آخرین جلسه سال ۸۴

دیروز آخرین روز کاری شرکت بود و به همین مناسبت هم طبق روال سالهای قبل جلسه ای را بعد از ظهر با بچه ها داشتیم.متاسفانه معده ام شدیدا درد داشت و مجبور هم بودم صحبت کنم و همین باعث شده بود که نتوانم انرژی لازم را داشته باشم و شاید کمی صحبتهایم از اثر بخشی خوبی برخوردار نشده باشد به هر حال بعد از اینکه از برنامه های سال بعدم که در پستهای قبلی اشاره های به آنها داشتم صحبت کردم کمی در خصوص تغییرات حقوق و تاثیراتش در زندگی مان و تواناییهای شرکت در این خصوص صحبت کردم
بعد از آن قرار شد کارکنان خودشان در خصوص وضعیت ناهار در سال آینده تصمیم بگیرند و نتیجه را به من بگویند. اینکه پول ناهار را به خودشان بدهیم و هر کسی برای خودش ناهار بیاورد یا اینکه با دست پخت بد آشپزمان که در اصل آشپز شرکت نیست بلکه پیر مردی است که برای اینکه کمک خرجی برایش شود در کنار سایر کارهای سبک دیگر مثل پست کردن نامه ها و فتوکپی گرفتن و کارهای بانکی کار پختن غذا را هم بر عهده دارد بسازند.
در خصوص برنامه های آموزشی که خواهیم داشت و اینکه از سرویسهای خانه کارگر نیز استفاده خواهیم کرد نیز صحبتهایی داشتم و یاد آور شدم که شاید سالهای قبل داشتن تعداد دوره بیشتر یا نفر ساعت آموزشی بیشتر برای شرکت معیار مثبتی بود ولی امروزه در دنیای کنونی آموزش بیشتر و دوره های تکراری یک نقطه منفی در کارنامه شرکتها میباشد و هیچ وقت دیگر این شرکت نباید برای آموزش چیزی به کسی وقت و هزینه صرف کند که آن فرد برای پستی که تخصصی در آن ندارد توانایی کسب کند.هر کسی که به سمتی گمارده میشود باید این اطمینان را به شرکت بدهد که تخصص و توانایی کافی در آن زمینه را دارد و آموزش هایی که در شرکت خواهیم داشت در جهت افزایش تواناییهای فرد و یا آمادگی برای ارتقاء شغلی افرادی با شایستگی بالاتر خواهد بود.
بعد از آن از آنان خواستم که نظم را بیشتر رعایت کنند وهیچ کاری را سهل نگیرند. برایشان مثال زدم که برخی وقتها برخی کارهایی را که طبق یک روال خاصی باید انجام گیرد را به دلیل اینکه تصور میکنیم اگر مثلا این امضا را الان نگیریم و بعد از یک روز بگیریم آسمان به زمین نمی آید و میشود کمی سهل انگاری کرد به راحتی در آن کار دچار سهل انگاری میشویم و همین سهل انگاری های کوچک است که به مرور ما را برای سهل انگاری های بزرگتر و نادیده گرفتن اصول طراحی شده آماده میکند و از آنان خواستم جدا در این خصوص دقت کنند.من خودم شخصا به رعایت تمام ضوابط معتقد نبودم و فکر میکردم مهم این است که کار انجام شود و چگونگی انجام آن زیاد مهم نیست ولی این مسئله زمانی صدق میکند که فرهنگ آن در تمامی پرسنل یک شرکت نهادینه شده باشد. برای مثال کافی است فرض کنید که زمانی که وارد دفتر پرسنلی میشدم به احترام مدیر عامل بودنم از پشت میزش بلند میشد تا اگر کاری دارم من پشت میزش بنشینم. همین اتفاق باعث میشد کلی وقت تلف شود. من هیچ وقت به این راضی نمیشدم و از همه میخواستم وقتی وارد اتاقشان میشوم کارشان را ادامه دهند. دوست داشتم محیط دوستانه تر باشد و اصلا تصور نکنند مدیر عامل بالای سرشان ایستاده است و من را بیشتر مشاور کارهای خود بدانند ولی به مرور گاها مشاهده میکنم که ظاهرا همین امر باعث میشود اصلا مفهوم مدیر عامل از بین برود و حتی برخی به خودشان اجازه دهند که تصور کنند مدیر عامل بی خود اینطور تصمیمی گرفته و حتی شاید زیر سوال هم ببرندش که اصلا این مدیر عامل چیزی سرش نمیشود! کسانی که شاید چیزی نه در خصوص وظایف مدیر عامل میدانند و یا حتی در زمینه تخصصی شغلشان مطالعات خاصی داشته اند و رخ دادن این مسئله واقعا تاسف آور است.
باور کنید همانطور است. اصلا موضوع این نیست که تئوری ایکس یا ایگرگ آقای مک گریگور را با هم مقایسه کنیم ولی فعلا برای کشور ما زود است که بخواهیم سیاست ساعت کار متغیر و یا آزاد سازی شغلی را حتی مطرح کنیم. قبل از آن باید پرسنل خوب بدانند که کارشان چیست و چه کسی کجا قرار دارد و فرق صف و ستاد چیست و چرا باید مافوق خود را تحمل کنند. و اصلا کلمه مسئول یا مسئولیت یعنی چه. یعنی قبل از این کارها باید فرهنگ سازی شود و این خیلی وقت میبرد چرا که ما ایرانی ها در خیلی از مباحث مدیریتی بسیار ناپخته هستیم و از نظر فرهنگ سازمانی هنوز مشکلات عمیقی داریم و من اگر بتوانم ظرف سال آینده افکار پرسنلم را برای تغییر فرهنگ سازمانی آماده کنم و بستر را برای تغییر نگرش آنان فراهم کنم کار بزرگی کرده ام و فکر نمیکنم مجاز باشم فرصتی را برای انجام این کار از دست بدهم

از بحث دور نشیم. خلاصه بعد از این صحبتها نوبت به قرعه کشی برای انتخاب برندگان وام قرض الحسنه ای که منبعش از درآمدهای حاصل از فروش ضایعات و یا برخی صرفه جویی ها پیش بینی شده است تامین میشود رسید. امسال دو نفر را انتخاب میکردیم چون موجودی صندوق قرض الحسنه دو برابر پارسال بود.دو نفر انتخاب شدند و چقدر هم خوشحال شدند.قسطهای این وام ۱۰ ماهه است و تا پایان سال به صندوق بر میگردد. مبالغ را تحویلشان دادیم. بعد از آن یک کار جدید را در شرکت رسم گذاشتم. از امسال به قید قرعه به بهترین و منظم ترین و مودب ترین و … پرسنل شرکت به عنوان کارمند نمونه پاداش نقدی در نظر گرفتم. هر کسی اسم سه نفر که یکی از اسامی اسم خودش بود را باید مینوشت و کسی که بیشترین رای را می آورد انتخاب میشد. دو نفر با رای مساوی به دور دوم کشیده شدند و بعد رای گیری مجدد کردیم و یکی از کارگران مرد به عنوان کارمند نمونه سال ۸۴ به رای خود پرسنل انتخاب گردید.پاداش ایشان را هم دادم و بعد هم خداحافظی و تبریک سال نو و خاتمه جلسهفکر میکنم بتواند اثر بخش باشد
برای کاری باید شرکت را زود ترک میکردم که بعد از آن دوباره به شرکت برگشتم و کمی از کارهای پایان سال را انجام دادم از حالا ایده های بسیار زیادی برای سال بعد در ذهنم ایجاد شده است. امیدوارم ایام عید فرصت کنم که به آنها بپردازم (گرچه همیشه ایام عید فرصت انجام چنین کارهایی را از دست میدهم)

پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنم. شما عزیزان و سروران بزرگواری که یک سال دیگر نیز در کنارم بودید و با نقطه نظرات خود مرا تشویق کردید تا ادامه دهم. ایرادهایم را گرفتید و یا تشویقم کردید. باور کنید به عشق شما ها مینویسم.
امیدوارم سال نو سال آرامش و امنیت برای همه ایرانیان عزیز باشد و سالی سرشار از سلامتی و شادی همراه با موفقیت و برکت در پیش داشته باشیم


از اینکه برای خواندن این پست وقت صرف کردید سپاسگزارم
خواندن کامنتها، یادداشتها و نقطه نظرات شما شیرین ترین لحظات مرا در این وبلاگم شکل میدهد
لطفا نقطه نظرات خود را در خصوص این پست برایم بنویسید.
برای اشتراک مطالبم روی این تصویر کلیک کنید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *