…نرمی ز حد مبر که

یه روزی این شعر رو خوندم که اصلا یادم نمیاد که از کیه یا کجا خوندم ولی همیشه یادمه که میگفت:

نرمی ز حد مبر
که چو دندان مار ریخت
هر طفل نی سوار کند تازیانه اش

امروز خوب میدونم چی داره میگه.
احساس میکنم اونقدر که من در حد برخی از کارکنانم محبت کردم و مسائل اونها رو به روشون نیاوردم و نخواستم که احساس کنند اینجا روابط کاری روابط رئیس و مرئوسی هستش حالا دیگه حتی بعضی ها جرات میکنن که برای من قیافه بگیرن.
همش تقصیر خودمه. شما هم مراقب رفتار خودتون باشید و اونقدر خودتون رو پایین نیارین که دیگرانی که پایین تر از شما هستند فکر کنند که دیگه شما رو که محل میذارن خیلی لطف میکنن!! جدی میگم. خیلی ها ظرفبتش رو ندارن و وقتی زیادی بهشون محبت میکنی خیال میکنن خبرایی هستش
برای همین یادتون باشه بعضی وقتها لازمه که یادآوری کنید که اینجا رئیسی هم داره و جای اونا کجاست

راستی این ردپا رو دنبال کنین. از ظاهر تر و تمیز و سر در ادبی اش معلومه که میشه توش چیزایی یاد گرفت


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *