نيرنگهاي مذاكرات

حتما تجربه مذاكره رو داشتين. اولين تجربه مذاكره در خانواده شكل ميگيرد.
انجام مذاكره بر اساس اصول تعريف شده از هر جهت مطلوب است اما اگر طرف مذاكره در صدد فريب شما باشد يا سعي كند شما را از واقعيت دور كند چه بايد كرد؟ يا اگر وي خواسته هاي خود را درست در هنگامي كه در آستانه رسيدن به توافق هستيد، به نحوي تصاعدي افزايش دهد تكليف چيست؟
هر كس بخشي از اين نيرنگ ها را با توجه به تجارت شخصي خويش ميشناسد كه از دورغگويي و سوء استفاده رواني شروع و به اشكال مختلف تاكتيكهاي فشار ختم ميشود. براي مقابله با اين تكنيكها لازم است گونه هاي رايح آنرا بشناسيم و از تجارب ديگران در رويارويي با آنها بهره ببريم. سيزدهمين شماره از نشريه مديريت دانش سازماني در اين خصوص مطلب جالبي نوشته كه اشاره ميكنم

تاكتيكهاي فريب كارانه را ميتوان در سه طيقه تقسيم نمود.

۱- فريب كاري آگاهانه:
شايد رايج ترين نوع تاكتيكهاي مبني بر نيرنگ و خدعه، پنهان سازي حقايق، تقلب در نشان دادن اختيارات طرفين مذاكره و وارونه نشان دادن مقاصدشان باشد.
۱-۱. اطلاعات نادرست و ساختگي: قديمي ترين شكل مذاكره بر اساس نيرنگ اين است كه آگاهانه اظهارات خلاف واقع بيان گردد (طرف دروغ بگويد).
راه حل: افراد را از مسئله جدا كنيد. تا زماني كه براي اعتماد به ديگران دلايل كافي نداريد از اعتماد به آنها پرهيز كنيد و مذاكرات را مستقل از اعتماد دنبال كنيد
۱-۲. اختيارات مشكوك و مبهم: ممكن است طرف شما خود را داراي اختيارات كامل در مورد موضع جلسه جلوه دهد در صورتيكه واقعيت چنين نباشد. در اين مواقع پس از اعلام مواضع و موافقت نهايي شما، تازه اعلام ميكند كه بايد موافقت و تاييد شخص ديگري را كسب كند! به اصطلاح به خود اجازه ميدهد كه “يك گاز ديگر به سيب بزند!”
راه حل: پيش از شروع مباحث جدي و تصميم گيري با طرح اين سوال كه ” اختيارات شما در مورد اين موضوع چقدر است؟ ” در مورد ميزان اختيارات طرف تحقيق و بررسي كنيد.
۱-۳. مقاصد مشكوك: گاهي اوقات طرف مذاكره شما ادعاها و اهدافي را به زبان مي آورد و حتي آنها را درغالب توافق با شما مكتوب ميكند، در حاليكه در عالم واقع هدفش دستيابي به اهدافي ديگر است (پي بردن به اين نيرنگها تا اندازه زيادي به شناخت شما از ماهيت اين نوع قراردادها و بويژه تجارب قبلي شما بستگي دارد). در هر حال اغلب اوقات با آگاهي از اين خدعه ميتوانيد در خود موافقت نامه يا قرار داد، تدبيري براي مقابله با اين تكنيك فريب كارانه بينديشيد.
۱-۴. بيان بخشي از حقيقت مساوي با فريب كاري نيست: مذاكرات مبتني بر حسن نيت لازمه اش افشاي تمام حقايق نيست. بدين ترتيب امكان دارد كه با خلوص و روشني كامل درباره اطلاعاتي كه نبايستي افشا شود رفتار كنيم

۲- جنگ رواني:
اين تاكتيكها براي اين طراحي ميشوند كه شما را دچار ناراحتي كنند تا بصورت ناخودآگاه بخواهيد مذاكرات را هر چه زودتر به پايان برسانيد.
۲-۱. موقعيتهاي اضطراب آور: شما بايد در مورد سوالات متواضعانه و مودبانه اي كه مطرح ميشود مانند: “آيا مايليد مذاكرات در محل شما انجام شود يا در محل آنها يا در محل بي طرف؟” حساس باشيد.
راه حل: سريعا موقعيتهاي موجود را تحليل كنيد و آگاه باشيد كه ممكن است تمامي اين شرايط طوري طراحي شده باشد كه شما را وادار سازد بخواهيد به توافق رسيده و امتياز دهيد. بنابر اين درنگ نكنيد و مطلوب خود را به صراحت مطرح سازيد.
۲-۲. حملات شخصي: ممكن است طرف مقابل شما با بيانات شفاهي يا رفتار ناشايست قصد ناراحتي شما را داشته باشد. حتي ممكن است در مورد لباس يا ظاهر شما صحبت كند. ممكن است با منتظر نگه داشتن شما براي ورود به جلسه يا قطع جريان مذاكرات براي اينكه با افراد ديگري صحبت كند، سعي به بي حرمت كردن شما داشته باشد. ممكن است طي مذاكرات شما را ناآگاه و نادان جلوه دهد و با طفره رفتن از گوش دادن به سخنان شما، وادارتان سازد كه حرف خود را تكرار كنيد.
راه حل: وقتي به نيرنگ طرف پي برديد، به او بفهمانيد. مطمئن باشيد كه از تكرار آن خودداري خواهد كرد.
۲-۳. بازي تكراري آدم خوب/آدم بد: در يك مذاكره هنگامي كه طرف شما بيش از يك نفر باشد ممكن است با يكديگر مجادله لفظي را به صحنه نمايش بگذارند. به طوريكه يكي مدافع حقوق شما و ديگري مدافع حقوق طرف خود باشد. هدف اين نيرنگ هدايت شما به سمت اهداف طرف مقابل، بدون مقاومت است.
راه حل: ضمن تشكر از همراهي آدم خوب، مواضع پيشين خود را مجددا براي آنها تكرار كنيد يا آمادگي خود را هر چند ظاهري براي پذيرش مواضع آدم بد اعلام نماييد.

۳-  تاكتيكهاي اصرار بر مواضع:
اين تاكتيك چانه زني براي اين طراحي ميشود كه موقعيت را به نحوي سازماندهي كنند تا فقط يك طرف بتواند امتيازهايي كارساز بگيرد.
۳-۱. امتناع از مذاكره: اگر طرف شما از مذاكره كردن طفره ميرود معمولا به دنبال گرفتن امتياز است.
راه حل: اولا قصد امتياز گرفتن و پي بردن به نيرنگ آنها را به طرف خود بفهمانيد، ثانيا از طريق مستقيم يا شخص ثالث سعي كنيد به منظور آنان از امتناع از مذاكره پي ببريد و نهايتا راه هاي مختلفي را براي انجام مذاكرات پيشنهاد دهيد تا به مقصد برسيد.
۳-۲. درخواستهاي افراطي: ممكن است طرف شما با درخواستهاي افراطي، سطح انتظارات شما را پايين آورد و شما را به حداقل راضي سازد.
راه حل: مطمئن باشيد كوچكترين نرمش موجب استمرار در خواستهاي آنان ميگردد و لذا با حفظ مواضع، طرف جدي مذاكرات خود را شناسايي خواهيد كرد.
۳-۳. خواسته هاي فزاينده: ممكن است طرف شما با كسب هر امتياز توقع بيشتري را طلب نمايد و با طرح محدد توافقات قبلي سعي كند با بازي رواني سرعت امتياز دهي شما را افزايش دهد.
راه حل: وقتي به اين نيرنگ پي برديد به اطلاع طرف مقابلتان برسانيد و پيشنهاد يك وقفه كوچك در مذاكراتتان را مطرح سازيد. پس از طي اين مدت از وي بپرسيد آيا مايل به ادامه مذاكرات بر اساس توافقتا قبلي ميباشد يا خير؟
۳-۴. شريك سر سخت: طرف شما ممكن است ظاهرا با مواضع شما موافق باشد ولي تصميم گيري نهايي را به شريكي فرضي يا كسي كه در جلسه حضور ندارد واگذار نمايد تا بدين ترتيب فرصت تجديد نظر را داشته باشد.
راه حل: اصرار نماييد كه موافقت وي را روي اصلي كه آن را قبول دارد بصورت كتبي ثبت نموده و حتي الامكان با شريك سر سخت وي مذاكرات را ادامه دهيد.
۳-۵. تاخير حساب شده: ممكن است طرف شما تصميم گيري نهايي را تا زمان مناسبي كه فرصت كافي داشته باشد يا اتفاق خاصي روي دهد به تعويق بياندازد.
راه حل: سعي كنيد زمان تاخير را به حداقل رسانده، نيرنگ آنها را به نحو مناسب به اطلاعشان برسانيد و به دنبال شرايط عيني باشيد كه بتوانيد براي انتخاب ضرب الاجل استفاده كنيد.

(برگرفته از كتاب Getting to Yes Negotiating Agreements without giving In نوشته Roger Fisher , William Ury ويرايش دوم سال ۱۹۹۱ از انتشارات Penguin – ترجمه سعيد شهباز مرادي)


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

فرق ظاهر و باطن

امروز سر كلاس استادمون در مورد ادراك ما و اشتباهاتي كه گاها به خاطر درك اشتباه از چيزي كه به دنبال آن تصميم اشتباهي ميگيريم و فكر ميكنيم اشتباه در تصميم گيري بوده است صحبت ميكرد. از اينكه گاها گول ظاهر افراد را ميخوريم و فكر ميكنيم اين فرد انسان بي دين و ايماني است يا بر عكس.
وقتي اين را گفت ياد اين شعر افتادم و بهتر ديدم بنويسم چرا كه واقعا حق مطلب را ادا كرده است و بسيار به اين موضوع نزديك است:

عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت
كه گنه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم و گر بد تو برو خود را باش
هر كسي آن دِرَوَد عاقبت كار كه كشت
همه كس طالب يارند، چه هشيار و چه مست
همه جانانه عشقست، چه مسجد چه كِنِشت
نا اميدم مكن از سابق لطف ازل
تو پس پرده چه داني كه كه خوبست و كه زشت…

عکس فوق در تاریخ ۰۳/۱۰/۸۴ به این پست اضافه گردید

بد نیست اشاره ای هم به این نوشته قبلی بکنم. امیدوارم پیامم را بگیرید و باور کنید که ظاهر و باطن همه یکسان نیست.

یک خبر دانشجویی:
شايد بد نباشد بدانيد كه دانشجويان محترم ميتوانند براي دريافت كارت بين المللي دانشجويي به اداره پست مراجعه و دفترچه مربوط به آنرا دريافت نمايند. مزاياي مختلفي بخصوص در سفر به كشورهاي خارجي براي دارندگان اين كارتها در نظر گرفته شده است كه براي اطلاعات بيشتر به دفترچه اي كه پست به شما تحويل ميدهد و يا به سايتشان مراجعه كنيد. ظاهرا با مراجعه حضوري ظرف ۱۵ دقيقه هم ميتوان كارت را دريافت نمود.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

باتري اضافي لازم دارم

اين هفته خوشبختانه يك روز تعطيل تو وسط هفته داريم شايد بتونم كمي به درسهام برسم. اصلا طبق برنامه پيش نرفتم.
بيشتر به خاطر اينه كه اين روزا زود خسته ميشم. بايد خودم رو تقويت كنم. از انرژي كم ميارم. زود خوابم ميگيره، كم اشتها هستم و … شايد هم كمي به استراحت نياز دارم
اين هفته از بد شانسي مصادف شده با امتحان نهايي دوره مديريت استراتژيك كه بايد براي يكي از شركتهاي ايراني از روي سايتش اطلاعاتي بدست بياريم و براش استراتژي تعريف كنيم. استاد اونقدر خيالش راحته كه گفته هر چقدر دلتون ميخواد به كتابها نگاه كنيد!! خب معلومه كه توش چيزي براي رو نويسي پيدا نميشه
فكر كنم همه وقتهاي مطالعه اين هفته رو بايد به اين كار اختصاص بدم
اگر اين دوره آموزشي تو اين هفته تموم بشه كمي خيالم راحت تر ميشه و وقتم آزادتر. ولي از اون طرف حسابي از درسها عقب افتادم.
يكي از همكلاسي ها امروز وقتي ازم از درسم پرسيد و گفتم نميخونم ياد بعضي از شاگرد زرنگهاي دوران دبيرستان افتادم كه دائم سرشون تو درس و كتاب بود و به ما ميگفتند كه نميخونيم كه وقتي بيست گرفتند ما خيال كنيم اينا ذاتا با هوشند! در حالي كه من واقعا نميخونم و اگر بخونم دليل نداره بگم نميخونم. بلكه به نظر من توي اون شرايط (يعني اگر درس خوندم) بايد اتفاقا به جاي پنهان كردن، بيشتر درس خوندنم رو مطرح كنم تا انگيزه اي بشه براي بقيه تا اونها هم بخونن و با هم پيش بريم. هيچ وقت دلم نميخواد پيشتاز و يكه تاز باشم. بلكه بيشتر دلم ميخواد توي گروهي قرار بگيرم كه همه دارن به هم كمك ميكنن كه با هم ديگه جلو بريم.
اونايي كه دوچرخه سواري كردند خوب ميدونن كه وقتي پشت نفر اول ركاب ميزني كمتر خسته ميشي. درسته كه فشار هوا هم تاثير داره ولي بيشتر اثر رواني مثبت تعقيب نفر اول موثره. فرد پيشتاز دائم تحت فشار رواني هستش ولي نفر دوم اگر خواست به راحتي ميتونه ازش سبقت بگيره. تو تجارت هم همينطوره. هميشه انگيزه نفر دوم خيلي بيشتر از انگيزه نفر اوله. براي همين توصيه ميكنم هدفتون اول شدن باشه ولي هيچ وقت تا قبل از خط پايان نفر اول نباشين. بهترين وضعيت نفر دوم بودن هستش.
به هر حال به قول اون همشهري من كه از آبشار نياگرا پريده بود پايين انگيزه منگيزه فعلا برام مهم نيست چون مشكلي از اين لحاظ ندارم. فقط كمي بايد حواسم به اداره كردن انرژي ام باشه كه جاهاي بيخود مصرفش نكنم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

Play to play or play to win?

امروز قرار بود مميز مالياتي بياد شركت و حساب كتابهاي ثبت شده ما رو رد كنه! و كمي هم اعصاب ما رو ماساژ بده كه از اقبال بلند ما مصادف شد با تحويل و تحول كارها به مميز جديد و نيامدن ايشان و رفتن ما به آنجا.
همه اينها به كنار ولي چيزهاي تازه اي ياد گرفتم كه خوبه شما هم بدونين.
اول در مورد ضرايب مالياتي. ضرائب مالياتي در بخش كاغذ (توليد كننده و توزيع كننده و خرده فروش و …) به اين شرح هستند (طبق دفترچه مربوط به سال ۸۳) :
توليد كننده ۱۲ درصد، عمده فروش ۶ درصد، وارد كننده ۱۶ درصد (بعد نگين از صنايع داخلي حمايت نميشه) و اجرت بگير ۲۵ درصد.
اين هم نشانه بارزي از تحقق شعار حمايت از توليد كننده بد بخت كه تنها خطاي بزرگي كه كرده اينه كه دلش به حال كشورش سوخته و گفته با سرمايه گذاري هم كشورم رو خود كفا ميكنم، هم براي چند نفر اشتغال ايجاد ميشه و چند خانواده از بغلش نون ميبرن، هم نام ايران رو با توليد محصول خوب سربلند ميكنم و هم … غافل از اينكه اگر بساطش رو جمع ميكرد ميرفت با يه موبايل از اين دست ميخريد و به اون دست ميفروخت و اگر احيانا عذاب وجدان يه خورده ناراحتش ميكرد كه منم بايد ماليات بدم و مشاركت مدني و از اين حرفها، ماليات پرداختي اش تازه نصف ميزاني ميشد كه هنوز توليد كننده بود نه دلال. ضمن اينكه دردسر هاي سروكله زدن با بيمه و اداره كار و كارگران و مشكلات پرسنل و … رو هم نداشت تازه از همه مهمتر سود بهتري هم گيرش ميومد. بدون اينكه سرمايه اي در زمين و سوله و ماشين آلات و مواد اوليه و كالاي نيمه ساخته تخصيص داده بشه و اصطلاحا بخوابه.
راستي اين رو هم بگم كه امروز مدبر يكي از چاپخونه هاي قديمي بهم ميگفت ميخواد بفروشه بره تو فلان بانك حساب باز كنه كه هم سود بيشتري گيرش بياد هم دردسرهاي امروز و اين جنگ اعصابها رو نداشته باشه.

بگذريم. يك چيز ديگه هم كه ميدونستم و امروز شك من به يقين تبديل شد و خوبه مديران شركتهاي تازه تاسيس و احيانا جوان بدانند اينكه از ديد مميزان مالياتي شما همواره دروغ گو هستيد. اصلا هم مهم نيست كه روزه ايد يا نه! (مثل اون قضيه پرتقال فروش) در هر صورت شما هر ميزان فروشي كه ارائه كرده باشيد بايد ماليات بيشتري از سال قبلتون پرداخت كنيد و براي اين منظور حتما يا بايد دفاتر شما مردود اعلام بشن كه بتونن با استفاده از تكنيك قديمي چانه زني به رقمي بيش از رقم ماليات پارسال شما برسند و يا اينكه اگر احيانا دفاتر شما قبول واقع شد بايد بخشي از هزينه هاي شما مردود بشه تا از اين طريق به سود بالاتر دست يافته و ماليات شما بيشتر از پارسال بشه.
اگر هم راست بگين و فروش واقعي خودتون رو ابراز كنيد مميز خيال ميكنه حتما فروش شما ۳ يا ۴ برابر بوده و شما دارين به دروغ كمتر اعلام ميكنيد !!!

از ماليات كه بگذريم بروشور چهارمين كنفرانس بين المللي مهندسي صنايع به دستم رسيد. به نظرم ميرسد اهداف اين كنفرانس بسيار سطحي تعيين شده است. اين كنفرانس در آبان ماه امسال در تهران برگزار خواهد شد. خواستين يه سري به سايتش بزنين.

اين روزها خيلي خسته ام.
هر چقدر هم كه بگم من آهنم ولي باز خسته ام.
عوامل ايجاد خستگي خيلي بيشتر از عواملي هستند كه خستگي رو از تن بدر كنه.
بعضي وقتها كه ميبيني مجالي براي نفس تازه كردن نيست و اگر كمي تامل كني ضرري كه به خودت زدي خيلي بيشتره براي همين باز هم مجبور ميشي بدوي.
همينطور كه ميدوي باز هم خسته تر ميشي و باز مجبوري كه بري.
چاره ديگه اي نيست.
اگر اون نور اميد نبود حتي يك قدم هم نميشد برداشت. مخصوصا وقتي كه بايد با سرعت بدوي تا بتوني همانجايي كه هستي بموني! يه چيزي بايد تصوير خستگي رو محو كنه و چي بهتر از اميد.
بالاخره بايد برد. يا بايد وارد بازي نشي يا اگر شدي بايد قواعدش رو بلد باشي تا بتوني كه ببري. چرا كه اين بازي ها صرفا براي سرگرمي نيست. زياد سرگرم بشي عمرت رو باختي. پس براي برد بازي كن.
باختن براي بردن كه باخت نيست. هست؟! آره راست ميگي. بستگي داره كه چه چيزي رو براي بردن چه چيز ديگه اي باخته باشي. ولي تو نيمه دوم مجالي براي باختن نيست.
You play to play or play to win!?

الان نسبت به ۴ ماه قبل به مراتب قوي تر و بهتر هستم.
انگار فكرم دوباره باز شده.
مثل دو سال قبل ايده ها پشت سر هم ميان. مثل اينكه اون يخهايي كه همه فكرم رو بسته بودند ديگه آب شدند.
دوباره خودم رو پيدا كردم. گرچه هيچ وقت خودم رو گم نكردم.

راستي اين همه وقت كجا بودي پسر!؟


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

روحم تو دانشکده زنده میشه

امروز چون درس اصول حسابداری دانشگاه رو برابر سازی کردم و حذف شد برای همین زود از کلاس خارج شدم. قبل از ترک کلاس برای اینکه بتونم فیلم آغاز فعالیت مک دونالد در مسکو را که استادمون تو کلاس پخش کرده بود رو تو فلش مموری کپی کنم (که آخرش هم به خاطر چند بایت ناقابل جا نشد) تا دقایق آخر قبل از ورود استاد تو کلاس موندم
راستش یه جورایی برام سخت بود که کلاس و بچه ها رو ترک کنم. وقتی سوار ماشین شدم و از دانشکده اومدم بیرون دلم گرفت. میخواستم برگردم. بچه های خیلی خوبی داریم. محیطمون صمیمی و دوستانه است. دلم نمی اومد ترکشون کنم. از دانشکده خوشم میاد. اساتید با سواد، محیط تخصصی مدیریت، دانشکده خوب، بچه های با تجربه و با سواد. کلا این دانشکده من رو از دغدغه های کاری دور میکنه. روحم زنده میشه وقتی اونجا میرم. یک استراحت فکری برام ایجاد میکنه و کلی انرژی میگیرم. با اینکه دروس خسته ام میکنن ولی شادی و لذت حضور در اون جمع و اون محیط و مباحث مطرح شده توسط اساتید روح تازه ای به من میده. گرچه نیمکتها هم شیطنتهای خودشون رو در آدم ایجاد میکنند و نمیشه هم کاریش کرد! کاش میتونستم ساعات بیشتری رو در دانشکده بگذرونم.ولی رفت تا دو هفته بعد!!

بعد از طی کردن ترافیک سنگین مدرس رسیدم دفتر و کارهای عقب مونده رو بررسی کردم. خوشبختانه همکارای خوبم به خوبی از پس کارهای اجرایی محوله بر میان و بار من سبک تر شده و خیالم راحت تر. میدونم که تو کارشون دقت و دلسوزی لازم رو دارند.

عصر تونستم شق القمر کنم و برنامه درسی ام رو بالاخره تنظیم کنم. برای من که از ۸ تا ۸ تو دفتر کارم هستم برنامه درسی منظم داشتن کمی سخت بود. به هر حال شبها از ۱۱ تا ۱ بامداد رو اختصاص دادم به مطالعه درسها. تو اون ساعتها ذهنم برای یاد گیری هنوز جواب میده! جمعه ها هم تمرین شنا رو دنبال خواهم کرد (دیگه فکر کنم وبا منتفی شده باشه) این وسط باید بررسی ایمیلها و کارهای وبلاگم و مطالعات وبلاگها و سایتهای دوستانم رو بگذارم برای ساعتهای مرده تو محل کارم. مثلا ساعتهای بعد از ناهار (البته منظورم بعد از ماه رمضان است. تصور دیگری نکنید خدای نکرده!!) یا ساعت ۳ بعد از ظهر تا ۴ که ترافیک تلفن و کارهام کمتره و تو اون ساعتها زیاد نمیتونم به کارهای فکری برسم.
حالا از امشب شروع میکنم و تا شروع دوباره کلاسها ادامه میدم و اگر همه چیز خوب پیش بره که تغییرش نمیدم.

میمونه وقتی که صرف مطالعات کتابهای غیر درسی میکردم. کلا روزهای جمعه و برخی از ساعتهای روزهای عادی که تو خونه هستم رو اگر حتی نیم ساعت پیش بیاد به این کار اختصاص خواهم داد.
فعلا که کتاب ناجی نیسان رو تموم نکردم.
اگر این کتاب رو تموم کنم و تازه اگر کتاب مدیریت والت دیسنی مرا به سمت خودش نکشد، کتاب اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی را شروع خواهم کرد.
در قسمت پشت جلد این کتاب نوشته شده است که:

این کتاب، داستان چگونگی تکنوکرات شدن افرادی است که بدون کوچکترین تجربه اجرایی و مدیریتی، اداره امور کشور را پس از یک انقلاب پر تلاطم در دست گرفتند. افرادی که به گفته محمد علی نجفی، یکی از وزرای حاضر در چندین وزارت خانه، در ابتدای انقلاب حتی نام “کارتابل و پاراف کردن” را هنوز نشنیده بودند و نمیدانستند چه باید بکنند. تصمیم گیران سیاسی – اقتصادی ای که هرگونه برنامه ریزی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را دخالت در کار خداوند و در نتیجه خلاف شرع مقدس اسلام میدانستند و نیروهایی که به طور فطری اقتصاد غرب و شرق را قبول نداشتند و میخواستند اقتصاد اسلامی را جایگزین آن کنند. اقتصادی که مبنا و اصول آن هنوز برایشان ناشناخته بود و جز در یکی دو کتاب آن هم به صورت کلی، چیز دیگری درباره آن نمیدانستند…

به نظر باید جالب باشه یادمه تو یکی از روزنامه ها فرمایشی از مولا علی (ع) نقل کرده بود “که هر کسی که مسئولیتی به او سپرده شود و فرد داناتر از خود را بشناسد ولی باز هم آن مسئولیت را قبول کند مسلمان نیست”

در هر صورت. کاری که از دست من بر میاد در حیطه مدیریت خودم است و نه بیشتر. برای حضور در بازار یکی از شهرها اقداماتی رو شروع کردیم. یکی از شهرهای مهمی که حضور ما در آنجا کمرنگ بوده ولی سابقه اش رو داریم. باید مونیتورینگ بازار در اون شهر به خوبی انجام بدم و خوب همه چیز رو ردیابی کنم تا به نتیجه حاصل برسیم.
اون شهری که گفته بودم برنامه پاک سازی بازار از رقیب رو توش میخوام اجرا کنم هم برنامه اش از ماه آینده به طور جدی تر شروع میشه. مشابه همون برنامه رو با تغییرات اساسی در برنامه توی یک شهر مهم دیگه که سهم خیلی خوبی از بازارش دست ما هست رو هم پیاده میکنیم..
اگر از این سه شهر نتایج خوبی رو بگیرم و فکر میکنم در کمتر از یک سال باز خورد اولیه رو بگیریم، اونوقت شاید بتونم وارد مرحله بعدی طرحی که تو ذهنم دارم و اسمش رو گذاشتم لکه جوهر بشم. فعلا چیزی نپرسید. تا به بار نشینه چیزی نباید بگم.
ولی حتما از جزئیات و مشکلاتش اگر عمری باقی باشه خواهم نوشت

امیدوارم ظرف مدت سه ماه آینده با توجه به بدهی ها و مطالبات سوخت شده ای که داشتیم بتونم شرکت رو به یک نقطه تعادلی برسونم. اونوقت خیالم برای ادامه مسیر راحت تر میشه.
به نظر من استرس و درگیر شدن بیش از حد در کارهای اجرایی بزرگترین آفت فکری یک مدیر هستند که خوشبختانه تو این یکی دو ماه اخیر تمرکز فکری من بحرانش رو پشت سر گذاشته و دوباره دارم به نقطه ایده آل خودم میرسم

در هر صورت از اینکه اخیرا پستهایم کمی تبدیل به خاطرات روزانه شده اند و دیر به دیر آپ میشوند از خوانندگان وبلاگم عذر میخواهم. به زودی که فکرم ازاد تر شد تحلیلهایم را آغاز خواهم کرد.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

سرم خيلي شلوغه

يك زماني فكر ميكردم فقط وقتي كه چيزي براي نوشتن ندارم تو وبلاگ نمينويسم ولي امروز فهميدم بعضي وقتها زيادي مطلب هم باعث ميشه نتوني بنويسي.
واقعا نميدونم كدوم رو بنويسم. به هر حال شايد همه رو با هم اسم ببرم كمك كنه بعدها اگر لازم شد همه رو به ياد بيارم. تلخ و شيرينش درهم هستش. سوا كردني هاش بمونه واسه وقتي كه فرصت زياد تري داشتم.

تايپ اولين كتابم ديروز تموم شد. البته همه چيزش تموم شد جز اسمش!! موندم اسمش رو چي بگذارم. در مورد قيمت گذاري و سياستهاي قيمت گذاري هستش كه فكر ميكنم يك جزوه دم دستي مفيدي باشه. بيش از ۳۰ مدل سياست قيمت گذاري رو توش آوردم.
سيستم خريد آن لاينش رو هم امروز كار انداختم. گرچه چون هنوز قيمتش رو دقيق بر آورد نكردم نميتونم فروشگاه رو در دسترس عموم قرار بدم ولي به محض معلوم شدن قيمت و ارسال كتاب براي چاپ فروشگاه رو فعال ميكنم. هم از تو وبلاگ هم از تو سايم كه يك صفحه اختصاصي به اين كتاب اختصاص داده ام ميشه با استفاده از سيستم پست براي تحويل كتاب و دريافت پول سفارشات رو دريافت كنم.
تازه ارائه هاي صوتي و الكترونيكي اون رو هم توليد خواهم كرد.
بايد سريع در فكر كتاب دوم باشم. فقط دو ماه براي دو تا كتاب ديگه فرصت دارم. فكر كنم كتاب دومم در مورد انبارداري و نگهداري كالا و علامتگذاري ها باشه مفيد باشه. شما چي پيشنهاد ميدين؟

دومين اتفاق از دست رفتن دو تا از دمين هايم بود. به دليل سهل انگاري شركتي كه برايم ثبت كرده بود دمين هايم توسط شخص ديگري ثبت شد! حواستون باشه كه اين اتفاق براي شما پيش نياد.

با اداره دارايي سر ماليات مشكل داريم. از خودشون يك مبلغي رو بدون اينكه واقعا بدونيم چرا برامون نوشتن و دفاترمون رو هم رد كرده اند. امروز كلي اعصابم رو تا ظهر سر اين مسئله به دست اونا سپرده بودم. اصلا سر در نياوردم چرا اين اتفاق افتاده. قراره هفته بعد بيان واسه بررسي دفاتر سال ۸۳.

در دو تا از شهرهاي بزرگ عوامل مهمي براي فروش محصولاتمون پيدا كرديم.

آخرين امتحان فصول دوره مديريت استراتژيك رو هم دادم. مونده امتحان نهايي اش كه اميدوارم به سلامتي تموم بشه و وقتم آزادتر بشه. بايد بتونم به خوبي از چيزايي كه ياد گرفتم استفاده كنم.

خوشبختانه چكهامون گرچه با زحمت زياد ولي داره پاس ميشه. اگر بدهكاران شركتمون به موقع پرداختهاشون رو انجام بدن نيازي به اين همه استرس نيست.

قراره تو يكي دو ماه آينده مميزي ايزو بشيم. مثل هميشه كار خاصي نبايد بكنيم ولي اميدوارم همه چيز به خوبي پيش بره. بايد يك سري اطلاعات مورد نياز رو تحليل كنم تا ارائه كنم.

كارهاي شركت با افزايش احساس مسئوليت كاركنان به مراتب روان تر شده. اميدوارم اين روند ادامه پيدا كنه. اينطوري من بهتر ميتونم به برنامه ريزي هاي شركت و محصولاتمون برسم.

يكي از شركتهاي تامين كننده كارتن هاي شركتمون در مورد وامهاي دولت براي احداث سالن چيزهايي به من تعريف ميكرد. شديدا به يك سالن بزرگ براي نگهداري و بسته بندي محصولات احتياج دارم. فقط پولش رو ندارم!! دو سه روز پيش راديو جوان رو تو ماشين گوش ميكردم ميگفت خيلي ها از شريط ازدواج فقط قصدش رو دارند!! منم اونطوريم فعلا فقط قصدش رو دارم و ديگر هيچي ندارم كه بخوام سالن بخرم يا بسازم. اگر پارسال اون مبالغ رو از دست نميداديم … به هر حال. بايد حواسم رو جمع كنم تا بيشتر از حد لازم درس گرفته باشم.

:حيفم اومد اين رو نخونين


در دوران تقليد و ربودن كار ژاپني ها برگرفتن تكنولوژي كالاهاي موجود خارجي بودتا آنها را بهسازي كرده و با قيمت كمتر و به طور انبوه به فروش برسانند. به بيان ديگر،دوران تقليد كوركورانه بازار، پاسخ به تقاضاي مصرف كننده و برآوردن نيازهاي آنان بود.استراتژي سازمانهاي تجاري تاكيد بر توليد، توزيع و فروش داشت .
اما در عصر جديد خط مقدم ، ديگر نمونه كالايي وجود ندارد كه به آن مراجعه شود.شركتهاي ژاپني بايد بياموزند كه چگونه به طور بالقوه كالاهاي باارزشي خلق كنند كه حتي به فكر رقباي آنها نيز خطور نكرده باشد. اين دوران درواقع ۱۸۰ درجه با عصر گذشته تفاوت دارد.
در عصر جديد شركتها بايد بازارهاي جديد به وجود آورند و نيازهاي مصرفي جديدي كشف كنند. آنها بايد تاكيد خود را از روي توليد كالاهايي كه مردم مي خواهند به توسعه كالاهايي كه مردم هنوز از نياز آنها هم آگاهي ندارند، تغيير دهند. عصر تحويل كالا به عصرنوآوري تبديل شده است

به بيان ديگر نه تنها شركتها بايد متحمل تغييراتي از ديدگاه تحويل كالا به استراتژي نوآوري شوند بلكه مانعي كه بر سر راه آنها وجود دارد تبديل كردن نيازهاي نامريي مصرف كنندگان – نيازي كه خود مصرف كنندگان از آن آگاهي ندارند – به كالاها و خدمات واقعي است . به بيان ديگر به موازات ظاهرشدن كالاهاي جديد در بازار، مصرف كنندگان متوجه نياز به اين كالاها شده و تقاضا به وجود خواهدآمد.

اصل و ادامه مطلب فوق را در وبلاگ دوست عزيزم به انديش حتما بخوانيد

فعلا تا همين قدر كافيه. اگر ميخواستم هر كدوم از اينها رو بنويسم كلي مطلب ميشد. تازه بماند كه خيلي دوست داشتم از بنزين ۴۰۰ توماني و انرژي اتمي هم بنويسم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

ماليات رو ميشه حذف كرد

امروز توي شركت جلسه اي به درخواست مسئول روابط عمومي با كاركنان برقرار شده بود. من ميهمان داشتم براي همين در جلسه نبودم. در ساعتهاي پاياني وقت اداري بوديم كه از من خواستند براي دقايقي به آنها بپيوندم.
وقتي وارد اتاق كنفرانس شدم ديدم برايم گل و كيك خريده اند. به مناسبت تشكر از همه محبتهايي كه به كاركنانم كرده بودم و نيز تبريك قبولي ام در دانشگاه.
واقعا از اين همه محبت پرسنلم خيلي خوشحال شدم
از اينكه سعي كرده بودند به نوعي قدر داني كنند. گرچه لايقش نبودم ولي اميدوارم بتوانم كاري را برايشان انجام دهم كه لايق اين قدر داني امروز آنان باشد. خيلي برايم سورپريز شد. دست همه شون درد نكنه.

روزنامه ايران ۵ شنبه خبري را نوشته بود مبني بر اينكه تا پايان برنامه پنج ساله چهارم كه امسال اولين سال آن است، بودجه دولت كلا از نفت جدا شده و فقط از ماليات تامين خواهد شد. گرچه اشاره اي نشده بود كه با درآمدهاي نفت و گار چه خواهد شد.
حسابدارمون ميگفت امسال ۷۰% رو ميخوان پوشش بدن.
اين اتفاق مصادف است با مواجه شدن تغيير مميزي مالياتي از فردي به گروهي. يعني قرار است از امسال به جاي اينكه يك مميز به شركت شما بيايد و دفاتر را برسي كند تيمي از مميزان به سراغتان خواهند آمد. خود اين كار چقدر عملي است را حتما محاسبه كرده اند كه گفته اند و گرنه كسي از دولت مردان كه الكي حرفي را نميزند فردا بزند زيرش.

اتفاقا با خودم به اين موضوع فكر ميكردم كه با توجه به اينكه خيلي از عوامل تورمي كشور را ميشود حذف كرد مثل مثلا افزايش حقوق كاركنان در ابتداي هر سال كه خود اين افزايش هزينه ها خود به خود تورم زا است.
فرض كنيد يك وزارت خانه بدون اينكه هيچ اتفاق خاصي در آن بيفتد خود به خود با افزايش سطح حقوق و دستمزد ها به ميزان ۲۰ درصد در سال بعد مواجه ميشود. حساب كنيد ببينيد اين وزير بيچاره با چه رقم كسر بودجه اي در سال بعد مواجه خواهد شد؟
و اين خود به خود هزينه هاي دولت را افزايش ميدهد بدون آنكه تغييري در درآمدهاي دولت ايجاد كند.
همينطور كه داشتم فكر ميكردم به اينجا رسيدم كه اگر سنت شكني شود و در ابتداي هر سال حقوقها لزوما افزايش نيابند و هزينه هاي دولت كنترل شوند در آن صورت ميتوان بخشي از تورم را مهار كرد.
از همه اينها مهمتر اگر هر سال ۱۰% بودجه دولت صرفه جويي شود و در حسابي مثلا چيزي شبيه صندوق ذخيره ارزي پس انداز شود از دوران آقاي خاتمي اگر حساب كنيم ميدانيد الان چقدر پول توي اون حساب ذخيره ميشد؟
حالا خودتون روخسته نكنيد. حالا هر چقدر كه ميشد، اگر با نرخ بهره بانكي بانكهاي دولتي (حتي اگر ۱۰ درصد بگيريم) قرار بود به اون پس انداز سود تعلق بگيره الان چقدر سود به اون پول هر ساله تعلق ميگرفت؟ (راستي سود پول حساب ذخيره ارزي كجا ميره؟ روي خود صندوق؟ با نرخ لايبور حساب ميشه يا همين نرخ سود بانكهاي دولتي؟)
اين رقم چند درصد از رقم ماليات محاسبه شده دولت را حتي اگر فرض كنيم تماما محقق ميشد را پوشش مياد؟
در آن صورت آيا دولت ميتواند نرخ ماليات را كاهش دهد؟
ميدانيد اگر نرخ ماليات كاهش يابد مصرف در جامعه بالا ميرود و مصرف بيشتر يعني گردش مالي بيشتر اقتصاد؟ يعني رونق؟ بحث اينكه موجب كاهش سرمايه گذاري ميشود را نكنيد. بحث سرمايه گذاري به عوامل مختلفي مربوط ميشود و اصلا فكر نكنيد كه اگر مصرف جامعه ايران كم شود سرمايه گذاري بيشتر ميشود. به هزار و يك دليل. كه اگر لازم شد تو پست هاي بعدي توضيح ميدم.
حالا اگر همين مبلغ همچنان هر ساله ذخيره شود (بدون فرض اينكه اصلا سازمانهاي دولتي داراي حساب و كتاب شوند و مديران مجبور شوند با افزايش راندمان هزينه ها را كاهش دهند و در قبال عملكردشان و ميزان افزايش درآمدهاي دولت و كاهش هزينه ها در ازاي افزايش راندمان هم پاسخ گو باشند) چه مبلغي ميشود؟ آيا با سود پول همين مبلغ بزرگ ميتوان مالبات را در كشور حذف كرد؟ يا مثلا اگر از بدو تاسيس بنياد حساب كنيم ميزان مالياتي كه بايد ميپرداخت كه معاف بود و نميپرداخت در طول اين ۲۰-۲۳ سال اخير چه رقمي ميشد؟ سود اون پول چقدر ميشد؟
تعجب نكنيد. من نميگويم ماليات گرفته نشود ولي ميگويم كه حتي ميتوان از محل همين پس اندازها ماليات را كلا حذف نمود.
من هم مثل شما ميدانم و معتقدم كه ماليات بايد به عنوان يك ابزار توسعه عدالت در كشور تقويت و اصلاح شود و اصولي باشد (كه نيست) و حتي خيلي بيشتر از شما دلم ميخواهد كه درب صادرات نفت را همين امروز ببندند و به جاي آن فرآوردههاي پتروشيمي صادر كنند و از محل سودش (خود پول كه همش درآمد نيست چون داريم از سرمايه ميفروشيم. درست مثل معادن) بخش صنعت و بخش كشاورزي كشور را رونق دهند تا ديگر به علت قدرتمند تر شدن صنايع كشور (چه كشاورزي چه صنعتي) در بازارهاي جهاني و افزايش سهم بازار در دنيا ازاينكه چند قلم كالاي چيني وارد كشور شده است صنايع كشورمان پشتشان نلرزد و در عوض با واگذاري سهمي از بازار داخلي سهم بيشتري از بازار جهاني را از آن خود كنند؟
يا اصلا ميدانيد با همين مبلغي كه بالا اشاره كردم چقدر ميتوانيم صنايعمان رادر فتح بازارهاي جهاني كمك كنيم؟
ميدانم كه خيلي خوب ميدانيد كه حضور در بازار جهاني صادر كردن چند كانتينر كالا نيست
يك بازرگان ايراني براي آنكه بتواند سهمي را در كشوري به خود اختصاي دهد بايد بتواند با يك برنامه ريزي بلند مدت و با هزينه بسيار نام تجاري خود را جا بياندازد و تازه پس از آن بتواند به فكر افزايش سهم بازار و مقابله با رفتارهاي تجاري رقبا بيفتد.
اگر نتواند روي اين موضوع كه قيمت تمام شده اش براي مدتي طولاني تغيير زيادي نخواهد كرد و قوانين هم ثابت هستند حساب كند هر گونه حركت در بازارهاي خارجي مصادف است با ريسك سوخت كل سرمايه گذاري انجام شده براي فتح بازار.
و لذا فرصتهاي حضور در بازارهاي جهاني را از دست ميدهيم و تنها دل خوشي توليد كنندگان به بازار داخلي نيز به راحتي بدليل عدم وجود نظام جامع بازرگاني خارجي و داخلي با جند محموله كالاي چيني دچار تزلرل ميشود.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید