سرمايه و سرمايه گذاري

فرصتي فراهم شد تا به بهانه اي آخرين ناهار بين كلاسها را با برخي از همكلاسان دور هم باشيم.
گرچه همه از آن لحظه لذت ميبرديم ولي از اينكه اين دوران به پايان ميرسد همگي متاثر بوديم.
ايامي كه با همه فشردگي زماني و تكاليف و پروژه ها و امتحانات مختلف به دليل آنكه ما را از فضاي عمومي كسب و كارمان و اتفاقات روز مره اي كه دائم با آنها سرو كار داشتيم دور ميكرد و در محيطي صميمي و يكرنگ قرار ميگرفتيم لحظات شيرين و فراموش نشدني را برايمان رقم ميزد كه با خاطرات اتفاقات جنبي آن شيرين تر ميشد.
شيطنتهاي دانشجويي مديران مختلف سازمانهاي مختلف را بعيد ميدانم در دانشكده هاي ديگري بشود تجربه كرد و شايد اين رشته تنها رشته اي باشد كه اكثريت قريب به اتفاق دانشجويانش مديران سازمانها هستند.
به هر حال ايام آخرين امتحانات در پيش است. لحظه لحظه با دوستان بودن در اين ايام باقي مانده واقعا برايم ارزشمند است. قرار است اين مراودات را ادامه دهيم و اميدوارم واقعا اين اتفاق بيفتد ولي كاش ميشد اين جمع دوباره پشت نيمكت مينشستند.

از مجموع دروس دانشگاهي سواي پايان نامه ام ۳ سمپوزيوم مختلف كه دانشجويان بايد در پايان دوره تحصيلي آنرا طي كنند باقي مانده است و اولين سمپوزيوم ما تحت عنوان توسعه صنعتي خوشبختانه توسط جناب آقاي دكتر جهانگيري وزير اسبق وزارت صنايع برگزار شد كه بسيار مفيد بود و خيلي خوشحالم كه اين سعادت نصيبم شد تا از تجربيات ايشان استفاده كرده و از نقطه نظراتشان در اين خصوص استفاده نماييم.
پس از اينكه مبحث تمام شد با خودم فكر ميكردم واقعا چقدر در اوائل انقلاب تفكر ضد سرمايه داري ترويج ميشد. يه قول آقاي دكتر جهانگيري : “شايد براي مقابله به مثل كردن با حزب توده بود كه دانشجويان همان مباحث را از زبان اسلام دامن ميزدند.” با همين تفكرات زمينه سرمايه گذاري در كشور بخصوص جذب سرمايه گذاري خارجي واقعا دچار مشكل شد و گرچه از شدت آن كم شده است ولي هنوز ادامه دارد و هنوز نقش بخش خصوصي بسيار اندك است

براي جذب سرمايه گذاري فضاي فرهنگي و اجتماعي بايد فراهم شود.
در روز ديگري دو تن از همكلاسان عزيز يكي از گزارشات موسسه مك كينزي را كه به بررسي كشورهاي حاشيه خليج فارس پرداخته بود و دوستانم آنرا با تحليلهاي مربوط به ايران نيز كاملتر كرده بودند را ارائه نمودند كه اختلافات فاحش جذب سرمايه گذاري ها (چه داخلي و چه خارجي) و سرعت رشد اقتصادي كاملا محسوس و قابل توجه بود.

چيزي كه به نظر من مهم است توجه به اين موضوع است كه تا زماني كه تصميم دولت بر صنعتي شدن و افزايش صادرات در اولويت برنامه هايش قرار نگيرد فرصت سوزي ها و افزايش فاصله با كشورهاي ديگر ممكن است تشديد شود.
نگاهي به آمار تركيب ريالي و حجمي صادرات كشورمان قابل توجه است. از رقم غير قابل مقايسه صادرات كشورمان حتي با كشورهاي عربي اگر ارقام مربوط به نفت و گاز را كم كنيم و از محصولات باقي مانده محصولات نفتي را نيز كسر كنيم در زمينه صادرات محصولات صنعتي، معدني و كشاورزي آيا حرفي براي گفتن در جوامع بين المللي داريم؟ بازار زعفران ايران دچار چه مشكلاتي شده است؟ علتش در كجاست؟
اگر روزي ايران بخواهد نه صادرات كند و نه واردات آيا كشوري خواهد بود كه از اين مسئله دچار آسيب شود؟ آيا اين موضوع در مورد كشور صرفا تجاري امارات هم صدق ميكند؟
و باز به قول آقاي دكتر جهانگيري: “
هنوز كه هنوز است در هيچ فيلم ايراني سرمايه دار تصوير مثبتي ندارد. هميشه سرمايه دار به صورت فردي منفي، ضد ارزشهاي اجتماعي و البته هميشه يا با يك پيپ يا روبدوشامبر ابريشمي نمايش داده ميشود.
حال چرا بايد فكر كنيم يك سرمايه دار حاضر شود در اين فضاي فرهنگي سرمايه گذاري كند؟
سقف سرمايه داري در ايران چقدر است؟ يعني يك فرد تا چه ميزان سرمايه داشته باشد و سرمايه اش رشد كند هنوز آدم مثبتي محسوب شود؟
همين مسئله باعث شده است كه بخشهاي محروم همچنان محروم باقي بمانند چرا كه وقتي فردي سرمايه دار در مناطق محروم سرمايه گذاري ميكند و با افزايش فعاليت سرمايه اش افزايش پيدا ميكند چون از سقف آن محيط فراتر ميرود مجبور است به خاطر شرايط اجتماعي (حسادت و …) ديگر وقتي پولدار شد نتواند آنجا باقي بماند و ناچار است منطقه را به محلي كه سقفش بلندتر است ترك كند.”

شايد اگر امروز داراي مزيتهاي نسبي در اقلامي هستيم كه به ما قدرت و توانايي ميدهد توليد كننده و تامين كننده برخي (كه نبايد هم همه چيز يا هر چيزي به همه جا باشد) از اقلام مورد نياز بازار جهاني باشيم، ولي صحنه بازي و آرايش مهره هاي ميدان بازي دائما در حال تغيير است و شايد اين مزيتهاي نسبي فردا روز هرگز داراي ارزش نباشند و ديگر مزيت نسبي و مزيت رقابتي محسوب نشوند و اگر همين ثروت عظيم خدادادي را كه بايد عامل توسعه باشد و اكنون يك مانع براي توسعه كشور شده است را صرف بهبود زير ساختها براي ايجاد مزيتهاي نسبي جديدتر نكنيم ممكن فردا روز حرف زيادي براي گفتن نداشته باشيم

برنده مي‌داند كه اگر به مردم فرصت داده‌شود، مهربان خواهند بود
بازنده احساس مي‌كند كه اگر به مردم فرصت داده‌شود، نامهربان خواهند شد.

برنده از اشتباهات خود درس مي‌گيرد
بازنده از ترس مرتكب اشتباه شدن، اقدام به هيچ كاري نمي‌كند.
برگرفته از كتاب برندگان و بازندگان


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *