نفت داريم. اين هفته يك روز كمتر كار كنيد

در آستانه ۱۰ ساله شدن شركت قصد دارم كاركنان را با خانواده بفرستمشان مسافرت. مثلا مشهد.
البته شايد چون تعداد كاركنانمان زياد نيست اين امكان برايم فراهم است ولي قطعا درآمدمان هم متناسب با تعداد كاركنانمان است و ساير شركتها هم اگر بخواهند ميتوانند.
از روزي كه اين تصميم اعلام شد و حتي اولويتها هم مشخص شد دلگرمي كاركنان بيشتر شده است
شايد تاثيرش به خاطر اين باشد كه به نوعي بيش از گذشته خود را در منافع شركت سهيم ميبينند و حس ميكنند كه آنها هم بهره اي بيش از مزدشان از اين شركت ميبرند.

تعطيلي اجباري دولت و به عبارتي پاداش دولت براي تعطيل كردن ۵ شنبه هم كار دستمان داده است. براي روز شنبه كلي چك داريم كه بايد پاس شوند و از آن طرف خيلي از بدهكاراني كه بايد تا آخر هفته تسويه ميكردند سفر و تعطيلات بانكها و … را بهانه كرده اند و مطالبات معوقمان بلا تكليف مانده اند
چاره ديگري نداريم. اميدواريم حداقل روز شنبه بدهي هايشان را پرداخت كنند . به هر حال اين خسارتها شايد به دولت وارد نميشود كه به اين راحتي كار تعطيل ميشود.

برنامه سخنراني خانه مديران هم جالب بود. كاش ميشد همه شما را ميهمان ميكردم.
يكي از نكات جالبي كه جناب آقاي دكتر وطن پرست، سخنران اين جلسه مطرح كردند اين بود كه اصولا MBA خواندن اصلا شوخي نيست و از آن مهمتر هر كسي نميتواند استاد MBA باشد. يعني يك نفر استاد دانشگاه بدون تجربه عملي نميتواند استاد رشته MBA باشد.
درست مثل دانشگاههاي ايران كه حتي برخي موارد از اساتيدي استفاده ميشود كه در عمرشان حتي يك خودكار هم نفروخته اند.

اين عزيز ميفرمودند كه حتي اساتيد EMBA كه اصلا بايد حداقل ۱۵ سال سابقه اجرايي داشته باشند و اصلا در دانشكده هاي EMBA كتاب و جزوه آماده اي مطرح نميشود. (اين را يكي از دوستانم كه در دانشگاه كارلتون ام بي اي ميخواند نيز ميگفت) و كساني كه در اين دانشكده ها تدريس ميكنند همواره كيسهاي عملي خودشان را مطرح ميكنند و چون دانشجويان EMBA هيچكدام دانشجوي محض نيستند و حداقل از يك سابقه كاري ۵ تا ۱۰ سال بهره مند هستند به خوبي جذب مسائل ميشوند و اين كيسها همانجا حل شده و پاسخش در شركت مورد نظر به اجرا گذارده ميشود. (درست مثل ما!!!)
البته سخنراني ايشان موضوعش دگرگوني بود ولي خب صحبتهاي حاشيه اين جلسات معمولا جذابيتهاي خودش را دارد.

حرف از دگرگوني شد امروز چراغهاي هميشه چشمك زن زير پل كريمخان كار ميكردند و چندين پليس در محل حاضر بودند تا متخلفان تغيير ناگهاني! كاركردن چراغها را كه بدون توجه به چراغ قرمز از آن عبور ميكردند را جريمه كنند. تغيير ناگهاني يعني همين!
از همه جذاب تر صحنه اي بود كه راننده اي به خيال اينكه كساني كه پشت چراغ ايستاده اند پخمه هستند و رانندگي بلد نيستند وقتي از خط ويژه با نيشخند داشت به ريش ديگران ميخنديد با يك موتور كمين كرده پليس مواجه شد و همانجا دو قبضه جريمه اش كردند و اينبار متلكهاي رانندگان منتظر در پشت چراغ شنيدني بود.

متاسفانه سفرم بعد از اين تعطيلات است و اين تعطيلات از اين بعد هم به من ضرر زد.
گرچه اينگونه به هم خوردن برنامه ها از طرفي هم خوب است چون فرصتي است كه برنامه هاي معوق را كمي جلو بيندازم.
اميدوارم شما هم از اين تعطيلات به خوبي استفاده كنيد. عيدتان هم مبارك باشد. كاش هميشه مردم مشغول جشن گرفتن باشند.

ظاهرا بلاگر امكان پست كردن ويدئو را هم فراهم كرده است. كم كم وبلاگ دارد از رسانه ها جلو ميزند.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *