تولد یک کنفرانس بین المللی دیگر

امروز دعوتنامه و بروشورهای دومین کنفرانس بین المللی مدیریت سرآمدی به دستم رسید. ورقش زدم. به نظرم رسید خیلی عقبیم.
واقعا سمینارها و کنفرانسها دیگه شدن بازیچه ای برای کسب در آمد شرکتهایی که تازه سبز میشن. کاش محتوی و مسئولیتی که پشت این قضیه وجود داره رو درک میکردیم. کاش ابزاری داشتیم که سمینارها رو از نظر عملکرد و اثر بخشی ارزیابی میکردیم. ساعتها وقت مدیران عالی از صنایع کوچک و بزرگ تا دولتی و غیر دولتی توی این سمینارها به بازی گرفته میشه. تو اکثر سمینارها شرکت کننده هایی میان که یا دنبال گواهینامه روز آخرش هستند یا برای حق ماموریت و ارتقاء پایه حقوق میان. واقعا ۱۰ درصد مفید استفاده میکنند. بدلیل اینکه اعضای هیئت علمی برگزار کننده ناچار بوده اند برای ساعتهای زیادی برنامه ترتیب دهندگان سمینار رو با سخنرانی های مختلف پر کنند مجبور بوده اند هر سخنرانی رو بپذیرند متاسفانه وقت اون ۱۰ درصد هم با سخنرانان کم سواد و یا گوش دادن به مطالبی که اصلا جدید نیستند تلف میشه.
اینطوری که نمیخواهیم سنگاپور یا مالزی یا کره جنوبی (ژاپن پیش کش) بشیم؟ میخوایم؟ سازمان ملی بهره وری که تو همه سمینارها آمارهای تکان دهنده از وضعیت ما و مقایسه اون با سنگاپور و مالزی میدن کجا هستند؟چرا کسی نمیاد بهره وری خود این سمینارها رو ارزیابی کنه و جلوی اتلاف وقت و سرمایه مدیران و صنایع گرفته بشه؟
فکر میکنید چرا بین دانشگاه و صنعت فاصله می افته؟ به نظر من همین سمینارها هستند که میتونن صنایع رو با دانشگاهها آشتی بدن. وقتی صنایع میبینن که سخنرانان با مدارک دکتری و .. فقط تئوری حرف میزنن و تئوری های دیگران رو بدون آزمون دارن به خوردشون میدن چطور میتونن به دانشجوی تازه فارغ التحصیل شده همون سخنران اعتماد کنند؟
تا کی میخواهیم سر خودمون رو کلاه بذاریم؟
دلم خوش نیست. خودم خوب میدونم که سازمان ملی بهره وریش هم مثل همون برگزار کننده سمینارش مثل من فکر میکنه. من یا اونا از مریخ نیومدیم. از تو همین جامعه هستیم. مردم هم عیبی ندارن. همین آدمها چرا وقتی میرن اونور آب میشن دانشمندان کلیدی؟ مشکل تو سیستمه. سیستمی وجود نداره که فرآیندی هم وجود داشته باشه. مدیریت هستش که باید سیستم رو ایجاد کنه ولی خب وقتی مدیرامون همه توصیه ای هستند وقتی هر کسی از جاش پا میشه بدون احساس مسئولیت میاد کاندید مجلس یا از اون بالاتر ریاست جمهوری میشه. یادمه تو یکی از دوره های انتخابات ریاست جمهوری یکی از روزنامه ها عکسهایی از کاندیدی که موهاش رو از پشت بسته بود و یکی دیگه که کارگر بود انداخته بود که همه میتونن کاندید بشن. نه اون جوون نه اون کارگر ایراد ندارن ولی جایگاهی که باید براش خودشون رو کاندید کنن تعریف نشده. اسم این دموکراسی نیست. اسم این عدم وجود نظم و سیستم و قاعده و قانونه. یعنی نیومدیم تعریف کنیم یک مدیر یا یک نماینده مجلس یا یک وزیر باید چه مشخصاتی داشته باشه و چه مسئولیتی رو بر عهده بگیره و چطوری بسنجیم که چقدر به اهداف دست یافته. نابغه گرا نیستیم. اسم این دموکراسی نیست. من بهش میگم هرج و مرج. باید سیستمی داشته باشیم که فقط به نابغه ها و خبره ها اجازه تصدی مسئولیتهای کلیدی داده بشه. نباید هر کسی به مجلس راه پیدا کنه. نباید هر کسی به سازمان برنامه ریزی و مدیریت کشور راه پیدا کنه. هر کسی نباید مشاور فلان وزیر بشه. همه اینها باید بعد از انتخاب در مقابل مسئولیتشون پاسخگو باشند و عملکرد ارائه بدن. عملکرد کدوم نماینده مجلس یا قاضی یا کارمند یا حتی وزیر مورد سنجش قرار میگیره؟ کی به خاطر تصمیم گیری هاش پاسخگو هستش؟ اینکه آمار تعداد کنفرانسها بالا بیاد و یا اینکه مباحث جدید به گوش چند تا مدیربرسه که دلیل برای برگزاری کنفرانس (حتما هم باید بین المللی باشه وگرنه کلاسمون پایین میاد و اون یکی کنفرانس مهم تر به نظر میرسه) نمیشه! باید ببینیم به چه بهایی دارم چی رو یاد میدم؟ راههای ارزون تری هم هست.چرا از اونا استفاده نمیشه؟
عواقبش هم به کنار. اینکه چند تا مدیر از این کنفرانس که بیرون رفتن دوباره میان رو کی سنجیده؟
ولش کن درست میشه انشاا… سرت تو کار خودت باشه. فراموش کن که تو فقط یکی از حلقه های این زنجیر هستی. سازمانت فوقش میشه دو حلقه. برآیند نیروها رو حساب کن ببین که چقدر موثری. بعد بیا بشینیم ببینیم لیلی مرد بوده یا زن.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *