!ميخواهم كتاب بنويسم

امروز رو با اينكه اصلا خوب شروع نكردم ولي خدا رو شكر خوب تموم كردم.
برادرم ديروز رفت آلمان براي دوره تخصصي كه ميگفتم و باز هم لطف خداوند بزرگ شامل حال ما شد و برادرم در يك كشور غريب مورد عنايت و توجه افرادي قرار گرفت كه به اذعان خودش اصلا احساس غريبي و كمبود نميكند. به راستي كه بعضي وقتها آدم خيلي شرمنده خدا ميشه.
خبر خوب ديگه حركت مسئول انتشاراتمون بود. امروز به او گفتم كه ديگر مدير نيست بلكه بايد خودش را مدير بكند. ميدانم كه ميتواند. عرضه اش را دارد. قبلا مدير بود ولي بدلايل مشكلات زياد و مختلف خانوادگي از مديريت به قدري دور شده بود كه حتي اسم مسئول هم برايش سنگيني ميكرد.
و خوشحالم كه قبل از اينكه من به او اين مسئله را بگويم از طريق ديگري خودش متوجه نواقصات كارش شد. ديدن برق حركت در او واقعا لذت بخش بود. گاهي وقتها پيش مياد كه بك پرسنل معمولي داريد و از او انتظاراتي در حد خودش يا بالاتر داريد. ولي وقتي كه يك پرسنل با توانايي ذاتي بالاتري داريد انتظار نداريد كه در حد پرسنل عادي ظاهر شود. دوست داريد توانايي مديريتي او را افزايش دهيد تا مسئوليت بيشتري را بر عهده بگيرد. ميدانم كه تكانم شديد بود و اميدوارم حركتش را ادامه دهد.
ما فقط ۴ ماه وقت داريم تا ۳ عنوان كتاب چاپ كنيم كه جوازمون تمديد بشه.
اگر از بين شما كساني هستند كه حاضرند با هزينه خودشان و يا مشاركت ما كتابشان را چاپ كنند با مسئول انتشارات ما تماس بگيرند. يكي از تلفنهايمان ۸۸۹۰۶۸۶۸ است.

از طرف ديگه به پيشنهاد مسئول انتشاراتمان تصميم گرفتم من نيز ياداشتهايي را در خصوص مسائل مختلف مديريت طوري كه براي افراد عادي قابل استفاده باشه و كاملا هم كاربردي باشه رو تهيه كنم تا خودمون چاپ كنيم.
حالا تا نوشته هايم كتاب شود بايد خيلي وقت صرف کنم. زمان خيلي كمي دارم. به نظر شما روي چه موضوعاتي بنويسم بهتره؟ ميخواهم در مورد ايزو ، ارزيابي عملكرد ، مديريت استراتژيك ، تيليغات و راهنمايي هايي از اين قبيل بنويسم. بعد از اينكه خيالم راحت شد ميتونم بقيه موارد مديريتي را نيز اضافه كنم. تاكيد من بيشتر روي ارائه يك متن تمام كاربردي است كه هر كسي با در دست داشتن آن بتواند گام به گام يك كار تخصصي خيلي خوبي را انجام داده و نتايجش را هم ببيند.
مطالبم آميخته اي از تحربه و علم خواهد بود تا افراد عادي حتي صاحب يك فروشگاه بتواند با استفاده از آن كارايي اش را بهبود بخشد.
از يك طرف هم كلاسهاي كارشناسي ارشد شروع خواهد شد. واقعا فكر كنم خيلي وقتم كم بياد ولي يك چيزش خوبه و من هميشه از اون لذت بردم اينه كه بايد دوباره يك برنامه ريزي فشرده براي ساعتهاي زندگيم بكنم و طبق اون پيش برم

به نظر من بزرگترين آفت مديريت پريشاني فكر و ذهن است. مدير زماني كه نتواند تمركز كند خط و خطوطي را براي رهبري كردن نخواد ديد. نه افقي نه مسيري. و اين خيلي خطرناك است.
امروز ذهن من آزاد تر از دو سه ماه پيش است. انگار از يك مسئوليت بسيار بزرگي رها شده ام. كار را سالم تحويل داده ام و اينك خيالم راحت است. اينك بهتر ميبينم. خيلي خوشحالم كه زودتر بيدار شدم و بسيار متاسفم كه مدت طولاني را به خواب رفتم. بيش از يك سال چشم ها را بر روي خيلي از حقايق بستن و خود خوري كردن. واقعا براي چه اين كار را كردم؟ كه چه چيزي بدست بياورم؟ چه بدست آوردم؟! واقعا حيف از من بود. اما امروز بيدار هستم. اينجور چيزها در زندگي پيش مياد و ميره. فقط بايد درس بگيريم. اين روزها بهتر كار ميكنم. با نيروي بيشتر و انگيزه بيشتر.
انگار بالهايم باز شده اند.
بدهكاري وسنگيني مسئوليت براي ادا كردن تعهد مالي در كنار بي فكري بدهكاران به شركتم بهترين انگيزه براي كم هزينه تر شدن و تمركز بيشتر بر روي كارم است
اميدوارم بدهكاران هم كمي مسئوليتشان را در قبال شركت ما احساس بكنند
فعلا وقت نيست. به قول اهوازي ها وقت تنگه. بايد برم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *