمل و تکلیف سوخت مشخص نیست.
انگار بیش از قبل باید بر روی فروشمون تمرکز کنم
واقعا که چقدر به پولهایی که پارسال از دست دادیم احتیاج دارم. باور کنید با دست خالی نمیشه خوب بازی کرد. باید خیلی کند حرکت کنی. چاره ای نیست. به نظر من همیشه محدودیتهاست که باعث پیشرفت میشن. و واقعا هم در سال ۸۴ چقدر نکات ریز و درشت منفی و ایرادهای سیستممون رو اصلاح کردیم. انگار قسمت همین بود تا برای سالهای بعد پخته تر باشیم

فردا میخوام عیدی بچه ها رو بدم. خدا رو شکر که پولش جور شده و شرمنده بچه ها نشدم. واقعا پرسنل خوبی دارم. دیروز جلسه ای باهاشون داشتم و تقریبا آخرین جلسه ای بود که میخواستم از ایزو تو شرکت صحبت بشه. سال بعد خیلی از دوره های آموزشی رو حذف خواهیم کرد یکیش هم باز آموزی ایزو هستش. به نظرم همه بچه ها به خوبی به اهمیت کیفیت واقف شده اند و دارند در این زمینه تلاش میکنند. توی جلسه به کارگرا گفتم که خوشحالم کسی بالای سرشان نیست که کارشان را کنترل کند و به این حد رسیده اند که از روی دلسوزی نسبت به محصول خودشان مراقب اوضاع هستند.
شاید باورتان نشود ولی انگار این حرفم خیلی به دلشان نشست. نمیدانم شاید فکر میکردند من متوجه این قضیه نیستم. ولی از اینکه چنین چیزی را گفتم خیلی با غرور خاصی خوشحال شدند و من هم خوشحال شدم.
تو شرکتم یک صندوق درست کردم که عایدی فروش ضایعات و کارتن پاره و خلاصه زباله های قابل فروش رو توش جمع میکنیم (البته اسمش صندوقه و گرنه پول تو حساب بانکی میره و حسابداری فقط یک کد براش درست کرده) و به قید قرعه بطور قرض الحسنه بین بچه ها تقسیم میکنیم. کمی در مورد نحوه تقسیمش صحبت کردیم و بعد هم کمی آمارهای فروش رو با هم بررسی کردیم. همه بودند. همه کارگران و کارمندان. همه از اینکه چقدر سال ۸۳ برامون گرون تموم شده ناراحت شدند
بهشون قول دادم با هم سال ۸۵ رو سال شروع رشد طلایی میکنیم
توکل به خدا


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

اگر صنعت گر ايراني صاحب داشت…

امروز مميزي خارجي ايزو داشتيم.
خدا رو شكر همه چيز خيلي عالي بود. مميز ما واقعا از اينكه اينقدر شركت منظمي هستيم به هيجان اومده بود.
گرچه دل من از مشكلاتي كه سر راه من وامثال من هست پر بود و هرچقدر هم از مشكلاتمون شكايت ميكردم كم بود ولي فرصتي براي اينكار نداشتيم. اصلا جايش هم نبود. ولي اگر واقعا امكانات اقتصادي و تجاري كه براي شركتهاي اروپايي فراهم است براي ما هم فراهم بود به مراتب جلوتر بوديم. به مراتب.
كاش شما هم به نمايشگاه صنايع چاپ و بسته رفته باشيد. من كه واقعا نيرو گرفتم. از اين همه تلاش از اين همه شوق و عشق به سازندگي
كاش ميديد كه صنعتگران اين مرز و بوم چطور با دست خالي و فقط با دلي پر از عشق به ايران و مردمانش چه ابتكاراتي كه كرده اند.
دست همه درد نكند. كاش اين دستها صاحب داشتند…
با بچه هاي مجله صنعت بسته بندي هم ديداري تازه كردم. زحمت كشيدند و تو نسخه جديد مجله كتاب مرا معرفي كرده اند.

راستي با راهنمايي هاي يك پزشك موفق شدم سرويس تعقيب كامنت رو به وبلاگم اضافه كنم.
حتما سر بزنيد و از آن استفاده كنيد. بسيار به درد بخور است. اكنون لينكش كنار آرم نارنجي رنگ در زير پستهايم ديده ميشود. امتحانش كنيد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

چگونه ميتوان قيمتها را افزايش نداد؟

برگرفته از كتاب روشهاي قيمت گذاري :

چندين راه كار براي نشان دادن عكس‌العمل نسبت به افزايش هزينه يا تقاضا بدون اينكه شركت مجبور باشد قيمت‌هاي خود را افزايش دهد وجود دارد كه برخي از آنها به شرح زير مي‌باشند:
۱- منقبض كردن كالا به جاي افزايش قيمت: براي مثال شركت هرشي فودز قيمت شكلات‌هاي خود را ثابت نگه داشت اما آنها را در اندازه‌هاي كوچكتري توليد و به بازار عرضه كرد. شركت نستله اندازه شكلات‌ها را حفظ كرد اما قيمت آنرا افزايش داد.
۲- استفاده از مواد اوليه يا اجزاي تركيبي ارزان‌تر: به عنوان مثال بسياري از شركت‌هاي شكلات سازي براي مقابله با افزايش قيمت كاكائو از مواد اوليه مصنوعي استفاده مي‌كنند.
۳- كاهش يا حذف ويژگي‌هاي كالا براي كاهش هزينه: شركت سيرز طراحي مجدد برخي از لوازم خانگي توليدي خود را پيش گرفت تا بتواند با لوازم خانگي كه فروشگاه‌هاي تخفيف‌دار مي‌فروشند رقابت كند.
۴- كاهش يا حذف كامل خدمات همراه كالا: همچون خدمات نصب، تحويل رايگان يا ضمانت نامه‌هاي طولاني مدت
۵- استفاده از بسته‌بندي ارزان‌تر: در توليد اقلام بسته‌بندي مي‌توان از مواد اوليه ارزانتر استفاده نمود و يا از بسته‌بندي‌هاي بزرگتر براي كاهش هزينه‌ها استفاده نمود.

در اين خصوص چند نبايد و دو بايد وجود دارد كه لطفا به آنها توجه كنيد:
– نبايد فراموش كرد كه هر افزايش قيمت يك توجيه منطقي مي‌خواهد
– نبايد از پيش به مشتريان خود بگوييد چه اتفاقي دارد مي‌افتد و همه چيز تغيير مي‌كند. (مشتريان انتظار دارند درباره افزايش قيمت از پيش با خبر باشند تا اقدامات پيش‌گيرانه لازم رابراي تعديل فشار هزينه‌ها به كار بندند)
– نبايد با عدم ارائه توضيحات منطقي مشتريان را ناچار سازيد
– بايد حتي الامكان نخست از تحركات قيمتي نامشهود استفاده كنيد
– بايد از شروط پلكاني در قراردادها پيشنهادي استفاده كنيد (‌اين عمل بر اساس يك فرمول از پيش تعيين شده به شما امكان مي‌دهد قيمت‌هاي خود را به طور خودكار افزايش دهيد. براي عمل منصفانه مي‌توانيد از افزايش تورم يا قيمت‌هاي فروشندگان مواد اوليه پيروي نماييد)


براي تهيه اين كتاب ميتوانيد علاوه بر سايت اختصاصي آن به آدرس pricing.mojahedi.ir
از طريق انتشارات رادان تحرير به شماره تلفن ۸۸۸۹۷۷۵۲ نيز اقدام فرماييد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

تا ببينيم خودمون چه كاره ميشيم

شايد براتون جالب باشه كه بدونين افراد مشهور قبلا چه كاره بوده اند.
تو بولتن دانشگاه زده بودند و نميدونم منبعش كجاست ولي به خواندنش مي ارزه:

آدولف هيتلر…………………….ديكتاتور آلمان………….نقاش پوستر
آلبرت انيشتن………………………….فيزيكدان………..منشي اداره
پريسلي…………………………….خواننده……….راننده كاميون
او هنري…………………………..نويسنده…………..گاوچران
جرالدفورد ………………..رئيس جمهورآمريكا…..مانكن لباس مردانه
جوزپه گاريبالدي………………..انقلابي ايتاليايي………………ملوان
جيمي كارتر………………رئيس جمهور آمريكا……………بادام كار
رونالد ريگان…………….رئيس جمهور آمريكا……….هنرپيشه سينما
شون كانري…………………… هنرپيشه سينما…..بنا و راننده كاميون
كلارك گيبل……………………..هنرپيشه سينما……………چوب بر
ويليام فالكنر………………………….نويسنده……….نقاش ساختمان
گاندي…………………………..رهبر فقيد هند………وكيل دادگستري
جرج واشنگتن………اولين رئيس جمهور آمريكا……………..كشاورز
نادرشاه افشار…………..موسس سلسله افشاريه………….پوستين دوز
يعقوب ليث……………………سرسلسله صفاريان………….رويگر
امير اسماعيل ساماني………سرسلسله امراي ساماني………….ساربان
آلپتكين……………………….سرسلسله غزنويان…….غلام زر خريد
فرخي سيستاني……………..شاعر مشهور ايران…….كارگر كشاورز
پانديت نهرو…………………..نخست وزير هند…….وكيل دادگستري
موسوليني………………………ديكتاتور ايتاليا……..روزنامه نويس
ساموئل مورس………………..مخترع آمريكايي………………نقاش
جك لندن………………………نويسنده آمريكايي………كارگر كشتي
آلبر كامو………………………نويسنده فرانسوي………………معلم
ريچارد نيكسون…………….رئيس جمهور آمريكا…….وكيل دادگستري
آبراهام لينكلن……………….رئيس جمهور آمريكا………….هيزم شكن
گي دو موپاسان……………………نويسنده آلماني…..كارمند دريا داري
چارلز ديكنز…………………….نويسنده انگليسي……………..منشي
آناتول فرانس…………………..نويسنده فرانسوي…………كتابفروش
مولير……………………نويسنده بزرگ فرانسوي………….هنرپيشه
هربرت جرج ولز …………..نويسنده بزرگ انگليسي……….شاگرد بزاز
ارنست همينگوي…………..نويسنده بزرگ آمريكايي………….خبرنگار
ويليام شكسپير……………..نويسنده بزرگ انگليسي……..هنرپيشه سيار
فيدل كاسترو……………………رئيس جمهور كوبا……دانشجوي حقوق
كاردينال ريشيلو………..صدر اعظم معروف فرانسه…………… كشيش
ناپلئون بناپارت…………………..امپراطور فرانسه………افسر توپخانه
كريم خان زند…………….موسس سلسله زنديه…..تير انداز سپاه نادر شاه
ژاندارك……..شخصيت نيمه مذهبي و قهرمان فرانسوي……………چوپان
هانري فورد………………….كارخانه دار آمريكايي………..ساعت ساز
توماس اديسون………………مخترع بزرگ آمريكايي………..تلگرافچي
آلفرد نوبل…………………… بنيانگذار جايزه نوبل….. كارگر كارخانه
والت ديزني………………….مخترع سينماي انيمشن…….پادوي مغازه
ميكلانژ………………….نقاش مجسمه ساز ايتاليايي……..سنگ تراش

خدا عاقبت همه ما رو بخير كنه…

ضمنا چند وقتي هستش كه لينكهايم در بلاگرد پريده اند. با اينكه چند بار هم ايميل زدم ولي كسي پاسخگوي من نيست. ظاهرا يكبار ديگه بايد همه رو وارد كنم.
خلاصه اين همه تعريفشون كردم بهتره بي توجهي به مشتري رو هم بگم
فعلا كه فرصت درست كردن لينكها رو ندارم. شايد تو اين تعطيلات وقتي رو هم براي اينكار اختصاص دادم.
تا ببينيم چي پيش مياد


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید