استفاده از ته نشينهاي انبار

امروز كمي فكرم آزاد تر شده. به قول خانم ناهيد وقتي آدم از نظر روحي تامين هستش فكرش هم خوب كار ميكنه.
واقعا همينطوره. امروز كه كمي روحا راحت تر هستم خودم هم احساس ميكنم كه به مسائل اشراف دارم و هنوز همه چيز تحت كنترلم هستند.
به فكرم زد سري به كالاهاي ته نشين شده در انبار بزنم. حدسم درست بود. قريب به ۶ ميليون تومان كالا از نوع پر فروش يا پر مصرف توي انبار ما وجود داشت كه در واقع با توجه به زمان بندي منظم توليد كه ايجاد كرده ايم ديگه به اونها نيازي نداريم و اين خودش كلي به ما تو بدهي هامون كمك ميكنه. به هر حال تنوع محصولات ما نزديك به ۱۷۰ نوع هستش و اگر از هر كدام حتي يك كارتن هم اضافه داشته باشيم خواب سرمايه بالا خواهد رفت.
از طرفي برخي از محصولات كم مصرف هم داشتيم كه مدت زيادي تو انبار مونده بودند. گفتم اونها رو هم به نماينده هامون توزيع كنند. يه جورايي انبارمون رو از كالاهاي نشت كرده خالي خواهيم كرد. بخش عظيمي از مشكلات مالي ما هم مرتفع خواهد شد. علاوه بر آن با توجه به اينكه آخر سال هم هست انبار ما به صورت به روزتري با كالاهاي توليد جديد داراي موجودي خواهد بود و كالاهاي با تاريخ توليد قبلي نخواهيم داشت.
شايد بپرسيد كه چرا FIFO نيستيم كه اين مشكل پيش نياد. راستش فايفو هستيم ولي هميشه با اينكه در سيستم ما چيزي به عنوان ذخيره رزرو و ذخيره احتياطي نداريم ولي مقداري موجودي ته انبارها ميمونه. اين هم ناشي از عدم مديريت صحيح بر روي كالاي انبار است. با اينكه ما تو سيستم انبارمون قرار نيست ذخيره رزرو داشته باشيم ولي به علت لغو سفارشات و يا تعويض سفارشات برخي كالاهايي كه برابر درخواست مشتري توليد شده اند مجبوريم آن كالاها را در انبار نگهداري كنيم تا درخواست بعدي برسه و بعد بدون توليد از انبار ارسال كنيم كه اين فاصله گاها ممكنه به يك ماه يا بيشتر هم برسه.
براي كساني كه نميدانند FIFO چيست بايد عرض كنم كهFIFO مخفف First In First Out است يعني كالايي كه اول از همه وارد انبار شده است قبل از ديگر كالاها نيز از انبار خارج شود. بهترين مثال براي اين روش انبارداري سوله هاي غلات است. چون سوله ها از زير تخليه ميشوند غلاتي كه زودتر داخل سوله ريخته شده اند زودتر هم تخليه ميشوند. اليته با سيستمهاي ديگري ميتوان حتي كارتنها را هم به اين روش نگهداري كرد. كاري كه ما ميكنيم. عكس اين عمل LIFO يا Last In First Out است كه كالايي كه آخر وارد شده زودتر برداشته شود. بهترين مثال هم براي اين روش كارتنهاي روي هم چيده شده است. آخرين كارتن روي كارتنهاي قبلي قرار ميگيرد و در هنگام برداشتن نيز معمولا كارتن بالايي را كه ديرتر از كارتن اولي (زيرين) چيده شده است را بر ميداريم.
به هر حال اگر بتونيم تا پايان سال پول اين موجودي نشت كرده را دريافت كنيم كلي از مشكلات ما حل ميشه


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

مديريت كسب و كار كوچك يا بزرگ؟

به نظر شما مديريت عامل يك شركت ۱۰ نفره بودن سخت تره يا ۵۰ نفره يا ۱۰۰۰ نفره؟
شايد باور نكنيد ۱۰ نفره از همه سخت تره.
چرا ؟ چون شما بايد يك آچار فرانسه باشيد و به همه كارها به خوبي برسيد. در يك شركت ۵۰ نفره حداقل دو تا مدير اجرايي زير دست شما هستند كه ميتونن كارهاي دو بخش مختلف رو به خوبي اداره كنند و شما فقط نتايج رو با برنامه بسنجيد و ايرادها رو رفع كنيد تا با سرعت بيشتري به پيش برويد.
در يك شركت ۱۰۰ نفره اوضاع مدير عامل بهتره. مشاوران بيشتري داره و مديران با قدرتي كه ميتونه روي اونها حساب كنه. ميتونه بهتر تصميم گيري كنه. كار اصلي مدير ارشد هم تصميم درست در لحظه درسته.
ولي انگار يه چيزي رو نديديم. اون هم همون شايبستگي مديران مياني است.
قرار نيست شما اونها رو مدير كنيد. اونها هستند كه بايد با لياقت و توانايي خودشان شما را مجاب كنند كه اختيارات بيشتري را به آنها بدهيد. پس فرض اينكه مديران لايق بيشتري دارند به مدير عامل در شركتهاي بزرگتر كمك ميكنند خودش داستاني دارد كه جريان مثنوي هفتاد من كاغذ شود ميشه.
ديروز رو نتونيستم درس بخونم. جز ساعت ۱۱:۳۰ شب تا ۱ رو. ديگه چشمام واقعا داشت بسته ميشد. خستگي ديروز ناشي از ترخيص بار مسافري برادرم در فرودگاه امام و ترافيك مسير رفت و آمد كلي از من انرژي و وقت گرفته بود. وقتي هم كه برگشتم به شركت اونقدر كار منتظر من بود كه به زور ساعت ۸ خودم رو از دفتر انداختم بيرون
تو راه با خودم فكر ميكردم اگر حداقل دو تا مدير توانمند داشتم بهره وري من چقدر بالاتر ميرفت؟
با اينكه بيشتر كارهاي اجرايي رو واگذار كردم ولي هنوز تا تواناتر شدن پرسنل مسئولم براي پذيرش بيشتر كارها اونطوري كه من دلم ميخواد خيلي فاصله داريم و بايد كار كنم ولي فرصت آموزش دادن رو هم ندارم. اين كلاسها همه وقتهاي آزاد رو از من گرفته.
درسش رو هم نخونيم حداقل استرسش رو كه داريم.

هنوز هم وقتي خيلي خسته ميشم وقتي به عقب نگاه ميكنم كه چه مشكلاتي رو پشت سر گذاشتم انرژي دوباره ميگيرم كه باز هم بيشتر تلاش كنم.
به تجربه برايم ثابت شده كه مهمترين ابزارهاي من فكر باز وسرزندگي است. وقتي يكي از اينها رو نداشته باشم شديدا افت كاري پيدا ميكنم. ولي وقتي خودم رو سرزنده نگه ميدارم و انگيزه ام رو براي گذر از مشكل جديد تقويت ميكنم و به خودم اجازه نميدم مشكلات كاري فكرم رو به هم بزنه احساس سبكي ميكنم. اميدوارتر ميشم. گرچه خود اين كار انرژي مضاعفي ميخواد كه بايد خود جوش هم باشه
ولي خودمونيم از درون خسته ام. هر چقدر هم كه به خودم بگم من آهنم….

ظاهرا كتاب هم داره كم كم فروش ميره. فكر ميكنم اواخراسفند بهتر فروش بره چون تقريبا تا اون موقع معرفي شده.
بعد از امتحانات بايد بطور فشرده يك بررسي كلي در مسائل داخلي شركت انجام بدم.
يكبار ديگه بايد برخي ساختارها رو تو شركت تعريف كنم. به عبارتي ساده تر بايد براي سال ۸۵ برنامه بنويسم. فرصت زيادي نخواهم داشت مخصوصا كه تا آخر بهمن رو درگير امتحانات و پاس كردن چكها هستيم. همونا براي بهمن من كافيه !!
حالا مشكلات و ترافيك كاري آخر سال توي اسفند ماه پيش كش


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

مثل یک چشم بر هم زدن ترم تموم شد

انگار همین دیروز بود که کلاسها شروع شد و همه هیجان زده بودیم.
در یک چشم بر هم زدن ترم تموم شد.
از همین هفته امتحانات شروع میشه و باید وقت زیادی رو برای مطالعه دروس بگذارم. فعلا که تصمیم دارم بعد از ظهرها از ساعت ۳ یا ۳:۳۰ دیگه کار رو تعطیل کنم و درب اتاقم رو ببندم بشینم درس بخونم
از طرفی ماه پر استرسی در پیش دارم. از لحاظ مالی میگم.. هم باید چکهای سنگینی رو پاس کنیم که پاس شدنش منوط به تسویه حساب به موقع صورتحسابهایی است که صادر کرده ایم و اگر مشتریهایمان به موقع انجام دهند مشکلی نخواهیم داشت ولی خیلی میلیمتری حرکت میکنیم.
دوم اینکه باید مالیاتهامون رو در این ماه تسویه کنیم. و سوم اینکه باید عیدی بچه ها رو تا آخر ماه آماده کنیم.
یادم میاد یکی از اساتید میگفت تو ایران ۱۳ ماه حقوق میدیم. ولی در اصل ما داريم ۱۵ ماه حقوقرو كه نقدي پرداخت ميكنيم. سواي هزينه هاي جانبي هر يك نفر پرسنل يا كارگر در شركت. دو ماه حقوق عیدی و یک ماه هم حق سنوات به ۱۲ ماه سال اضافه میشه
استرس امتحان دادن همراه با کار که از طرفی باید مونیتورینگ سیستم فروش جدید رو هم ریز به ریز انجام بدم تا سریعا اشتباهاتش رو رفع کنم فکر نمیکنم چیزی از من برای شب عید باقی بگذاره!
ولی مثل همیشه میدونم که به لطف خداوند متعال از پسش بر میام

راستی از اساتید حرف زدم بد نیست چیز جالبی رو بگم. یکی از اساتیدمون که در یکی از رشته های مدیریت فوق تخصص از آمریکا داره میگفت که مجاز هستیم یک ورق A4 به صورت پشت و رو تقلب بیاریم سر امتحان.
جالب تر اینکه میگفت این تقلب رو به پاسخ نامه پیوست میکنه و خود این تقلب ۲ نمره داره
خیلی برای ما جالب بود. همه ما هم متفق القول بودیم که روش بسیار خوبی است برای اینکه ما را مجبور کند حتما همه کتاب را بخوانیم

فردا که کلی کار دارم. اگر این تعطیلات مختلف اجازه بدهند کمی کارها را پیش میبریم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

بايد ايستاد

امروز بالاخره توزيع شرايط فروش جديد و قيمتهاي جديد تموم شد.
اين اواخر بيش از ۱۰ روزي بود كه روي اون كار كرده بودم. خستگي از تنم در اومد و فكر ميكنم نتيجه خوبي داشته باشه. يعني اميدوارم. ابتكاراتي هم اعمال كرده ام. مثل ايجاد محصولي به نام پالت رادان شامل مجموعه اي از محصولات پرفروش رادان با تخفيف بيشتر. به عبارتي با تنظيم قيمتها و تغيير تخفيفها به نوعي حمله خفيفي را به سطحي از بازار شروع كرديم. اميدوارم نتيجه منجر به افزايش سهم ما از فروشهاي بهمن و اسفند محصولات بشود

ماه بهمن امسال ظاهرا ماه استرس داري برايم خواهد بود. اوايل بهمن و اواخر بهمن چكهاي سنگيني داريم كه بايد پاس كنيم. مبلغش رو از فروشهايي كه داشتيم بايد تامين كنيم و اميدوارم كسي در پرداختهايش تاخير نكند چون وضع نقدينگي خوبي نداريم و ممكنه دچار آسيب بشيم.
از طرفي از هفته آينده امتحانات ترم شروع ميشه. بعد از مدتها بايد به حفظ كردن دروس حفظي بپردازم و اين يكي واقعا برايم سخته به خصوص كه استرس چكها رو هم خواهم داشت و از طرف ديگه استرس كمبود وقت مطالعه براي امتحانات.
هر طور حساب ميكنم از ساعت ۶:۳۰ زودتر نميتونم درس بخونم. اگر بتونم تا ساعت ۸ رو تو دفتر درس بخونم بعد برم خونه و شب هم بتونم و خستگي مجالم بده كمي درس بخونم شايد بتونم يه جورايي اين ترم رو بگذرونم

ظاهرا بر خلاف هميشه كه ۲۸ هر ماه حقوقها رو ميداديم اين ماه حقوقها رو بايد سه روز بعد از پايان ماه پرداخت كنيم.
تازه هنوز حساب ذخيره عيدي كاركنان پر نشده و كسري عيدي داريم. از طرفي هم بايد مالياتها رو هم تو همين ماه آينده پرداخت كنيم

ظاهرا مثل هميشه بايد به خودم بگم من آهنم و باز به خودم فشار بيارم تا اين روزها هم بگذره. واقعا فرصتي براي نشستن و كمي استراحت كردن ندارم. از يك طرف خيلي دلم ميخواد استراحت درست و حسابي بكنم و خستگي يك سال كار مداوم و پر استرس رو بدر كنم از طرفي روي لج بازي با خودم ميگم نه اينها كه چيزي نيست من رو خسته كنه. اينها خيلي پيش پا افتاده است كه بتونه جلوي اراده من به ايسته. وقتي من ميگم ميخوام اين كار بشه يعني بايد اون كار بشه.وقتي ميگم اين روزها رو با موفقيت بايد پشت سر بگذارم و هيچ استرس و ناراحتي از اين روزها نبايد به ماههاي بعدي منتقل بشه يعني بايد اين كار رو بكنم. حتي اگر برخي كارها برخلاف ميل باطني من باشه
شوخي نداريم. يعني زندگي شوخي نداره. فعلا تنهام و فشار روي من زياده. اگر اين موجها رو تموم كنم ديگه سراشيبي شروع ميشه.
مثل كسي ميمونه كه كيلومتر ها شنا كرده تا به ساحل برسه و درست جلوي ساحل به دليل اينكه هوا تاريكه و نميتونه ساحل رو ببينه دست از شنا برداره و نا اميد بشه كه اين دريا انتها نداره.
خيلي بده نه؟ ولي من هم تواناتر و هم لج باز تر از اونم كه بخوام تسليم بشم. بارها برام پيش اومده كه به بن بست هم حتي رسيدم. ولي تو همه بن بستها هم راهي براي دور زدن هست. باور كنيد راست ميگم.
من ايمان دارم كه هيچ چيزي نميتونه جلوي اراده آدم رو بگيره.

فعلا كه با اين تغيير شرايط فروش اميدوارم تدبير خوبي براي دور زدن اين بحران مالي انديشيده باشم. بايد بنشينيم و ببينيم.
همش تقصير اين بي تدبيري ها و اشتباهات من در سال ۸۳ هستش كه حتي امروز تاوانش رو دارم ميدم.
نميدونم اسمش رو چي بگذارم. بي عقلي، اعتماد بيش از حد، زود باوري ديگران، نميدونم.
دست خودم نيست. هميشه فكر ميكنم ديگران نظر مثبتي دارند و اصلا به اين كه ممكنه تو فكر سو استفاده باشه يا نيت بدي داشته باشه نبودم.
به هر حال همه اينها درس هستند.
وقتي هاروارد همه چيز رو ياد نميده چرا بايد انتظار داشته باشم كه تو دانشگاه كاش اينها رو ياد ميدادند. درسهاي دانشگاه زندگي سخت تره. و گاهي تلخ تر

اميدوارم آخر سال بيام و بنويسم كه برنامه هايي كه پياده كردم و حركت مهره هايم صحيح بوده و بسياري از بحرانها رو پشت سر گذاشته و رفع كرده ام.

اين كتاب هم خوب وقتي بيرون اومد. كلي برام دلخوشي شده. انگيزه ام براي دومي بيشتر شد. نميدونستم اينقدر لذت بخشه
قراره اكثريت مجلات مديريتي اون رو معرفي كنند. اميدوارم زود بفروشمش تا دومي رو هم چاپ كنم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

اولين كتابم آماده تحويل شد

امروز نسخه چاپي كتابم از تنور در اومد

کتاب روشهای قیمت گذاری

دوستاني كه علاقمند هستند ميتوانند اين كتاب را از طريق سايتي كه برايش درست كرده ام تهيه كنند:
http://pricing.mojahedi.ir

همچنين اين كتاب را ميتوانيد از طريق سرويس پيام كوتاه موبايل خود بخريد. براي شروع لازم است اين فرم را پر كنيد.

خيلي خوشحال ميشوم اگر در تبليغ اين كتاب از وبلاگهايتان استفاده كنيد. كدي كه براي اين كار تهيه كرده ام در پستهاي اخيرم هست كه ميتوانيد استفاده نماييد. فقط لطفا اگر اين لطف رو كردين من رو در جريان قرار بدهيد

از عزيزان و بزرگواران صاحب نظر تقاضا دارم منت بر من بگذارند و اين كتاب را نقد كنند. نقد شما باعث خواهد تا من كتاب ديگرم را بهتر بنويسم و ضعفهاي بيشتري را برطرف كنم و از طرفي نيز ديدم به مسائل بازتر شود. البته ميدانم كه به كار خود مسلط هستيد ولي در يكي از سايتهاي ادبي نكاتي در خصوص نحوه نقد كتاب نوشته بود كه بد نيست شما نيز آنرا بخوانيد تا نقد بهتري ارائه فرماييد

با عرض تبريك عيد قربان و تشكر از همه كساني كه مرا ياري كردند

توضيح : براي تهيه اين كتاب ميتوانيد مستقيما با انتشارات رادان تحرير به شماره ۸۸۸۹۷۷۵۲ سركار خانم حسبن تبار تماس بگيريد. جاي دارد از زحمات ايشان در همينجا تشكر كنم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

ايمني وسائل شهرهاي بازي

بر حسب اتفاق گذرم از مقابل پارك ساعي درب خيابان وليعصر افتاد و ديدم كه با پارچه بزرگي نوشته بودند شهر بازي با وسائل جديد و مديريت جديد بازگشايي شد.
ياد وسائل تفريحي زهوار در رفته داخل شهربازي افتادم.
براستي چرا سازمان استاندارد كه اين همه روي استاندارد اجباري برخي كالا ها اصرار ميورزد و بسياري از كالاها نيز يا با جعل آرم و يا با آرم رسمي در سطح بسيار پاييني عرضه ميشوند نمي آيد فكري به حال ايمني وسائل شهرهاي بازي و آسانسورها و پله برقي ها و … بكند؟
چه خوب بود اگر والدين اطمينان پيدا ميكردند كه وسائل شهر بازي اعم از تاب و سرسره تا وسائل برقي و چرخ فلك و … همگي در دوران هاي منظمي مورد بازبيني قرار گرفته و ايمني آنها براي استفاده كننده تضمين گشته است؟
شايد شركتهاي مثلا آسانسورساز اتفاقا انواع استانداردهاي مديريت كيفيت و استانداردهاي اجباري و تشويقي محصول را هم داشته باشند ولي آيا مسافري كه قصد استفاده از آن را دارد نبايد بداند اين وسيله چند وقت پيش مورد بازنگري و سرويسهاي دوره اي قرار گرفته و صحت عملكرد آن تاييد گشته است يا خير؟ مثلا اگر چند سال از آخرين زمان سرويس گذشته باشد چه اتفاقي مي افتد؟
چند بار تا كنون شنيده ايم و خوانده ايم كه آسانسوري در فلان ساختمان گير كرد؟

همينطور كه داشتم با خودم فكر ميكردم با خودم گفتم اي بابا. خوش خيال شدي ها. بيماراني كه خودشان با پاي خودشان براي درمان مراجعه ميكنند به حال خود رها ميشوند و با هزار بدبختي تحت درمانهاي آنچناني! قرار ميگيرند حالا كي وقت و حوصله داره به فكر مشكلاتي قابل پيش بيني باشه؟

توضيح: منظور من اين نبود كه والدين بيفتند تو دردسر. بلكه بر عكس. منظورم اين است كه مديران اين شهرهاي بازي بايد اين اطمينان را به والدين بدهند كه وسائلشان به موقع مورد تست و آزمون ايمني قرار ميگرد و چقدر از زمان آخرين كنترل ميگذرد.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید