فقط مديريتي خواهم نوشت

كلي مطلب در خصوص مسائلي كه ميخواستم روش بحث رو باز كنم نوشته بودم و بصورت پيش نويس ذخيره كرده بودم كه هر بار كاملترش ميكردم.
ديروز كه رفتم مثل هميشه كاملشون كنم ديدم هيچ اثري ازشون نيست!! همه اش پريده
به هر حال حوصله اينكه بشينم از اول بنويسم ندارم. سعي ميكنم خيلي خلاصه و به صورت اشاره هايي حرفهام رو لابلاي نوشته هاي بعدي برسونم

محصولمون ديگه اگه خدا بخواد هفته آينده ميره براي ويزيت در شهر نمونه. تامين كنندگان دائما بد قولي كردند و دقيقا ۱۸ روز از برنامه عقب افتاديم.
به هر حال باز جاي شكرش باقيه كه رسيديم ولي از اينكه ارديبهشت رو از دست داديم كمي استرس دارم.
وقتي اولين نتايج رو از شهري كه براي نمونه ويزيت خواهيم كرد گرفتم محصولمون رو معرفي ميكنم.
شايد تو تصور شما يك محصول بسيار منحصر به فردي باشه كه داره براي اولين بار عرضه ميشه ولي اين طور نيست. اين محصول مشابه و رقيبهاي زيادي داره و بازار پر از محصولاتي شبيه به اينه.
ولي اونقدر كه امتيازات محصول ما خاص هستش و اسم رادان رو هم روش مزين كرديم ميدونم كه ميتونيم به سرعت جامون رو تو بازارش پيدا كنيم. بايد خدا مثل هميشه كمكم كنه

جك ولش مدير جنرال الكتريك ميگه كه يك شركت مثل رستوراني ميمونه كه وقتي واردش ميشين غذا ها رو به صورت خيلي مرتب تو بشقابهاي زيبا چيدن كه شما رو به اشتها ميندازه. اگر همين رستوران رو برين تا انتها و به آشپزخانه برسين و بوي غذا ها به دماغتون بخوره علاوه بر اينكه كلا اشتها رو از دست ميدين بلكه باورتون هم نميشه كه اين همه جنب و جوش و حركت پشت همين بشقاب كوچك قرار گرفته باشه. ديگه از اون زرق و برق و زيبايي هايي كه تو بشقاب غذا ديده ميشد خبري نيست. دقيقا همين طوره. پشت صحنه حركتها و فرايندهاي خيلي زياد و گاها پيچيده اي اتفاق مي افته تا محصولي به ظاهر ساده به دست مشتري برسه

الان ما داريم غذا رو توي ديسها تزئين ميكنيم. همه منتظريم تا ببينيم اولين كسي كه غذا رو ميچشه چه قيافه اي به خودش ميگيره.
همه چيز در انتظار لبخند رضايت مشتريه
بعد از اونه كه با سرعت بايد غذاي طبخ شده مون رو به مذاق بقيه بچشونيم.
وقت خيلي كمه

يك حسن بزرگي كه اين محصول داره اينه كه تو بازارش دست زياده و رقباي جور واجور زيادي داريم. تعجب نكنيد اين نوع رقابت هم نوعي حسن به شمار ميره. اصلا نعمته. اگر همچين بازاري براي شما وجود نداشته باشه هيچ وقت به فكر كاهش هزينه ها و ناب شدن (منظورم توليد ناب هستش) نمي افتيد. منم چون چند تا برگ برنده دستم دارم اميدوارم بتونيم از همه جلوتر باشيم.

اگر اين محصولمون خوب فروش بره ميتونه ناجي شركت من بشه. بايد اونقدر بفروشم كه همه مشكلات سال ۸۳ رو از روي سال ۸۴ پاك كنيم. راستي يادم رفته بود كه سال ۸۴ هستيم.
آخه من به عدد ۸۴ و ۴۸ علاقه دارم. نميدونم چرا ولي اين عددها رو دوست دارم. امسال از خوش شانسي ۸۴ هستش و بايد خاطره خوبي از اين سال براي من بمونه. بايد خيلي بيشتر كار كنيم.
برنامه ريزي هاي زيادي براي حركت اصولي تو بازار در ذهن دارم. قدم به قدم ولي با قدمهاي بسيار محكم حركت خواهيم كرد. توكل به خدا

ضمنا تصميم گرفتم بعد از اين طوري بنويسم كه مثل يك رخداد نامه باشه. نه اينكه فكر كنيد مثل دفتر خاطرات خواهم نوشت. نه. چون كاملا شناخته شده مينويسم و اصلا عملي نيست كه دفتر خاطراتم رو اينجا بنويسم ولي ميخوام طوري بنويسم كه اگر روزي روزگاري در سالهاي آينده به جايي رسيدم كه خواستم تجربياتم رو در غالب كتابي از اينكه چگونه مثلا رادان ديروز به اينجا (نقطه ايده آلي كه براش ترسيم كردم و در ذهن دارم) رسيده رو چاپ كنم بتونم به اين نوشته ها مراجعه كنم تا جزئيات بيشتري يادم بياد
راستي كسي ميدونه چطوري ميتونم از پستهام توي بلاگر پشتيبان بردارم (بك آپ)؟


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *