با دست خالی بازی کردن چقدر سخته

خدا رو شکر که به سلامتی و به لطف خاص خداوند چکهایمان به موقع پاس شد. گرچه هنوز هم هست ولی ترافیک بهمن و اسفند واقعا زیاد بود. در روزهای پایانی سال هستیم و طبق معمول ترافیک کارهای همیشگی
ولی اینبار تصمیم دارم انبارگردانی رو به اول سال بعد موکول کنم و از همه روزهای سال برای فروش استفاده کنم
دو سه روزی هستش که با یک مسمویت دست به گریبانم و کارائیم رو خیلی کم کرده. خوشبختانه اون هم داره خوب میشه

راستش رو بخواین سیستم جدید فروش زیاد خوب جواب نداده و این کمی نگرانم کرده. باید بشینم دقیق ببینم مشکل کجاست. تخفیفهامون بیشتر شده ولی انگار خوب برای فروشنده ها جا نیفتاده و برای همین ترس دارند. متاسفانه صنف لواز تحریر و اداری از اصنافی هستش که اکثرا قدیمی هستند و کمتر دلشون میخواد از روشهای غیر روتین استفاده کنند. چاره ای هم نیست. باید صبور باشیم تا به آرامی تغییر کنند. یادمه روزی که فرم درخواست محصولات درست کردم و گفتم هر کی میخواد سفارش بده فقط باید از این طریق توی این فرم علامت بزنه از چی چند تا میخواد و برام فکس کنه و غیر از اون ترتیب اثر نمیدم. همه صداشون در اومد که ای بابا چرا کارها رو سخت میکنیدو این کاغذ بازی ها چیه و بگذارید با تلفن بگیم چی میخواییم و …
ولی بعد وقتی دیدند که اینطوری هزینه تلفنشون کم میشه (آخه اکثرا راه دور تماس میگیرند) و از طرفی اشتباهات رو هم نمیشه به گردن کس دیگه ای انداخت که مثلا کاغذ بی خط نمیخواستم خط دارش رو میخواستم کم کم بعد از یک سال حالا دیگه عادت کرده اند و براشون جا افتاده.
این سیستم فروش جدید رو هم باید خیلی باهاشون صحبت بشه تا مزایایش رو لمس کنند.
باور کنید مشتریهایی دارم که با اینکه سیستم فروشش کامپیوتری هستش ولی آخر سر با چرتکه حساب کتابها رو کنترل میکنه. خب بد نیست. اون اونطور راحت تره. ولی قبول کنید که روشهای جدید رو به این راحتی نمیشه توی این صنف جا انداخت. در حالیکه در صنف فروشندگان کامپیوتر اکثرا جوان هستند و کمی هم تحصیل کرده که درصد مهندس کامپیوتر توی اونها زیاد هم هست. خب شرکتهای عرضه کننده کامپیوتر بهتر میتونن سیستمهای جدید رو راه بیاندازند
تو صنف ما باید خیلی مراقب باشیم که از کار با روشها و متدهای جدید نترسند. باید احساس امنیت کنند و یه جورایی ابزارهایی به دستشون بدیم که بدونن همه چیز تحت کنترلشون هست
یک مشکل دیگه ای که داریم پنهان بودن برخی مزایای خدماتمان است و این باعث میشه در نگاه اول قیمتمان بالاتر دیده بشه. تصمیم دارم در یکی از انواع محصولاتمون (مثلا درجه ۲) تغییرات قیمتی ایجاد کنم طوری که بتونن راحت قیمت ما رو با دیگران مقایسه کنند و بعد در کنارش خدمات رو بگذاریم و تفاوت باز هم بیشتر بشه.
با این کار شدیدا سود فروش در هر واحد کم خواهد شد. ولی اگر منجر به افزایش فروش بشه می ارزه. برای همین هم فعلا در یکی از انواع محصولات این کار رو میکنم. باید برای سال جدید آماده کنمش.
گرچه اصلا معلوم نیست در سال جدید چه افزایش هزینه هایی داشته باشیم. هنوز تغییرات حقوق و مزایای کارکنان و هزینه های حمل و تکلیف سوخت مشخص نیست.
انگار بیش از قبل باید بر روی فروشمون تمرکز کنم
واقعا که چقدر به پولهایی که پارسال از دست دادیم احتیاج دارم. باور کنید با دست خالی نمیشه خوب بازی کرد. باید خیلی کند حرکت کنی. چاره ای نیست. به نظر من همیشه محدودیتهاست که باعث پیشرفت میشن. و واقعا هم در سال ۸۴ چقدر نکات ریز و درشت منفی و ایرادهای سیستممون رو اصلاح کردیم. انگار قسمت همین بود تا برای سالهای بعد پخته تر باشیم

فردا میخوام عیدی بچه ها رو بدم. خدا رو شکر که پولش جور شده و شرمنده بچه ها نشدم. واقعا پرسنل خوبی دارم. دیروز جلسه ای باهاشون داشتم و تقریبا آخرین جلسه ای بود که میخواستم از ایزو تو شرکت صحبت بشه. سال بعد خیلی از دوره های آموزشی رو حذف خواهیم کرد یکیش هم باز آموزی ایزو هستش. به نظرم همه بچه ها به خوبی به اهمیت کیفیت واقف شده اند و دارند در این زمینه تلاش میکنند. توی جلسه به کارگرا گفتم که خوشحالم کسی بالای سرشان نیست که کارشان را کنترل کند و به این حد رسیده اند که از روی دلسوزی نسبت به محصول خودشان مراقب اوضاع هستند.
شاید باورتان نشود ولی انگار این حرفم خیلی به دلشان نشست. نمیدانم شاید فکر میکردند من متوجه این قضیه نیستم. ولی از اینکه چنین چیزی را گفتم خیلی با غرور خاصی خوشحال شدند و من هم خوشحال شدم.
تو شرکتم یک صندوق درست کردم که عایدی فروش ضایعات و کارتن پاره و خلاصه زباله های قابل فروش رو توش جمع میکنیم (البته اسمش صندوقه و گرنه پول تو حساب بانکی میره و حسابداری فقط یک کد براش درست کرده) و به قید قرعه بطور قرض الحسنه بین بچه ها تقسیم میکنیم. کمی در مورد نحوه تقسیمش صحبت کردیم و بعد هم کمی آمارهای فروش رو با هم بررسی کردیم. همه بودند. همه کارگران و کارمندان. همه از اینکه چقدر سال ۸۳ برامون گرون تموم شده ناراحت شدند
بهشون قول دادم با هم سال ۸۵ رو سال شروع رشد طلایی میکنیم
توکل به خدا


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *