اولین پست سال ۸۴

اولین یادداشت سال ۸۴ را به امید خدا شروع میکنم. کلی مطلب در ذهنم هست. به همه مطالبم نمیرسم ولی خیلی دوست داشتم از همه آنها مینوشتم. فیلم اشک سرما الان از تلویزیون پخش میشد. مرا برد به روزهای سخت سربازی. به روزهایی که سربازان در جاده های منتهی به شهرهای کردستان به عنوان تامین جاده در کوه ها به موازات جاده کشیک میدادند تا خودروها و اتوبوسها در کمین نیروهای دموکرات گرفتار نشوند.حتما این فیلم را که در سینماها پخش میشود ببینید. بسیار زیبا ساخته شده است.تقریبا همه چیز واقعی است. سوز و سرمای منطقه و میزان برفی که تا کمر در آن فرو میرفتی و مینهای فراوانی که کاشته میشد و گلوله های تک تیراندازانی که به شکار بچه ها میرفتند. روزهایی که دوست از دشمن معلوم نبودالبته در این فیلم خبری از بریده شدن سرهای سربازانی که ناقافل گرفتار کمین کموله ها و دموکراتها میشدند نبود. امیدوارم هرگز آن روزها تکرار نشود.

در مسیری که به سمت تبریز ماشین میراندم چهار فصل را دیدم. از آفتاب داغ تا کولاک و یخ بندان جاده و مه شدید و باران و تگرگ و … خیلی زیبا بود و البته هیجان انگیز. جای شما خالی بود. گپ زدن با دوستان قدیمی خیلی به من روحیه داد. جالب بود. خیلیها چاق شده بودند خیلی ها لاغر. یکی از دوستان صاحب دختر زیبایی شده بود. دیگری تمام دارایی اش را یک کلاه بردار فروشنده مسکن از او ربوده بود. زندگی جریان داشت! همینه. تا بوده همین بوده. زندگی میگن پستی بلندی زیاد داره. من هم شنیدم و هم در طول عمر کوتاهم بسیار دیده ام.

تو سایتی میخوندم که سال خروس سال دیکتاتورهاست. سال قدرت. انگاری یه جورایی من هم احساس میکنم کمی خشن تر هستم و منافع شرکت برایم مهم تر شده است و فکر میکنم کمی مدیر یک دنده تری باشم. شاید کمتر مراعات دیگران را بکنم. احساس میکنم قرار است مدیریت شرکت کس دیگری را بر عهده بگیرم و در آخر سال موفق و سربلند بیرون بیایم. توکل به خدا. نحوه مدیریت هر چه باشد باید به هدف برسم. سال قبل نزدیک به ۳۰ میلیون تومان از دست داده ام. چقدر باید کار کنم تا جای آن پر شود؟ توکلم همیشه به خدا بوده. مثل روز اول که هیچ نداشتم شروع میکنم. ولی این بار هم تجربه ارزشمندی دارم و هم کلی پرسنل خوب که همراهم هستند. گرچه این بار بارم کمی سنگین تر است. البته یک خورده از کمی بیشتر.

مریم خانم از من در مورد مدیریت زنان سوال کرده است. مگر فرقی هم میکند؟ شاید مدیریت بر چه کسی در اینکه مدیر ارشد زن باشد یا مرد تاثیر بگذارد ولی اگر شناخت خوبی از مدیریت داشته باشیم میبینیم که هیچ فرقی نمیکند. تنها مسئله نگرش همکاران است. تنها همکارانی که دید سیستمی ندارند و اهداف سازمانی برایشان خوب تعریف نشده است شاید در این مورد دچار ابهام و شک و تردید باشند.

فردا روز ۱۳ است. امیدوارم کج شدن برج میلاد دروغ سیزده باشد. من از شنیدنش بسیار متاسف شده ام ولی هنوز نرفته ام تا از نزدیک ببینم.برخی خوشحالند و خیال میکنند اگر آن برج کج شود آبروی حکومت میرود ولی باید عرض کنم سقوط این برج یعنی سقوط اعتبار مهندسی ایران یعنی از دست دادن میلیاردها دلار درآمد ناشی از صادرات خدمات فنی و مهندسی یک ملت

کلی مطلب مدیریتی در ذهن دارم که امیدوارم بتوانم بزودی بنویسم. به طور کلی خیلی دوست دارم در مورد برنامه توسعه ۲۰ ساله ایران ۱۴۰۴ بنویسم. در مورد برخوردهای متفاوت ایران و نروژ با در آمد نفتی هم خواهم نوشت و اینکه اقتصاد چین چرا اینگونه رشد کرده است.در مورد ایزو هم خواهم نوشت. بخصوص در خصوص وضعیت مشاوران پیاده سازی سیستمهای مدیریتی. این هم به بهانه تمدید شدن گواهینامه ایزو ما برای سه سال دیگر.
راستی یک خبر خوب. و آن اینکه جایزه The Bizz Awards 2005 رو بردیم. ایمیلش رو گرفتم. برامون فکس هم کرده بودند. تو آمریکاست.
کاش شرمنده شما نشوم و زودتر بنویسم.
منتظر باشید. به زودی شروع میکنم.


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *