عرض تبريك سال نو

شايد فرصت ديگري برايم پيش نيايد تا سال نو را تبريك بگويم لذا پيشاپيش حلول سال نو و فرارسيدن عيد نوروز را خدمت يكايك دوستان عزيزم و بازديدكنندگان وبلاگم تبريك عرض مينمايم و اميدوارم سال آينده سالي سرشار از سلامتي و شادي و موفقيت براي يكايك شما عزيزان بوده و هميشه در سال جديد سفره هايتان پر نعمت ، تنتان سالم ، دلتان شاد و لبتان خندان باشد.
اميدوارم در سال جديد به موفقيتهاي بزرگتري دست پيدا كنيد و به تمامي آرزوهاي خوب خود برسيد.
خيلي دلم ميخواست كه بااستفاده از سرويس AudioBloger پيام تبريك صوتي براي شما بگذارم ولي متاسفانه سرما خوردگي شديد صداي مرا گوش خراش كرده است. اميدوارم در سال جديد مشكلات اقتصادي و مديريتي و به طبع آن مشكلات اجتماعي كمتري داشته باشيم و اقتدار و سربلندي كشورمان در همه زمينه ها دلهاي همه ما را شاد كند.
راستي داشت يادم ميرفت بالاخره با سلام و صلوات سايت شخصي من در آدرس Mojahedi.ir راه افتاد فقط برخي از صفحات مشكلات Encoding دارند كه اميدوارم فرصت كنم و زودتر آنها را اصلاح كنم. البته بيشتر يك ريزومه الكترونيكي است تا وب سايت.
اگر مايليد از تاريخ نوروز بيشتر بدانيد حتما اينجا كليك كنيد. مثل هميشه به ايراني بودن خود افتخار كردم
لطفا صميمانه ترين تبريكات و آرزوهاي مرا بپذيريد.
به اميد ديدار


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

آخرین روز کاری و نتایج عملکرد اقتصادی

پایان سال هم فرارسید. گزارشان مالی شرکت چنگی به دل نمیزند. فقط در سه ماهه اول سال خوب کار کرده ایم که یک ماه اول آن هم تعطیل بوده است. بقیه را دائما با مشکلات مختلف سرو کله زده ایم تا اینکه سال را به پایان رساندیم.
سال ۸۴ برای شرکتم بسیار حیاتی است. مجبورم نظم مالی خاصی برای وصول مطالبات ایجاد کنم که به فروشمان نیز لطمه نزند. در این مدت تعطیلی فرصت خوبی دارم تا در کنار دید و بازدیدها و سفری چند روزه به دیار عیال مربوطه بتوانم پازل سیاستها و برنامه های سال ۸۴ شرکتم را تکمیل کنم.
سال ۸۳ به من یاد داد که روی هیچ چیزی نمیتوان حساب کرد. من عادت دارم معمولا برنامه حمایتی هم ترسیم میکنم که اگر برنامه اصلی مشکل داشت برنامه حمایتی را اجرا کنم ولی سال ۸۳ به من نشان داد که هیچ چیزی واقعا در این مملکت قابل پیش بینی نیست و اصلا برنامه و سیاست گذاری هیچ مفهومی ندارد. باید موج سواری رو آموخت.
چشم دولت روشن. عدالت اقتصادی و اجتماعی ما به شدت مخدوش است. نگاه کنید به تورمهای ۱۵ سال اخیر که به حد ۵۰ درصد رسیده است. چگونه میتوان عدالت اجتماعی را در جامعه ای اسلامی هدف گرفت و تورم ۵۰ درصدی را به مردم تحمیل کرد؟ چه شکافهای طبقاتی که از تورم بوجود نمی آید و ظلم و بی عدالتی هایی که تحمیل نمیشوند؟
مقایسه کنید فاصله تورم در اقتصادمان را با ۶ کشور خلیج فارس که تنها با متوسط تورم ۳/۱ درصدی زندگی میکنند و اکنون به شکوفایی رسیده اند.
نگاه کنید به فاصله درآمدی ۱۸۰۰ دلاری یک ایرانی با یکی از ساکنان شش کشور خلیج فارس که نزدیک به ۲۵۰۰۰ دلار است.
نگاه کنید به فاصله واحدهای اقتصادی مان با یک نمونه واحد اقتصادی در هر کجای دنیا و مقایسه مشکلات سر راه واحدهای ما و آنها
نگاه کنید به فاصله های تکنولوژی ، کیفیت ، کمیت ، بهره وری ، مدیریت و سایر شاخصهای اقتدار اقتصادی. میزان اشتغال مولدمان را نیز به یاد داشته باشید
در اجتماع هم مردم از یکدیگر دور ترند و هر روز فاصله ها زیادتر میشود چرا که به یکدیگر اعتماد نداریم. در بسیاری از جوامع در اولین برخورد احساس برائت میشود و همه بی گناه انگاشته میشوند ولی در کشور ما غالبا در اولین ملاقات ، در این فکر هستیم که فردی که تو را میبوسد در ذهن خود طناب دار تو را محکم میکند. همسایه از همسایه دور است ، کاسب از کاسب و کاسب از مشتری. اقتصاد بیمارمان بیمار مانده و نه تنها آن را مداوا نکرده ایم بیمارتر نیز شده است. از نفت به عنوان دارویی برای اقدام پیشگیرانه استفاده نکردیم بلکه آنرا به عنوان مسکنی که کمی درد را تسکین دهد بکار بردیم.
دیوان سالاری ، دولت مداری ، بی انظباطی های مالی ، فساد ، تخصیصهای ناکارا ، جهش واردات به جای جهش صادرات ، فرار مغزها ، فرار سرمایه ها و هزاران درد دیگر اقتصادمان را بیمارتر کرده است. حتی نیروی انسانی ما در حال ضعیف شدن است و مهارتهایش کمتر میشود.
در نظر سنجی که ماهنامه اقتصاد ایران انجام داده ۹۲ درصد مردم از سیاستهای اقتصادی دولت ناراضی هستند.

چند روزی هنوز مونده. خیابانها هنوز شلوغ هستند. دم برای خانمها غنیمت است.
امیدوارم جیب همه مردم به حد نیازشان پر از پول باشه و هیچ کسی دست خالی بر نگرده و همه بتونن با لباسهای تازه و سفره های رنگین و پر نعمت از میهمانانشان پذیرایی کنند و هر چقدر خواستند سیاحت کنند.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

حقوق ها رو پرداخت کردم

هیچ چیزی روی دوشم از حقوق و مزایای دیر شده سنگین تر نیست.
امروز همه حقوق و عیدی و مزایا و … رو تا آخر سال پرداخت کردم و یک نفس راحتی کشیدم.
حالا خودم موندم و بدهکارا و طلبکارا. با بچه های خودمون بی حساب هستیم.
البته ناگفته نمونه که هیچ وقت هم به بچه ها بدهکار نموندم.
ولی خب شب عیدی و هزار تا خرج و مخارج. به هر حال مدیریت یک گروه رو که بر عهده میگیری باید به فکر زندگی اونا و شرایطشون هم باشی.
امیدوارم سال آینده سال پر برکتی باشه. امسال به ما و همه شرکتهایی که با کاغذ سرو کار داشتند خیلی سخت گذشت. ببینیم این خروس خان چه بلای میخواد سر ما بیاره.
به قول تیلیغی که تو شهر دیدم امیدوارم کبکتون خروس بخونه!
کلی کار دارم.
منتظر یه متن در مورد برنامه توسعه اقتصادی ۲۰ ساله یا همون افق ایران ۱۴۰۴ باشید. کلی جرف دارم که باید در موردش بنویسم.
بخصوص که اولین سال برنامه همین برنامه توسعه ۵ ساله چهارم هستش که با رئیس جمهور جدید شروع میشه.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

این ره به کجا میرود؟

اول اینها رو بخونید:

… و تا اشكهايت جاري نشود ،فرقي بين ۵۰۰ و ۵۰۰۰۰ و ۲۰۰۰۰۰نيست .تا يك سوله له شده را كه حتي بمباران هوايي نمي توانست چنين ويرانش كند را نبيني و كارگران بيكار شده را و خانواده هاي آنها را و شب عيدي كه در پيش دارند را و ماتم صاحب كارخانه را كه در شرايط كمبود نقدينگي و سياست انقباضي اخير بانكها در شرايط عادي اش لنگان لنگان به پيش ميرفت را نبيني اعداد ۹۰ ميليارد و ۱۵۰۰۰ بيكار برايت مفهومي ندارد . اينجا ا(يك) يعني يك كارخانه ،يعني ۱۰۰ نفر بيكار ،يعني ۵۰۰ نفر بدون درآمد،يعني ۵۰۰ ميليون بدهي ،يعني اقساط عقب افتاده ،يعني اخطار بانك،يعني….فرق بسيار بين يك با دو. يك با ۲۰۰ !!!!يعني چقدر اعداد بي احساسند… بقیه را در وبلاگ خاطرات یک مدیر بخوانید

بخشی از نامه ي آبراهام لينکلن به آموزگار پسرش را نیز اینجا مینویسم. در وبلاگ دریای مست زندگی بقیه را بخوانید :
به پسرم ياد بدهيد که در اوج غم و اندوه لبخند به لب داشته باشد. به او بياموزيد که از اشک ريختن خجالت نکشد. به او بياموزيد که مي تواند براي انديشه و شعورش مبلغي تعيين کند.اما قيمت گذاري براي دل بي معناست. به او بگوييد که تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با همه­ي نيرو مبارزه کند…

این راه به کجا میرود آخر؟
حتما اين جمله سوالي را بارها شنيده ايد ولی واقعیت این است که راه جایی نمیرود. راه سر جای خودش است.
این ما هستیم که در راه میرویم و آنرا طي ميكنيم. این ما هستیم که باید مراقب باشیم راه را بیراه نرویم. راه جایی نمیرود.
راه برای نایستادن است.
راه برای رفتن است.
راه برای این است که بدانیم نباید بایستیم.
برای این است که بدانیم باید برویم.
با همین دو پای خود. چرا که جز خودت کسی تو را نخواهد برد.
باید بدانیم که به هر کسی که در این راه میرود نباید سفر بخیر گفت. همه کس مسافر این راه نیستند.
برخی مسافران را میرسانند و برمیگردند پس مسافر نيستند.
هر کسی که همراهمان است همسفرمان نیست.
راه برای کسانی است که میروند تا برسند.
راه جایی نمیرود.
جاري و روان باش. مثل آب
من آبم. هيچ مانعي نميتواند مرا از رفتن باز دارد
من آهنم. هيچ مانعي مقابلم تاب ندارد.
تو چطور؟

روزگار واقعا سخت شده است. شرایط اقتصادی همه جوره همه کس را درگیر کرده است. دلم به حال آن کارگر و آن کارخانه دار سوخت. فقط کافی بود خودم را برای لحظاتی جای آنها بگذارم.
میدانم که راه جایی نمیرود. راه فقط مرا میرساند. به جایی که باید برسم. پس باید رفت. راه سختی در پیش است. عمیق و طولانی ، با سرما و گرما. باید به خودم ثابت کنم که عرضه اش را داشته ام.
من تسلیم نمیشم. من آهنم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

اشاره ای مختصر به پول

امشب شبکه خبر گزارشی را پخش میکرد از اینکه مردم برای گرفتن پول در بانکها با مشکل مواجه هستند. همین انگیزه ای شد تا نظرم رو در این خصوص بنویسم و بهتر دیدم اول کمی از انواع پول براتون بنویسم.
اصلا پول ماهیتش جز برای انتقال ارزش و دارایی نیست. زمانهای قدیم مردم مجبور بودند برای رفع نیازهاشون کالا رو با کالا مبادله کنند که یکی از بزرگترین مشکلات عدم توانایی خرد کردن آن بود. مثلا وقتی ارزش یک اسب بیشتر از مقدار مرغهایی که صاحب اسب نیاز داشت میشد مشکلات نمایان میشد. باید بقیه را چگونه تسویه میکردند؟
بعدها فلزات ارزشمندی که در ممالک مختلف مورد قبول واقع میشد جایگزین گردید. مثلا طلا و نقره و مس.
ایرادی که در این نوع پولها مشاهده میشد وزن زیاد آنها در زمان حمل و نقل بود. راهزنان هم از یک طرف.
به همین دلیل پول کاغذی رایج شد. هم سبک بود و هم کم حجم. میشد در یک برگ کاغذ ارزش مقدار زیادی طلا را جا داد.
پول کاغذی هم داستانش به این ترتیب است که در بنادر انگلستان تاجران کالاهایشان را به بنگاهدارانی میسپردند و در قبال آن قبضی را دریافت میکردند. آورنده این قبض مالک کالا شناخته میشد. کم کم به جای کالا این قبض ها مورد تبادل قرار گرفت و چون این برگه ها به پشتوانه کالایی که در انبار موجود بود صادر میگردید برای همه قابل قبول بود. از آنجا بود که سایر دریانوردان با چیزی که امروزه آنرا پول کاغذی مینامیم آشنا شدند و ممالک آنرا ارتقاء دادند. و این گونه بود که پول کاغذی رواج یافت.
این نوع پول سالهاست که در جریان است. دولتها با پشتوانه ای که برای خود تعیین کرده اند و اکثرا نیز طلا میباشد متناسب با آن اقدام به چاپ و انتشار پول کاغذی میکنند. برای درک بهتر مفهوم پشتوانه کافی است تصور کنید همان بنگاهدار اسکله ، بخواهد برگه رسید کالایی بیش از آنچه در انبارش وجود دارد را به دیگران بفروشد. مقدار کالایی که واقعا موجود است یعنی پشتوانه و دیگران به اعتبار قبول داشتن آن میزان موجودی آن برگه ها را قبول کرده و معامله مینمایند.
حال اگر همان انبار دار با فرض اینکه هیچ وقت همه همزمان برای دریافت کالای خود مراجعه نمیکنند و همیشه مقداری از کالا در انبار باقی میماند اقدام به انتشار این برگه ها بکند آن وقت است که تورم شکل میگیرد.
اکنون پولهای جدیدتری در دنیای امروزی شکل گرفته اند.
شاید فکر کنید پول الکترونیکی جدیدترین نوع آن است ولی اینطور نیست.
بعد از پولهای کاغذی آن چه که اینک از آن در ایران به عنوان کارت اعتباری یاد میشود شکل گرفت. کارتهایی که مانند یک دفترچه حساب بودند و درست مانند آنها در هنگام مراجعه به بانک میتوان پول برداشت و یا واریز نمود. این کارتها دقیقا یک کپی الکترونیکی شده از دفترچه های حساب میباشند.
بعدها با به وجود آمدن سیستمهای انتقال پول مدرن تر دارندگان این کارتها توانستند وجوه موجود در حساب خود را به دیگری انتقال دهند و چون انجام این کار بصورت الکترونیکی بود و پول در جریان دیده نمیشد این پول به پول الکترونیکی شهرت یافت.
در کنار آن سیستمهای اعتباری نیز ایجاد شده است که شکل دیگری از پول هستند. در این نوع کارتها اعتبار پشتوانه پولی است که دیده نمیشود.
جدیدترین شکل پولی پول حسابی است. پولی که هرگز دیده نمیشود ولی همیشه در حسابهای بانکی رد و بدل میشود.
با ایجاد کارتهای اعتباری و یا دفترچه های الکترونیکی و سیستمهای انتقال پول از طریق دستگاههای خود پرداز ، سایتهای اینترنت ، دستگاههای انتقال وجه در نقطه فروش (POS) که در فروشگاهها نصب میشود و … همه و همه در خدمت این نوع جدید از پول هستند تا براحتی اعداد بین حسابها رد و بدل شوند و از حسابی کم شده به حساب دیگر افزوده شود.
در دنیای امروز دیگر نیازی به وجه نقد ندارید. با یک کارت حساب الکترونیکی و یک کارت اعتباری میتوانید همه خریدها و دریافت و پرداختهای مالی خود را انجام دهید.
در ایران هم سیستمهایی با عنوان شتاب و شاپ شکل گرفته است که هر چقدر بیشتر در جامعه رشد کند از پول کاغذی پر هزینه و پر زحمت فاصله میگیریم. طرح شتاب این امکان را به دارندگان کارتهای حساب الکترونیکی میدهد تا فارغ از بانک خود از همه دستگاههای خود پرداز (ATM) استفاده کنند. در طرح شاپ نیز همین افراد میتوانند با همان کارت از فروشگاههای دارنده دستگاههای پاز (POS) بدون نیاز به وجه نقد خرید کنند.
کارتهای اعتباری مقوله دیگری است. در کارتهای اعتباری بانک اعتباری را برای شما در نظر میگیرد و شما میتوانید تا سقف آن اعتبار خرید کنید بدون آنکه دیناری در حساب خود پول داشته باشید. در صورتیکه در کارتهای شارژی (Debit) که امروزه در ایران توسط بانکها در اختیار افراد قرار گرفته است حتما باید معادل مبلغی که میخواهید خرید کنید در حساب خود پول داشته باشید.
فروشگاههای پذیرنده کارت اعتباری با بانک صادر کننده کارت شما طرف میشوند و کاری به اعتبار شخص شما ندارند. بانک شما اعتبار شما را تضمین میکند. در ایران هم کارت ثمین اولین کارت اعتباری بود و اینک کارتهای اعتباری شتاب توسط بانکهای کشاورزی و صادرات و پارسیان و سامان صادر میگردد. این کارتها همانند کارتهای حساب الکترونیکی شتاب در بانکهای عضو طرح شتاب و فروشگاههای عضو شاپ قابل استفاده است. شما یک ماه بعد از خرید کالا صورت حسابی را از بانک دریافت میکنید که طی آن به شما دو هفته مهلت داده میشود تا نسبت به پرداخت جمع مبالغ خریدهای خود به بانک اقدام نمایید. کارتهای اعتباری دارای سقف اعتباری مشخصی میباشند.
راستی یک نکته جالب را هم بد نیست بدانید. میدانید اولین ملتی که کارت اعتباری را استفاده کرد کدام ملت بود؟
شاید باورتان نشود که کارت اعتباری که امروزه در دنیا استفاده مییشود و ما تازه با آن آشنا میشویم سالها قبل توسط خود ما ایرانی ها به دنیا معرفی شد.
آنچه که اکنون از آن به عنوان کارت اعتباری یاد میشود سالها قبل و حتی در همین دوران در برخی از روستاها به اسم چوب خط مورد استفاده قرار میگرفت. با توجه به اینکه در آن زمان تنوع تعداد کسبه کم بوده است و مثلا یک بقالی برای اهالی یک منطقه کافی بوده است و به عبارتی هم جمعیت کم بوده و هم تعداد کسبه ، در نتیجه هر کسبه ای برای اهالی خود چوبی را در نظر میگرفت که هر وقت مشتری کالایی را نسیه میبرد روی چوب او خطی را معادل با ارزش کالای نسیه برده شده میکشیدند و در آخر هر هفته اقدام به تسویه حساب خود میکردند. (که هنوز در میان برخی مشاغل روز آخر هفته روز تسویه حساب است)
انگلیسی ها این سیستم را از ما ایرانی ها یاد گرفتند. ما آن چوبها را دور ریختیم و آنها آنرا برداشتند و به شکل امروزی به خودمان ارائه میکنند. امروزه سیستمهای اعتباری بسیار مدرنتر و پیچیده تر از همین شرح ساده هستند. یک سیستم اعتباری الکترونیکی میتواند همزمان حساب میلیونها نفر خریدار و فروشنده را کنترل کند و از طرفی جزئیات دقیقتری در محاسبات منظور میشود و البته ترفندهایی برای افزایش سود این شرکتها که با تعداد معاملات ارتباط مستقیم دارد
به زودی از سیستمهای تبادل پول در دنیای تجارت بین الملل جدید و شرح LC و انواع آن و UCP-500 برایتان خواهم نوشت. منتظرش باشید.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

…نرمی ز حد مبر که

یه روزی این شعر رو خوندم که اصلا یادم نمیاد که از کیه یا کجا خوندم ولی همیشه یادمه که میگفت:

نرمی ز حد مبر
که چو دندان مار ریخت
هر طفل نی سوار کند تازیانه اش

امروز خوب میدونم چی داره میگه.
احساس میکنم اونقدر که من در حد برخی از کارکنانم محبت کردم و مسائل اونها رو به روشون نیاوردم و نخواستم که احساس کنند اینجا روابط کاری روابط رئیس و مرئوسی هستش حالا دیگه حتی بعضی ها جرات میکنن که برای من قیافه بگیرن.
همش تقصیر خودمه. شما هم مراقب رفتار خودتون باشید و اونقدر خودتون رو پایین نیارین که دیگرانی که پایین تر از شما هستند فکر کنند که دیگه شما رو که محل میذارن خیلی لطف میکنن!! جدی میگم. خیلی ها ظرفبتش رو ندارن و وقتی زیادی بهشون محبت میکنی خیال میکنن خبرایی هستش
برای همین یادتون باشه بعضی وقتها لازمه که یادآوری کنید که اینجا رئیسی هم داره و جای اونا کجاست

راستی این ردپا رو دنبال کنین. از ظاهر تر و تمیز و سر در ادبی اش معلومه که میشه توش چیزایی یاد گرفت


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید