رشد برای حرفه ای شدن

“در طول زندگيم هيچگاه از کساني که با نظر من موافق بودند چيزي نياموختم ” مالرو

چقدر از خواندن اظهارات دوست عزیزم جناب صفرزاده لذت بردم. جهت اطلاع عزیزان خواننده من و ایشان ارتباط نزدیکی با یکدیگر داریم و همواره چیزهای زیادی برای یاد دادن به یکدیگر داشته ایم و از مصاحبت با هم من یکی که لذت می برده ام.
یکی از مشخصه بیشتر کسانی که از نزدیک با من در ارتباط هستند حس وطن دوستی و عشق به عمران و آبادانی این مرز و بوم است. به خوبی این امواج را در لابلای نوشته های ایشان میتوانید حس کنید.
در پاسخ به فرمایش ایشان که فرمودند چه میشد اگر در تبریز یا مناطق محروم آن کارخانه ای افتتاح میکردم، سوای از بحث اینکه اصولا در جایابی کارخانه باید چه پارامترهایی را لحاظ کرد و یا اینکه برای احداث کارخانه ای که مثلا تبریز برای احداثش مناسب است پی چه مشکلاتی را با توجه به فضای کسب و کار فعلی که در ادامه به آنها اشاره خواهم نمود را باید به تن مالید بماند. ولی همین را عرض کنم که سالها قبل و پیش از انقلاب بزرگوارانی اتفاقا در همان شهر تبریز و باز اتفاقا با همین انگیزه هایی که برخی را مثال زدید کارخانه های ماشین سازی تبریز، تراکتورسازی تبریز، ایدم، پمپیران و … و صدها واحد تولیدی سبک در صنایع مختلف را راه اندازی نمودند. ولی نکته اینجاست که فضای کسب و کار امروز برای تولید کننده و سرمایه گذاری برای تولید با فضای کسب و کار ۳۵ سال پیش و حتی با فضای کسب و کار ۵ سال پیش (نمیگویم ۲ سال پیش که ربطی به سیاستهای دولت جدید پیدا نکند) بسیار متفاوت است.

به نظر من نباید با این موضوع احساسی برخورد کنم و بهتر است حداقل در سطح دانش و معلومات اندک خودم کمی کارشناسانه تر این مسئله را مطالعه کنم. که البته از مدتها پیشتر که تصمیمم برای پیوستن به تیم مدیریتی بزرگتر جدی تر شد آغاز نموده بودم.

در راستای کسب اطلاعات و شناخت فضای پیرامون سازمانی که همکاری ام را با آنها آغاز نموده ام مطالعاتی را انجام دادم که در این میان اجازه میخواهم بخشهایی از مطالب جلد دوم مجموعه مقالات راهبردی صنایع ایران را که اسفند ۸۵ و توسط خود وزارت صنایع به منظور دسترسی عام منتشر شده است را نقل نمایم. شاید لازم نباشد دلیل استفاده از نقل قول یک از یک منبع دولتی را اشاره نمایم:

“… آنچه مسلم است فضای کنونی، فضای حمایت از پژوهشگران و صنعتگران نیست. در نتیجه نمیتوان به روند آتی سرمایه گذاری در بخش صنعت با دید صادرات خوش بین بود. در شرایطی که رشد سرمایه گذاری و فعالیت صنعت مد نظر باشد لازم است تا امکانات و تسهیلات و امتیازهای اقتصادی هدف دار به این بخش سوق پیدا کند…

… ساختارهای کامل و علمی قانون گذاری هنوز شکل نگرفته اند و از این رو مسئولان، قانون گذاران، برنامه ریزان و دست اندرکاران امر صادرات، در بخشهای دولتی و خصوصی نمیتوانند در فضایی شفاف و عالمانه تصمیم سازی کنندو شرایط ایجاد تحول و اصلاحات را در چارچوب قوانین و مقررات موثر، کلیدی و راهگشا فراهم سازند. از این رو بسیاری از قوانین و مقررات که با هدف تسهیل و حمایت از تولیدات داخلی و … شکل گرفته اند پس از مدت کوتاهی مانع از ایجاد فضای رقابتی و رشد شرکتها و موسسات شده اند و از سوی دیگر تغییر پی در پی قوانین و مقررات، شرایط بیرونی متغیری را ایجاد کرده که امکان برنامه ریزی میان مدت و بلند مدت را از صادرکنندگان گرفته است…

… آنچه در ایران مانع بزرگی برای رقابت تولیدات کشور استف هزینه های تمام شده می باشدکه به لحاظ افزایش مستمر بهای نهاده های تولید (دستمزد کارکنان، خدمات مورد نیاز مانند آب، برق، حمل و نقل و …) و نیز هزینه های سربار (مالیات و عوارض گوناگون و …) هر ساله ۲۰ تا ۳۰ درصد بر قیمت تمام شده محصولات می افزاید. در شرایطی که رقابت فشرده در بازارهای جهانی در نهایت رشد ۲ تا ۳ درصدی قیمت را به دنبال دارند، با یک محاسبه ساده، مشخص میگردد که توان رقابت تولیدات ایرانی همواره رو به نزول است و چه بسا کالاهایی که با کیفیت و بسته بندی مناسب به لحاظ قیمت قادر به رقابت در بازارهای خارجی نیستند…”

مجموعه مطالعات راهبردی صنایع ایران – ۲ ، مرکز آموزش و تحقیقات صنعتی ایران ، زیر نظر طرح تحقیقات صنعتی، آموزش و اطلاع رسانی (وزارت صنایع و معادن)، تهران ، اسفند ۱۳۸۵

همچنین ویژه نامه مجله صنعت چاپ نیز مصاحبه ای با مدیر عامل یکی از چاپخانه های بزرگ کشور تحت عنوان “آواز دهل از دور شنیدن خوش است” را که آمارهای جالبی نیز ارائه داده بودند را به چاپ رسانده بود که توجه شما را به آن جلب میکنم:

من اینها را ننوشتم که ناامیدتان کنم. بلکه نوشتم که کمی حال و حوای فضای کسب و کار بیشتر برایتان ملموس شود. اتفاقا اینها نشان میدهند که این مملکت چقدر نیاز به کار و برنامه ریزی دارد. اما نه برنامه ریزی من نوعی. بلکه برنامه ریزی برای فراهم نمودن بستر.
در مدیریت سازمانهایی که من و شما تعداد معدودی از آنها را با توجه به محدودیت فرصت و طول عمر کار حرفه ای مان در مشاوره های مختلف از نزدیک مشاهده نموده ایم به خوبی واقف هستیم که هرگز یکی از کارکنان نمیتواند بدون تغییر نظر مدیر ارشد، سیاستها و بستر و فضای کسب و کار حاکم بر داخل سازمان را تغییر دهد.
رهبری سازمان یکی از وظایفش تغییر در فضای جاری به منظور فراهم نمودن فرصت رشد و بالندگی و خود شکوفایی یکایک کادر و پرسنل خود در همه زمینه های فعالیت سازمان میباشد.
ضمن آنکه به نظر بنده مدیریت قبل از آنکه یک شغل باشد یک حرفه است. من اگر واقعا خودم را مدیر بنامم باید حرفه ای به این موضوع نگاه کنم و احساساتم را کنترل کنم. اینکه دوست دارم این کار را بکنم یا دوست ندارم آن کار را بکنم مسئله نیست. مسئله این است که به عنوان یک مدیر وظیفه دارم در هر سازمان و هر قسمتی از هر سازمان که فعالیت میکنم سازمان را به اهدافش برسانم.
البته نباید فراموش کرد که کسی در زندگی حرفه ای خودش خطوط قرمز و حد و حدودی را برای خودش تعریف میکند. مثلا علیرغم همه جملات بالا من شاید هیچ وقت قبول نکنم که مدیر فروش یک باند مواد مخدر شوم. یا مدیر فروش محصولاتی مانند سلاح و …!
این خطوط قرمز متفاوتند. همانطور که کم نیستند مدیران ایرانی که در راس شرکتهای بزرگ چند ملیتی و با فعالیت بین المللی اتفاقا در خارج از مرزهای ایران فعالیت میکنند و هیچ تاثیری نیز در میزان GDP ایران ایجاد نمیکنند. خب خطوط قرمز آنها در ان محدوده را پوشش میدهد. خود من هیچ بدم نمی آید که روزی رهبری یکی از بزرگترین شرکتهای فعال در مثلا لوازم خانگی را بر عهده بگیرم. حتی در خارج از مرزهای ایران.
به هر حال برای رشد همانقدر که آب و غذا نیاز است، به بستر مناسب نیز نیاز است و من این بستر را در شرکت خودم و با توجه به محدودیتهایی که در توانایی های مالی با آن مواجه هستم (چون فقط سرمایه شخصی خودم درگیر است بدون هیچ کمک مالی خارج از خودم) و استفاده از وامهای بانکی با نرخهایی که هیچ تناسبی با نرخهای تورم ندارند هرگز در دو دو تا چهارتای من توجیه نشده است (گرچه هستند کسانی که از وامهایی برای خرید مواد اولیه جهت خرید ملک و املاک و زمین استفاده کرده اند و خیلی بیش از سودی که تبدیل آن مواد به دست می آوردند اکنون پس انداز نموده اند) و لذا تنها راه رشد توانایی های مدیریتی خودم را فعالیت در مجموعه ای بزرگتر و پیوستن به یک تیم مدیریتی دیدم که حداقل در داخل مرزهای وطنم فعالیت دارد و مالیاتش نصیب خزانه این کشور میشود و GDP اش را هم افزایش میدهد.
برای رشد و حرفه ای تر شدن به نظر من بهترین فرصت رشد یافتن و حضور در محیط بزرگتر است. بخصوص اگر فضای سازمان بین المللی نیز باشد.
فکر میکنم مشابه این سوال را قبلا از برخی از بازیکنان فوتبالی که در تیم فوتبال خارجی بودند و قرار بود مقابل تیمی از ایران بازی کنند نیز پرسیده اند.
اینطور به نظرم میرسد که این وال نیز رنگ و بویی مشابه همان سوال را دارد.
به نظر من تعریف حرفه ای بودن شاید پاسخ مناسبی برای این سوال باشد و من که البته ادعای حرفه ای بودن ندارم، برای حرفه ای شدنم نیاز به رشد بیشتر را احساس میکنم.

در خصوص JV شدن مسائل بیش از اینهایی است که اشاره کردم. شاید در فرصتی دیگر به آن بپردازم

مطلب طولانی شد. از این بایت پوزش میطلبم و بی صبرانه منتظر اظهار نظرهای شما عزیزان هستم. چقدر یافتن عنوان برای این پست برایم سخت بود!

راستی تا یادم نرفته دامنه اینترنتی کلینیک برادرم را نیز ثبت کردیم. کار طراحی سایت به زودی آغاز میگردد و از طریق آدرس www.mojahedimeddent.com در دسترس خواهد بود


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *