تئوری به درد نمی خورد. دنبال مباحث کاربردی هستیم!

تئوری به درد نمی خورد. دنبال مباحث کاربردی هستیم!

این عبارت را خیلی جاها میشنوم که مثلا میگویند “صحبتهای شما جذاب است چون کاربردی بود در حالیکه جاهای دیگه طرف میاد چهارتا تئوری میگه”
یا اینکه “اینا تئوریه و چیزی که گفته شده اینجا جواب نمیده”

در این خصوص لازم میبنیم که موضوعی رو اشاره کنم
تئوری ها چیزی نیستند جز تجربه های اثبات شده. یعنی اگر تصور شما مبنی بر این است که این تئوری ها فقط یک سلسله مطلب برای دانشمندان و حوزه های علمی و دانشگاهها است دارید اشتباه میکنید.

تئوری ها مجموعه مدون شده، اثبات شده و علمی شده همین کاربردها هستند.
تجارب پیش از ما گردآوری شده و اکنون شده است تئوری که در غالب چندین کتاب و مقاله و سخنرانی مختلف دارد عرضه میشود.
تئوری ها در پاسخ به مسائل و نیازها و مبتنی بر فلسه و بررسی چیستی و نیز دانش قبلی بشری و تجارب گذشته شکل گرفته اند.
همه آنچه تئوری میخوانیدش در اصل ماحصل دانش قبلی بشر در آن حوزه است. قبلی منظورم تا به امروز است.
حتما از یک سری مشاهدات و وقایع واقعی پیرامون ما شکل گرفته اند، یعنی کسی چیزی را دیده یا برایش اتفاق افتاده یا تجربه کرده و بعد آمده است روی اون موضوع تفکر کرده و دنبال کار رو گرفته و به دستاوردی رسیده که ثابت میکنه در فلان وضعیت این اتفاق قابل تکرار شدن است.

این یعنی علم. شما نمیتوانید کتاب فردی که سالها تلاش کرده و دستاوردی را اثبات کرده است به صرف اینکه چون کتاب است و تئوری است به کار من نمی آید را نادیده بگیرید. البته میتوانید ولی حتما هزینه اش را هم خواهید پرداخت.

روی این اثبات، هم چهار نفر دیگر آمده اند روی همان موضوع کار کرده اند و چهار تا کتاب هم نوشته شده است
پس در پایه هر تئوری ای تجربه فبلی نهفته است.

بله درست است، با مطالعه تئوری راه حل اجرایی ممکن است برای شما ظاهر نگردد، ولی با شناخت فلسفه تئوری شما میتوانید برای مسائل و نیازها، پاسخهای مطمئن و قابل اجرایی را تدوین کنید.

صرفا به دلیل آنکه این موضوع تئوری است به سادگی آنرا کنار نگذارید.

کسی هم که به شما گفت من با تئوری کار ندارم بدانید که یا سواد و دانش آنرا ندارد یا میخواهد از خودش برای شما داستان ببافد.
اگر هم کسی کاربردی حرف میزند نمیتواند تئوری را رها کرده و چیزی از خودش ببافد. صحبتی کاربردی مبتنی بر تجربه است. تئوری ها هم چیزی جز تجارب گذشتگان و دانش اندوخته شده نیستند.

اگر میبینید مطلبی به نظر شما تئوری است یا بهتر بگویم غیر کاربردی است، در حالیکه خود آن موضوع پایه تئوری خوبی دارد، اشکال در ارائه کننده است نه خود تئوری.
ارائه کننده باید تئوری را با مثالهای عینی و شرایط زمان حال تلفیق کند تا برای مخاطب قابل درک باشد

اگر موضوعی، پایه تئوری نداشته باشد، ارزش اجرا ندارد. فقط به عنوان یک موضوع قابل بررسی میتوان روی آن اندیشید و یا آنرا مبتنی بر یکی از روشهای علمی یا تئوری های موجود توسعه داد.

هنر مدیریت این است که به دانش و تئوری های مرتبط مسلط باشد تا بتواند با توجه به این پایه علمی، از عهده مسائل جاری بر بیاید و کار را پیش ببرد. آن وقت است که تئوری کاربرد پیدا کرده است.
مدیری که اطلاعی از تئوری ها نداشته باشد یا اصلا تئوری ها را به صرف اینکه “آنها تئوری هستند و به درد من که کاربردی هستم نمیخورد” به راحتی نادیده میگیرد نمیتواند سازمان را در مسیر پر پیچ و خم پیش رو به درستی هدایت کند.
چرا که ناچار است به دلیل اینکه اطلاعی از فلسفه و پایه این تئوریها ندارد، و نمیداند اصلا این تئوری در پاسخ به کدام نیاز تدوین شده است، چرخ را دوباره اختراع کند و چه بسا جدای از زمان هدر رفته و عقب ماندگی که به سازمان تحمیل میکند، هزینه بسیار گزافی را روی دست سازمان بگذارد که بدست آوردن خیلی از موقعیتها در بسیاری از مواقع جبران ناپذیر است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *