پیش میروم ولی به کندی

از کامنتهای یکایک شما عزیزان سپاسگزارم.
با ارائه طریق و تشویقها و راهنمایی هایتان دلگرمم میکنید.

تراکم کارهای اجرایی دارد بیشتر میشود در حالیکه شدیدا به فرد توانمندی برای پست معاونت خودم نیاز دارم تا بتوانم به کار اصلی خودم برسم.
برای به ایجاد و تحلیل آمارهایی از وضعیت دائمی سازمان به فردی جهت مهندسی فروش نیز نیازمندم.
میتوانید این قسمت را به حساب آگهی استخدام بگذارید.
برای دپارتمان فروش نیازمند همکاری افراد متخصص هستم.

سازمان دادن کارها فعلا همچنان در اولویت کاری من قرار دارد. خوشبختانه موتور ویزیت روشن شده است.
فعلا اصراری بر افزایش فروش ندارم. دنبال این هستم که هر کاری درست و کامل انجام شود. قطعا نتیجه اش را خودش به دنبال خواهد داشت.
نوبت پرداختن به وضعیت فروش فروشگاههای زنجیره ای فرا رسیده است. امیدوارم تا پایان هفته آینده وضعیت ایده آلی برای این قسمت از دپارتمان فروش که مانند سایر قسمتهای سازمان دچار بیماری هایی گشته است فراهم نمایم.
امروز از شعبه یکی از شهرهای نزدیک بازدید کردم. شاید اوایل هفته آینده از شعبه دیگری بازدید کنم. پایان هفته هم باید در مراسم قرعه کشی جوایز یکی از فروشگاههای زنجیره ای که شرکت برگزار میکند شرکت کنم و بعد از مراسم خودم را برای شرکت در مراسم دیگری در یکی از شهرهای شمال کشور برسانم.
فعلا حمایت مدیر عامل برایم امیدوار کننده است. و امیدوار کننده تر از آن همکاری کارکنان خوب دپارتمانم است.

گرچه تغییر سیاستهایی که مدیریت به منظور کنترل بیشتر اعمال نموده است بر بروکراسی افزوده است که موجبات فاصله بیشتر نقطه شروع و پایان پروسه گردیده و در نتیجه به نارضایتی مشتری و پرسنل را منجر شده است ولی مجبورم به کندی سرعت تغییرات تن بدهم.
در پشت پرده درگیر مسائلی در حمایت از حقوق کارکنان دپارتمان هستم. این موضوع گرچه برایم اهمیت دارد ولی به نظرم میرسد که اصولا امری بدیهی است و لازم نیست واقعا برای آن وقتی صرف کنم ولی متاسفانه در حال حاضر چاره دیگری جز پیگیری آن ندارم.
گرچه اینجا گاها زمزمه هایی از مشتری مداری شنیده میشود ولی من معتقدم مشتری مداری بدون نیاز به صرف هزینه و وقت بیشتر از طریق پرسنل مداری به خودی خود بدست می آید.
علیرغم اینکه ناچارم بر روی زیرآبی های برخی چشمهایم را ببندم ولی فعلا به اهدافی که در سر دارم فکر میکنم.
یک برنامه آموزش جامع و فشرده ای برای نیروهای فروش تدوین کرده ام تا درزهای ناشی از کم اطلاعی نیروهای فروش را کم کرده و برنامه توانمند سازی آنها را تکمیل کنم.
خودم از نتایج کار راضی هستم. اکنون که یک ماه از حضورم میگذرد کم کم جریانات امور به دستم آمده است و تصور میکنم تغییراتم تاثیر گذار خواهند بود
تغییراتی که باید رخ بدهد بقدر زیاد است که اگر سازمان را از نو طراحی میکردم بسیار راحت تر بود چون نه فقط دپارتمان فروش بلکه همه سازمان و روابط بخشهای آن باید از نو تعریف شود. فعلا مجبورم تغییرات را در راستای شکل دادن به ساختار مورد نظرم پیاده کنم ولی متاسفانه تاثیر عملکرد سایر بخشهای سازمانی فعلا بیشتر از بینظمی های داخل دپارتمان است. ارکستری را فرض کنید که هر کسی ساز خودش را میزند و من مجبورم در سمت مدیر ارشد فروش و در نقش مدیر ارشد سازمان از عینک مدیر عامل سازمان را نگاه کنم و برای پیشرفت در امورم همه را با هم هم نوا کنم تا بلکه صدایی دلنشین از این هجوه به گوش رسد و این یعنی کند شدن پیشرفت برنامه هایم

امید عزیز چه خوب برایم نوشته است که:
صحنه‌اي كه مي‌شود، آسان است توانستن
آن جا كه قفس مي‌شكني، مي‌توانم هنر است


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *