فقط به هوش تجاری اتکا نکنید

در سه دوره اخیر هر تیمی تو جام جهانی قهرمان شده، ۴ سال بعدش تو همون مرحله اول حذف شده!
۲۰۱۰ ایتالیا حذف شد، ۲۰۱۴ اسپانیا و امسالم آلمان !

جام جهانی پیشین، وقتی آلمان قهرمان جهان شد، صحبتها و مطالب زیادی در تبلیغ مدیریت مبتنی بر هوش مصنوعی و استفاده از BI یا هوش تجاری بخصوص استفاده آلمانها از محصول یکی از بزرگترین شرکتهای نرم افزاری این حوزه یعنی SAP که اتفاقا آلمانی است  منتشر شد.
خیلی از دوستان هم از این موضوع جهت فروش محصولات BI استفاده کردند و چقدر هم خود سپ SAP از این موضوع استفاده کرد.
و اما جام جهانی امسال.
آن دستاوردها چه شد؟ آیا ورژن جدید دچار باگ شده بود که نتوانست کمک کند که آلمان حتی از گروه صعود کند؟
کادر مدیریت و کوچینگ هم همان کادر دوره قبلی بودند. پس مشکلی از بابت نحوه استفاده از ابزار هم وجود نداشت و اتفاقا در استفاده از ابزارها ۴ سال بیشتر تجربه اندوخته شده بود و خبره تر شده بودند.
اگر بگویم ۴ سال صبر کردم تا این نتیجه را ببینم و خودم مطمئن شوم که درست فکر میکنم گزاف نگفته ام.
مدیریت چیزی نیست که مدل شود. نمیتوان آنرا فرموله کرد.
تمامی ابزارها و تکنیکهای مدیریتی به مدیران کمک میکنند که بهتر ببینند تا بتوانند درست تصمیم بگیرند.
ولی این همه چیز نیست.
نمیتوان از روی کاغذ به نتیجه رسید. گاها تعداد جریانها آنقدر زیاد است که تحلیل فقط بر اساس ترندهای گذشته و روندهای گذشته و داده های سوابق به شدت خطرناک است.
برای تحلیل درست باید در جریان شناور شد.
صحبت از تحلیل شد اتفاقا در تایید عرائضم خوب است که پیشنهاد کنم با متخصصینی که در زمینه فارکس و خرید و فروش ارزها و کالاها در بازار بین المللی فعالیت میکنند صحبت مرا بررسی کنید. آنها به شما خواهند گفت که تمامی ابزارها و تکنیکها و نرم افزارها فقط ۳۰% تحلیلهایشان را پوشش میدهد و نتیجه ای که چشم انسان از مشاهده روندها میکند ۷۰% کار است.!!
وقتی از برنامه ریزی برای مواجهه با رویدادی حرف میزنیم یعنی رفتار و استراتژی خودمان را بر اساس اطلاعات گذشته و پیش بینی آینده تعیین میکنیم.
ولی در نهایت، فرد تصمیم گیرنده، باید تصمیم بگیرد.
نکته همینجاست.
تصمیم گیری مبتنی بر ذهن انسان.
ذهن ما در چند ثانیه میتواند تمامی آموخته های علمی و تجربی و شنیده ها و دیده ها را دسته بندی کرده و با مشاهدات واطلاعات حال حاضر ترکیب کرده و در نهایت بر اساس مهارت فردی و تجربیات فردی فرد تصمیم گیرنده نتیجه گرفته و تصمیم بگیرد.
خلاصه کلام، این ابزارها برای کمک به تصمیم گیری هستند نه خود تصمیم گیری.
تکیه کردن صرف بر اطلاعات بدون استفاده از پردازش ذهنی  و استفاده از تجربیات نمیتواند کمک کند.
برای این منظور یک فرد تصمیم گیرنده نه تنها باید به تکنیکها (ابزارهای کارش) مسلط باشد (که بداند کاربرد پیچ گوشتی دو سو با چهار سو چه فرقی میکند و کجا باید از کدام استفاده کند) و تاکتیکها (استراتژی، آینده پژوهی، سناریوهای پیش روی)  را خوب بداند، بلکه باید تاریخ را هم خوب بداند. منظورم تاریخ ساسانیان و حمله اعراب و مغولان و … نیست. تاریخ کسب و کار خودتان.
تاریخ در کسب و کار یعنی تجربه.
تجربه یعنی آموختن از طریق خطا کردن و یا آموختن از خطاهای دیگران
اینکه در گذشته چه اتفاقاتی افتاده و به چه دلیل.
ترندها و دوران های تکرارش کجا بوده و چرا؟ عکس العملها و رفتارها چه بوده و چرا (این چرا ها کمک میکند فلسفه و چیستی هستی موضوع را درک کنید. بدون درک آن در تاریکی قدم برمیدارید)
با تسلط به همه اینها به عنوان یک مجموعه و یک کل شما به توانمندی دسترسی دارید که اکنون به شما این توانایی را میدهد که تصمیم درستی بگیرید
پس تا میتوانید در حوزه کسب و کار خودتان مطالعه کنید. به روز بمانید و از تجارب دیگران درس بگیرید.
از روی مسائل سطحی نگذرید.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *