رد نمودن نظريه انطباق منحي عمر سازمانها با ابزارهاي مديريت

در دو شماره اخير نشريه داخلي انجمن مديريت كيفيت ايران (شماره هاي ۵۰ و ۵۱)‌ مقاله اي با عنوان “نظريه منحني عمر سازمان و مديريت كيفيت” به قلم جناب اقاي دكتر بهرام جلوداري ممقاني منتشر شده بود كه در آن مقاله نگارنده در پي اين بود كه فرضيه اش را (كه از نظر من هيچ پايه تجربي و علمي نداشت) را ارائه نمايد كه شركتها با توجه به اينكه در كجاي منحني عمرشان قرار دارند ميبايستي از ابزارهاي كيفيتي خاص همان دوره استفاده نمايند كه به نظر من اين نظر كلا غلط است.
طي نامه اي نقطه نظراتم را برايشان ارسال كردم كه در اينجا ميخوانيد. متاسفانه به نسخه الكترونيكي مقاله دسترسي نداشتم. اگر خود نشريات را نداريد به سايتشان مراجعه كنيد و اين مقالات را در اينجا و اينجا بخوانيد:

سردبير محترم خبرنامه انجمن مديريت كيفيت ايران

احتراما ضمن عرض سلام و تشكر از زحماتي كه براي ارائه نشريه اي تخصصي در شان انجمن مديريت كيفيت ايران متقبل ميشويد مقاله اي تحت عنوان “نظريه منحني عمر سازمان و مديريت كيفيت” در دو شماره پياپي ۵۰ و ۵۱ به چاپ رسيد كه …

… در مقاله مذكر متاسفانه نگارنده سعي ننموده است درست يا غلط بودن فرضيه اش را به اثبات برساند و هيچ دليل علمي يا غير علمي مبني بر منشاء يا ريشه اين تصميم نيز براي اين فرضيه ارائه نشده است و بيشتر از يك فرضيه به يك مشغله ذهني شبيه است.
با اين وجود آنچه انگيزه نوشتن اين نامه را در من ايجاد كرد ايرادي بود كه به نظرم بر اين فرضه وارد است.

در اينكه ابزارهاي مديريتي مانند هر ابزار و وسيله ديگري به واسطه نياز بشر تكميلتر و گسترده تر شده اند شكي وجود ندارد. ولي اينكه براي هر مرحله از رشد يكي از ابزارها را منتسب نموده اند به نظر اين حقير جاي تعمل و تفكر بيشتري دارد.

اشكال اصلي كه در مقاله نگارنده وجود دارد اين است كه دپارتمانهاي مختلف (مديريت بازار و مديريت كيفيت) را از هم جدا نموده اند در حاليكه همه اين ابزارها مانند حلقه هاي يك زنجير به هم متصل هستند و سازمان مجبور است براي بقاي خود به همه آنها توجه كند. به عنوان مثال بر خلاف نظر نگارنده نميتوان گفت چون در مرحله رشد هستيم بيشتر از مديريت كيفيت به مديريت بازار بايد توجه كرد چرا كه اتفاقا چه بسا محصول جديد به واسطه نياز بيشتر به جلب اطمينان در مصرف كنندگان و كسب اعتبار براي نام تجاري بيش از هر مرحله ديگري به توجه خاص به مديريت كيفيت نياز دارد.
به همان دليل نيز نميتوان گفت شركتي كه ابزارهاي مختلف مديريت كيفيت را آزموده و خود به نحو بسيار مطلوبي دست به تركيب اين ابزارها زده است ميتواند توجهش را در مباحث بازاريابي كمتر نمايد چرا كه با بهترين كيفيت اگر فروش صورت نگيرد شركت نميتواند ادامه حيات دهد. ولي آيا منحني عمر تعيين ميكند كه به كدام يك اهميت بيشتري داده شود يا شرايط محيط و بازار؟

اگر بخواهيم فقط در مورد ابزارها و تكنيكهاي مختلف مديريت كيفيت بحث كنيم با توجه به اينكه نگارنده اشاره اي بر ريشه تفكرات خود و دلايلي كه باعث شده است چنين فرضيه اي را مبني بر اينكه مثلا شركتهاي در مرحله رشد نيازي به مثلا مدل EFQM ندارند ننموده است، لازم به ذكر است كه نميتوان بر اساس تصور ذهني به اين نتيجه رسيد چرا كه اصولا شركتها ميتوانند در بدو تاسيس نسبت به استقرار نظام مديريت كيفيت همزمان با برقراري يك مدل سنجش تعالي سازماني اقدام نمايند همانطوري كه بسياري از شركتها نيز هستند كه اصولا به دليل ماهيت بازار انحصاري الزامي به استفاده از هيچكدام از اين ابزارها را نداشته اند. همه اينها بستگي به برنامه استراتژيك سازمان، رسالت، ماموريت، تصميم مديريت و شرايط محيطي سازمان دارد و ارتباطي بين عمر سازمان و اينكه چه ابزاري بايد در چه مرحله اي از عمر سازمان استفاده شود نميتواند وجود داشته باشد. متاسفانه در اين فرضيه نگارنده سعي ننموده است دست به تحقيق علمي زده و با مورد مطالعه قرار دادن جامعه آماري خود نتايج را به صورت علمي استخراج نموده و ارائه نمايد و بر اساس يافته هاي خود نظريه اي را ارائه نمايد.

گرچه ميتوان براي خود اين ابزارها تقدم و تاخر زماني قرار داده و يكي را پيش نياز ديگري فرض نمود ولي خود اين مبحث نيز جاي بحث دارد. به عنوان مثال برخلاف آنچه نگارنده اشاره نموده اند اگر شركتي هنوز به تداوم توليد مطمئن نيست شايد اتفاقا همان توليد ناب چاره سازش باشد. گرچه شايد شركتي كه ضايعات برايش مهم نيست نه تنها به شش سيگما بلكه اصولا به مديريت كيفيت نياز ندارد چرا كه اصولا نيازي به مديريت نمودن هزينه ها نيز ندارد.

اين مباحث كلا اقتضايي هستند و كاملا بستگي به نوع شركت، سايز آن، نوع بازاري كه محصولاتش را ارائه ميدهد و همچنين محيط سازمان دارد و نميتوان ادعا نمود كه براي هر شركتي شروع از توليد ناب بدون پيش زمينه ايزو ۹۰۰۰ با مشكل مواجه خواهد شد همانگونه كه بدون وجود نگرش و تفكر سيستمي اصولا صحبت كردن از كيفيت و مديريت آن عبث ميباشد.
ولي بديهي است كه برخي از ابزارها (صرفا برخي از ابزارها نه همه آنها) اگر پيش نياز ابزارهاي ديگري باشند در سرعت رشد شركتها ميتوانند به عنوان عامل مثبت شناسايي شوند.

به طور كلي در عين اعتقاد اينجانب بر اينكه در صورتيكه از ابزارها به صورت پيش نياز براي ابزار ديگري استفاده نماييم (كه خود اين سلسله مراتب نياز به ابزارها، لزوما براي همه سازمانها برابر نيست) ميتوان تطابق منحني استفاده از ابزارها را با منحني رشد سطح فرهنگ كيفيت سازمان مورد مطالعه قرار داد ولي تطابق استفاده از اين ابزارها با منحني رشد سازمانها را مردود ميدانم چرا كه همانگونه كه اشاره نمودم در اين مبحث رشد سازمان ميبايستي از دريچه فرهنگي بررسي شود نه سن سازمان يا ميزان بزرگ شدن آن.

نظر شما چيست؟


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *