آرامش خودمان را حفظ کنیم

آرامش خودمان را حفظ کنیم
افکارمان پر شده است از انواع خبرهای بد، مایوس کننده، دزدی، تبانی، اختلاس، از بین رفتن حقوق مردم کشور، بی مسئولیتی، ناکارامدی، بی کفایتی، بی توجهی، سو استفاده و مشاهده نتیجه همه اینها در درد و رنج و بیکاری مردم و پسرفت اقتصاد و تعطیلی کسب و کار و …
بمباران ذهن ما توسط تیترهای خبری بد ادامه دارد.
نگرانی های ما از فردا و اتفاقات لحظه ای بعدی که ممکن است کل برنامه ها و زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد ادامه دارد.
شخصا مدتهاست فرصت مطالعاتی ندارم. ذهنم خسته است. درگیر چیزی است در بیرون.
و نمیداند چیست.
خیلی وقتها میداند ولی نمیداند به کدامیک بپردازد. به هر کدام هم که میپردازد و مورد پردازش قرار میدهد در نهایت میرسد به جایی که گره کار با دست خودش باز نمیشود و ناچار است صبر کند.
با این حال باز سعی میکنم تمرکز کنم و مطالعه کنم و از مطالعه ام بیاموزم.
باز دارم فرصتهای کسب و کار را شناسایی میکنم و روی هر کدامشان کار میکنم. شاید همین فردا اجرایش کردم.
خیلی وقتها در ذهنم میگردم ببینم چه کسی برای اجرای این مناسب است، میروم به او پیشنهاد میکنم که هواتو دارم. بیا با هم ببریم جلو.
مثلا الان همزمان دارم روی ۴ کار دیگر کار میکنم.
راه حل این نیست که مانند کبک سرمان را در برف فرو کنیم و خودمان را از اخبار ایزوله کنیم و در بی خبری سیر کنیم.
راه حل پذیرفتن شرایط جدید و تلاش برای حرکت در مسیر جدید است
باید بپذیریم و با این شرایط باز هم امیدوار باشیم.
مگر میشود من بخواهم و نشود؟
تو بخواهی و نشود؟
 نا امید نباش
تمام تلاشمان را باید بکنیم تا از این موج هم سالم بگذریم.
باور کنید این نیز بگذرد. آنچه میماند ما هستیم و عمر گذشته و دستاوردی که میتواند به جای هیچ کلی چیز باشد
کمی فکر کن:
کاری هست که بتوانی برای دیگران انجام دهی که باری از دوششان سبکتر شود؟
آنها هم شرایط ما را دارند. یکی از بعدی بهتر و دیگری از بعدی بدتر.
مهربانی کردن با دیگری حداقل کاری است که میتوانیم انجام بدهیم.
مثلا دیروز عصر که یکی از دوستانم که تجارتخانه بزرگش را در ایرانشهر بسته است و مغازه بزرگش را کافی شاپ کرده است و پای تلفن از قفل شدن کارش و ناراحتی و ناامیدی و … مینالید را به صرف دمنوش مخصوص دعوتش کردم دفترم.
هر دو کلی به همین خندیدیدم.
آمد، با اینکه الان مغازه اش کافی شاپ شده است  (البته اجاره داده است) دمنوش ساده کیسه ای مرا نوشیدیم و کلی از اوضاع شکایت کردیم و در نهایت گفت: خدا برای خانواده ات نگهت داره. کلی سبک شدم. داشتم سکته میکردم.
چون کارافرین بود و صاحب خلاقیت، روی چند موضوع خلاقانه و ایده های آتی کسب و کار صحبت کردیم و با کلی امیدواری و نقشه های پیشرفت راهی منزلش شد ومن هم خودم را برای رسیدگی به پدر بیمارم به منزلش رساندم.
زندگی همین است.
حالا که همه چیز مدیریت اجتماعی، اقتصادی و … در بی سامانی است، لااقل خودمان به خودمان بد نکنیم.
باور کنید بسیاری از فشارهایی که با آن مواجهیم ناشی از بد رفتاری و بد اخلاقی و خودخواهی های خودمان است.
اگر فلان وزیر بد و نالایق است، کارمند همان اداره حداقل که میتواند مودبانه تر با مراجعه کننده صحبت کند و یا تمام تلاشش را برای رفع کردن مشکل او به کار ببرد؟ نمیتواند؟!
اگر فشار اقتصادی عرصه را بر ما تنگ کرده است تقصیر کسی که سوار تاکسی ما میشود و یا در اداره به ما مراجعه میکند و یا کارمند اداره ای است که ما با آن کار داریم نیست.
چند وقت قبل عکسی در خصوص راننده تاکسی بزرگواری که تاکسی اش را تاکسی شادی مینامید در اینستاگرامم درج کرده بودم که حتما دیده اید.
به همین سادگی همه مسافرانش با لبخند خارج میشدند.
مشکلات مدیریتی تقصیر کارکنان نیست ولی آنچه از دست ما بر می آید این است که:
۱- با دیگران چنان برخورد و رفتار کنیم که دوست داشتیم اگر خودمان در آن شرایط جای او بودیم با ما چنان برخورد شود
۲- آنچه بر خود نمیپسندیم بر دیگران روا نداریم
بقیه مشکلات سو مدیریت و اختلاس و دزدی و … را بگذارید جای خودش. تلافی اش را سر خودمان در نیاوریم.
باور کنید همه ما در ناراحتی هستیم.
فشارها فقط اقتصادی نیست.
برای تحمل سایر فشارها باید روی خودمان کار کنیم. بیشتر به سلامتی جسم و تغذیه و روحتان بپردازید. برای آنها هم باید وقت بگذاریم.
در مسیر حرکت از محل کار به منزل، اصلا به کار فکر نکنید.
سرتان را کمی به اطراف بگردانید و مناظر اطراف را ببینید.
ساختمان جدیدی که دارد ساخته میشود، مغازه ای که مستاجر جدیدی دارد و کسب و کار جدیدی که قبلا نبود را راه انداخته است (برای موفقیتش از ته دلتان  آرزو کنید) مردمی که در تیپها و لباسهای مختلف در آمد و شد هستند و … به همه چیز نگاه کنید.
متوجه خواهید شد که قبلا اینها را نمیدید چون در طول مسیر ذهنتان درگیر خیلی چیزها بود.
خنثی باشید. حرص نخورید. فقط تماشا کنید. اجازه دهید کمی ذهنتان بدون استرس باشد. کسی جلوی شما پیچید فقط تماشا کنید. تلاش کنید هیچ چیزی فشار خونتان را بالا نبرد.
به همسرتان که با همه تنگناها و مشکلات جاری در کنار شماست محبت کنید و با مهربانی خطابش کنید، فرزندتان را نوازش کنید و…
اینها حداقلهایی است که بیشترین شادی را برای شما به ارمغان می آورند.
شادی را به خانه ببرید و هر روز بر میزانش بیفزایید.
مشکلات را پشت در بگذارید بمانند و با لبخند وارد شوید.
به همه شان بگویید که نگران چیزی نباشند چون شما را دارند و شما مثل کوه پشتشان هستید. کسی را از جیب خالیتان با خبر نکنید.
شما که بلرزید همه میلرزند. شما محکم باشید همه به پشتوانه شما محکمند.
اگر کارفرما و کارآفرین باشید که دیگر فقط خانواده خودتان نیست. یک جامعه پشتش به پشتوانه شما گرم است. همه هم میدانند که چقدر در اذیت و سختی هستید. امروزه همه میدانند.
در منزل یا در محل کار کارهایی که اغلب با دست راست انجام میدادید را گاها با دست چپ انجام دهید تا مغزتان تمرین کند. مثلا اگر راست دست هستید با دست چپ مسواک بزنید.
باید به روان و  ذهنتان کمک کنید.
اوضاع همیشه بر این منوال نمی ماند.
باید برای بعد از تغییر همچنان سالم و با نشاط بمانید تا بتوانید مسیرتان را ادامه دهید.
برخی تحمل زمان رسیدن تغییر را ندارند و خودشان جابجا میشوند. این کار خیلی هم عالی است.
اگر میشود در شهر دیگری ساکن شد و راحت تر زندگی کرد چرا که نه؟
اگر میتوانید به کشور دیگری مهاجرت کرده و راحت تر زندگی کنید چرا که نه؟
اگر میشود شغلتان را عوض کنید و راحت تر زندگی کنید چرا فردا؟
اگر ایده ای دارید که میتواند کار کند و حداقلش این است که شما را امیدوار به موفقیت، در تلاش نگه میدارد چرا به آن نپردازید؟
اگر هم که هیچکدام از اینها برای شما صادق نیست، پس خودتان را برای شرایط بعد از تغییر سالم و سرحال نگه دارید
نگذارید نا امیدی همه قدرت فکر و ذهن و جسم شما را از بین ببرد.
اوضاع همیشه بر این منوال نمی ماند.
اگر مسئولی بی کفایت است، بدانید که هیچ میزی به صاحبش وفا نکرده. او نیز میرود.
مهم آن است که روح و روان و جسمتان سالم باشد
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *