جام جهاني و ايران – سرگرمي يا فرصت

جام جهاني چه تاثيري در فوتبال ما دارد؟
چند روزي افكار عمومي درگير مسائل اصلي و حاشيه اي آن ميشود ولي برآيند تبعات آن در سيستم ورزشي ما مديريت نميشود.
ماحصل جام جهاني قبلي كه در آن شركت داشتيم تنها چيزي كه اتفاق افتاد بازي كردن چند بازيكن در چند تيم خارجي بود
ولي محموعه فوتبال كشور چقدر متاثر شد؟ بازيكنان و مربيان و باشگاهها و داوران و رسانه هاي ورزشي و هواداران تيمها و تبليغات تجاري و گردشهاي مالي ايجاد شده و … چقدر و در چه جهتي تغيير كرده اند؟
مثلا اينكه به جام جهاني برويم يا نرويم آيا در باشگاههاي ما و در فرهنگ فوتبال و هوادارن تغييري رخ ميدهد؟ مثلا مدير فلان باشگاه برنامه ريزي خاصي انجام ميدهد؟ اصلا امكانات خاصي دارد كه بتواند كاري انجام دهد؟ فاصله باشگاههاي ما با باشگاههاي ساير كشورها چقدر است؟ در چه وضعيتي هستيم؟ مديران فدراسيونها در راستاي يك برنامه كلان حركت ميكنند؟ هنوز فكر ميكنيم مدير يك بيمارستان حتما يك طبيب و مدير يك باشگاه نيز حتما بايد يك فوتباليست باشد؟
آيا مربيان ما مصمم ميشوند كه دانش خود را افزايش دهند؟ يا اينكه اين فرصت را با نقد و ايراد گرفتن از كارهاي ديگران سپري ميكنند؟
مطبوعات ما چقدر مطبوعات ديگران را بنچ مارك ميكنند و براي خودشان الگو قرار ميدهند؟
آيا خبرنگار ما بررسي ميكند كه فلان خبر نگار چگونه با مربي تيم مليشان مصاحبه كرده است؟ يا مجلات و روزنامه هاي ديگر كشورها چگونه رفتار ميكنند؟ هنوز برخي خبرنگارانمان خود را عالم تر از مربيان ميدانند.
آيا فدراسيون فوتبال براي مربيان دوره هايي را در نظر ميگيرد تا سطح علمي فوتبال كشورمان ترقي كند؟
آيا باشگاه داري را بلد هستيم؟ آيا از باشگاههاي ديگران ياد ميگيريم؟
آيا تجربيات ارزنده بازيكناني چون علي دايي كه حضور در باشگاههاي معتبر و بزرگي را تجربه كرده اند مورد استفاده قرار ميگيرد؟ مثلا كدام باشگاه كشور از علي دايي پرسيده است كه بكن باور چگونه مديريت بايرن مونيخ را انجام ميداده است؟
يا اگر پرسيده است آيا توان اجراداشته است؟
آيا رفتار ما با پيشكسوتان ورزشي احساسي است؟ مثلا آيا فراموش كرده ايم كه علي دايي چه نقشهايي در پيروزيهاي تيم ملي كشورمان ايفا نموده است كه اينك با يك بازي خيلي بد با او توهين آميز برخورد ميكنيم؟ تجارب علي دايي و عابد زاده و پيوس و … در كجا قابل استفاده است؟ در كجا ثبت شده است كه قابل استفاده باشد؟ يا مثلا عابدزاده چگونه از بازي فوتبال خداحافظي كرد؟

براي همين است كه جام جهاني هنوز براي ما بيشتر جنبه سرگرمي دارد تا يك ميدان محك زني و بررسي نقاط ضعف و قوت و يك برنامه ريزي اجرايي بلند مدت براي مرتفع كردن آن.
پذيرش ۳۲ ملت با فرهنگ مختلف را در نظر بگيريد. بازيهاي المپيك كه جاي خود دارد.
به نظر من فرصت بسيار خوبي است تا همه چيز جام جهاني را مطالعه كنيم.
از همه چيز بايد الگو برداري كنيم و ببينيم چقدر فاصله داريم و چطور ميتوانيم روي آنها كار كنيم.
مطالعه كنيم كه چگونه ميتوانيم از جريانات اقتصادي فوتبال به نفع افزايش رفاه اجتماعي و شتاب دادن به جريان توسعه يافتگي استفاده كرد
اين روزها بايد براي مجموعه ورزش كشور بخصوص ورزش فوتبال غنيمت شمرده شوند. همه عواملي كه اشاره كردم بايد در اين مدت شبانه روز در پي مطالعه نمونه واقعي كه در آن حضور دارند باشند و از هر فرصتي براي يادگيري استفاده كنند.
تا زمانيكه نتوانيم مجموعه ورزش كشور (شامل خود فدراسيونها و سازمان تربيت بدني و تيمها و باشگاهها و مطبوعات و مربيان و داوران و رسانه ها و بازيكنان و …) را به يك سازمان يادگيرنده ارتقاء دهيم، عليرغم تمامي استعدادهاي درخشاني كه در اين زمينه وجود دارد و تاثيرات اقتصادي و فرهنگي عميق ورزش در كشورمان، نميتوانيم كار خاصي انجام دهيم.
تمامي اين تجربيات واقعا گوهر هاي گران بهايي هستند. بايد آنها را جدي بگيريم
امروز فوتبال و جام جهاني يك رويداد ورزشي نيست. يك جريان است. جرياني كه تغييرات زيادي را از بعد فرهنگ گرفته تا ابعاد مختلف اقتصادي در جوامع مختلف بر جاي ميگذارد.
مديريت اين جريان واقعا بسيار مهم است و بايد به آن پرداخته شود


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *