تونستیم کمی کاغذ بخریم

امروز بعد از ۴ ماه کاغذ مورد نظرمون رو تونستیم تهیه کنم. مدتهاست که محصولمون رو تولید نمیکردیم چون کاغذی که لیاقت اینکه بره تو بسته های رادان رو پیدا نمیکردیم. بحران کاغذ همه جا همکارامون رو فلج کرده. ناشران هم از یک طرف. از چند ماه پیش شروع شد ولی یک دفعه تو مهر ماه شدیدا قیمتها رفت بالا. گاها ۱۶ درصد در عرض دو روز.
الان قیمتها تقریبا ثابته ولی کاغذی نیست که بخری!!! کاغذی که میخوای بخری قیمت داره ولی خودش نیست. این هم از عجایب بازار کشورمونه. شب عیدی چاپ بروشور و سر رسید و تقویم و … هم از یک طرف. چند وقت دیگه هم انتخابات و تبلیغات و کاندیدها هستش و قربونش برم باز هم همین کاغذی رو که امروز میگم به درد محصولاتم نمیخوره گیرم نمیاد.
ولی چه کار میشه کرد. چندین سال روی کیفت و امتیازات این نام کار کردم تا امروز مشتری هایش ۴ ماه منتظرش بمانند و سراغ نام رقیب نروند. وفاداری مشتری چیزی نیست که یک شبه بدست بیاد. خیلی روش زحمت کشیدم.
روی همه اعضای شبکه توزیع کار کردم تا اون چیزی که باید به مشتری برسه واقعا بهش برسه و مشتری از مصرف محصولات ما راضی باشه. برام غیر قابل قبول بود که به خاطر حفظ جریان نقدینگی شرکت بیام از کاغذ نامرغوب تر استفاده کنم. خدا رو شکر که امروز این کاغذ رو تهیه کردیم. بود که خریدیم. قبلا نبود که بخریم. باز هم لطف خدا شامل حالمون شد.
بعد میاییم هی میگیم که تو ژاپن برنامه ۲۰۰ ساله مینویسن ما چرا نمیتونیم برای شرکتمون برنامه ۱ ساله بنویسیم.
اونایی که خوابن که خوابن. اونایی که بیدارن و میدونن نمیتونن. بر گشتیم به همون سیستمی که تو پست قبلی نوشته بودم. انگار دستامون بسته است. انگار نمیتونیم. تو رو خدا ولمون کنین. همه غارتگر و چپاولگر نیستند. همه زالو صفت نیستند. وقتی کارگر من از ترس اینکه بچه اش پفک نخواد میره از دو کوچه پایینتر رد میشه تا بقالی رو رد کنه وقتی فلان کارمند من با هزار بدبختی داره زندگیشو میگردونه اونوقت نمیتونی اسمت مسئول باشه و صاف صاف راه بری واسه خودت.
فردا پس فرداست که ماموران دارایی بیان تا مثلا دفاترمون رو رسیدگی کنن. تا تیغشون کار میکنه میبرن. انگار که ما حق اونا رو خوردیم و با هم پدر کشتگی داریم. نه نظمی هست نه سیستم مالیاتی درستی که آدم حداقل دلش نسوزه و خودش رغبت کنه مالیات خودش رو بده.هیچوقت نشده مالیاتی که ما محاسبه میکنیم با اونی که ماموران دارای محاسبه میکنن یکی در بیاد. هر چقدر هم راست و حسینی کار میکنی باز هم بالاخره یه جورایی زالو صفت هستی.
من که خاک پای بعضی از مدیرامون و صنعتگرامون هم نیستم ولی اون بد بختی که اومده تو کار تولید یا دیوونه است یا عاشقه. عاشق مردمش. عاشق کشورش. به فکر بیکاری جووناشه. به فکر ارزش افزوده کشورشه. به فکر رشد تولید ناخالص داخلیه. به فکر صادراته. به فکر خوش نام کردن کشورشه. به فکر سفره شب کارگرشه. به فکر شب یلدای کارگرشه. به فکر مردمشه.
اگر همین سرمایه رو ببریم تو فلان بانک با بهره ۲۷ درصدی بخوابونیم والا به خدا وضعمون خیلی بهتر میشه. نه زالو صفت میشیم نه مامور دارایی مجبوره قیافه من رو تحمل کنه نه هیچی به هیچی! بد کردیم اومدیم نان آور چند تا خانوار شدیم؟ بابا ولمون کنین تو رو به هر چی که بهش اعتقاد دارین.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *